

قبل از شرح تجربه اختلال شخصیت مرزی خود ابتدا کوتاه در مورد اختلال خود توضیح می دهم:
اگر شما مبتلا به اختلال شخصیت مرزی یا borderline personality disorder (BPD) باشید احساس می کنید روی یک صفحه لغزان زندگی می کنید آن هم نه فقط به خاطر اینکه عواطف و روابط شما ناپایدار است بلکه به خاطر انواع حس های موقتی که تجربه می کنید. تفکرات شما در مورد خود و دیگران، اهداف و حتی چیزهایی که دوست دارید و از آنها متنفر هستید به سرعت تغییر می کنند و شما را در وضعیتی گیج کننده و مبهم قرار می دهد.
(این تغییر احساسات را نباید با اختلال دوقطبی اشتباه گرفت. در اختلال دوقطبی مدتی که فرد در یکی از حالات افسردگی و یا مانیا (حالتی از اوج خوشحالی، بی قراری، بی خوابی، صحبت بی وقفه، ولخرجی، خودبزرگ بینی و …) قرار دارد از چند روز تا چند ماه طول می کشد ولی در شخصیت مرزی، در یک روز ممکن است تغییر احساسات به سرعت رخ دهد و چند نوع احساس متضاد در یک ساعت هم مشاهده شود ولی در دوقطبی این تغییر احساسات این قدر سریع نیست و هر کدام از حالات افسردگی و مانیا از چندین روز تا چند ماه دوام دارد و سپس جای خود را به دیگری می دهد)
افرادی که به اختلال شخصیت مرزی مبتلا هستند خیلی حساس هستند. چیزهای بسیار کوچک می تواند واکنش های خیلی شدیدی را در آنها برانگیخته کند. وقتی هم عصبانی شوند به سختی آرام می شوند. انفجار ناگهانی خشم در آنها موجب می شود که خود را برای لحظاتی آرام کنند ولی وقتی خشم فروکش کند از این رفتار خود پشیمان می شوند. به دلیل همین عدم توانایی کنترل احساسات نمی توانند روابط اجتماعی پایداری داشته باشند. مشخصه دیگر آنها این است که از تنها شدن به شدت می ترسند و هر کاری می کنند تا فرد مورد علاقه خود را نگه دارند. اگر لحظه ای آن شخص دیر کند این دیر کردن می تواند ترس شدیدی را در مبتلایان ایجاد کند. آنها ممکن است حتی اقدام به خودزنی و خودکشی کنند تا فرد مورد علاقه خود را بازگردانند. مشخصه دیگر این است که مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی روابط ماندگاری ندارند. در مدت زمان کوتاهی عاشق می شوند ولی خیلی زود ناامید می شوند و احساس تنفر می کنند. آدم های اطراف آنها یا خیلی خوب و یا وحشتناک و نفرت انگیز به نظر می رسند. علامت دیگر این اختلال مربوط به تغییر مداوم هویت می شود. آنها تصویر دقیقی از خود ندارند. گاهی خود را دوست دارند و گاهی از خود متنفر می شوند. حتی نمی دانند از زندگی چه می خواهند. به همین دلیل مدام دوستان، اهداف، ارزش ها، شغل و حتی مذهب و جنسیت خود را عوض می کنند. رفتارهای خودآزاری و خودکشی هم در آنها دیده می شود. مشخصه دیگر این اختلال حس پوچی است. مبتلایان شدیدا احساس می کنند هیچ کسی و یا هیچ چیزی نیستند و خلاء درونی شدیدی را تجربه می کنند. برای پر کردن این خلاء ممکن است به مواد مخدر، غذا، روابط جنسی و ولخرجی های شدید روی بیاورند ولی هیچ کدام برای آنها راضی کننده نیست. مشخصه دیگر، احساس از دست دادن ارتباط خود با دنیای بیرون است. وقتی آنها استرس زده می شوند تماس خود را با واقعیت از دست داده و احساس جدایی، گیجی و نبودن در فضا می کنند و نمی توانند خود را داخل جسم احساس کنند.
حالا که تصویری از این اختلال به دست آوردید تجربه شخصیت مرزی خود را برای شما می گویم:
من ۲۶ سال دارم و با پدر خود زندگی می کنم چون نمی توانم تنهایی زندگی کنم. ۷ سال پیش اختلال شخصیت مرزی من مشخص شد. وقتی در مورد آن تحقیق کردم خیالم راحت شد که مشکلات من دلیل دارد و گناهکار نیستم ولی چند سال بعد بقیه به من گفتند من از اختلال خود برای آوردن بهانه به منظور پوشاندن رفتارهای زشت خود استفاده می کنم. کسی مشکلات من را باور نمی کرد و دوستان نزدیک من به دلیل اینکه در برخی مواقع نمی توانستم عواطف خود را کنترل کنم رهایم کردند. من در خانه با پدرم زندگی می کنم ولی سعی می کنم کمتر با او صحبت کنم چون نگران هستم چیز بدی از دهانم خارج شود. هیچ کس نمی خواهد به من کمک کند.
برای اینکه من را درک کنید به لحظاتی فکر کنید که احساسات شدید داشتید مثل عشق اول و یا دعوای بسیار سختی که در زندگی داشتید. حالا تصور کنید من این احساسات شدید را به طور منظم در زندگی خود تجربه می کنم. گاهی هم باید آن احساس خود را ده برابر کنید تا بتوانید کسی که به اختلال شخصیت مرزی مبتلا شده است را درک کنید. حالا می فهمید که چه قدر بد دعوا می کنند و یا چه قدر سفت و سخت عاشق یک نفر می شوند. ولی همیشه کار به جایی می رسد که پشیمان شوم ولی هیچ کس من را درک نمی کند و همه تقصیرات را گردن خود من و نه بیماری من می اندازد. از اینکه به آدمها نزدیک شوم می ترسم چون نگران هستم مبادا عاشق آنها شوم و بعد به من آسیب بزنند. البته ریشه این آسیب به رفتارهای بدون ثبات خود من برمی گردد. حس می کنم فردی سمی هستم.
دیروز مجبور شدم با یکی از دوستان خود قطع رابطه کنم چون سر موضوعی پیش پا افتاده عصبانی شدم و اجسام را پرت کردم. برای اینکه واکنش او را نبینم پشت سر خود را نگاه نکردم و محل را خیلی زود ترک کردم. می توانم اعتراف کنم که این خشم دست من نبود و انگار از جهان جدا شده بودم و مغز من تحت فشار سنگین بود و باید فریاد می زدم.
بیشتر اوقات احساس پوچی می کنم. تفریحات زیادی برای خود فراهم کرده ام ولی پس از مدتی برای من بی معنی می شوند. کار ثابتی ندارم. دوستی های من معمولا چند ساعت تا چند روز طول می کشد. درون من مانند خاکستری است که هر لحظه در حال پراکنده شدن و فروپاشی است. گاهی اوقات چنان دچار استرس و اضطراب می شوم که کار به حمله عصبی و تشنج هم می رسد.
من همیشه برای دوری از درد درونی خود به چیزهایی مثل مواد، الکل، غذا و پیدا کردن دوست جنس مخالف متعدد روی آورده ام. برای سالها نقاب خوبی بر چهره زدم تا بتوانم در جامعه زندگی کنم ولی سرانجام این آتش فشان درونی فعال شد و درون من را نشان داد.
آن طور که شنیده ام درمان اختلال شخصیت مرزی بسیار سخت است و زمان و مهارت زیادی می طلبد. دارو درمانی خیلی کمک کننده نیست. از روان شناس خود روش هایی را برای شناخت عوامل محرک عصبی و نحوه کنترل خشم و احساسات آنی را یاد گرفته ام. هر وقت دچار لغزش احساسات شدم باید چند روش مراقبه را مثل فکر کردن به یکی حواس پنجگانه برای ایجاد حواس پرتی انجام دهم. یکی دیگر از این روشها مشاهده احساسات خود از بیرون است. همچنین باید به خود یادآور شوم که چیزهایی که من حس می کنم حقیقی در واقعیت ندارد. در مواقع اورژانسی هم باید حواس خود به چیزی که خیلی دوست دارم مثل تماشای تلویزیون و یا گیم پرت کنم. درست است که داروی خاصی برای مداوای قطعی اختلال شخصیت مرزی وجود ندارد ولی داروهایی برای کاهش علائم جانبی آن مثل استرس و اضطراب به من داده شده است. شکست دادن این اختلال نیازمند یادگیری مهارت های ذهنی و اجتماعی و مسئولیت پذیری است. وقتی این مهارت ها یاد گرفته شوند و بر لحظاتی که فوران احساسات رخ می دهد غلبه شود مغز نیز تغییر پیدا می کند و تکرار رفتارهای مقاومت کننده و مثبت راحت تر می شود. من هنوز کامل درمان نشده ام ولی می توانم کور سوی امیدی را در انتهای مسیر تلاش های خود مشاهده کنم.
سلام، ممنون از شما مطلب بسیار خوبی بود. البته یک نکته ای هست که میخواهم بهش اشاره کنم و اونم تفاوت بین اختلال دو قطبی و شخصیت مرزی هست که البته مطمعن نیستم در موردش احتمالا شما که تخصص دارید درست میگید اما به هر حال خواستم بگم. شما فرق اختلال دو قطبی و شخصیت مرزی رو این ذکر کردید که مدت زمان فاز های خلقی در این دو متفاوت است اما موضوع این است که این اختلالات خود انواع بسیار دارند و تشخیص این موارد از هم برای درمانگر هم اکثرا مشکل است. برای مثال نوعی از بیماری دوقطبی… بیشتر »
سلام
ممنون مازیار عزیز از نکاتی که عرض کردید.