قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه مربوط به روان – عدم تشخیص شرایط روانی من تا ۲۰ سال (ترجمه شده)

مصرف توهم زا و داشتن تجارب ماورایی
استرس و توهم
می 6, 2021
بحث جنزدگی از دیدگاه اسلامی
تجربه مربوط به روان – نجات یافته از خودکشی (ترجمه شده)
می 18, 2021

تجربه مربوط به روان – عدم تشخیص شرایط روانی من تا ۲۰ سال (ترجمه شده)

تجربه مربوط به روان – عدم تشخیص شرایط روانی من تا ۲۰ سال (ترجمه شده)

من ۲۰ سال تحت مداوای روان پزشک های مختلف بودم و بیش از ۱۰ برچسب مختلف اختلال روانی را گرفتم ولی هیچ کدام از آنها درست نبود….همین باعث شد روش های درمانی برای من تجویز شود که فقط حال من را بدتر می کرد.

۱۸ ساله بودم که اولین تراپیست خود را دیدم. ولی نمی دانستم این مداواگر قرار نیست آخرین روان پزشکی باشد که آن را می بینم. تشخیص اولیه ای که داد افسردگی شدید به همراه اضطراب بود. در سن ۱۸ سالگی به جایی رسیده بودم که می گفتم دیگر نمی توانم زندگی کردن را تحمل کنم…

وقتی در حال تشخیص مشکل من بودند از روش های مختلفی استفاده کردند که اکثر آنها شبیه پرسش نامه بودند مثل “آیا وقتی با فلان چیز مواجه می شوی برای تو دردناک است؟” یا “آیا قادر هستی که…”.

حتی یک دکتر به من گفت که اگر در درس خواندن موفق هستی چرا اینجا می آیی؟ خب چه دارویی می خواهی؟

دومین روان پزشک گفت که من مبتلا به اختلال دوقطبی هستم. وقتی خواستم از او بیشتر سوال بپرسم ناراحت شد و گفت چرا به او اطمینان نمی کنم.

هر چه قدر بزرگتر می شدم و پیش روان پزشک های مختلف می رفتم برچسب های بیماری روانی مختلف تری به من می زدند مثل:

– دوقطبی نوع دو
– دو قطبی نوع یک
– شخصیت مرزی
– اختلال اضطراب عمومی
– اختلال افسردگی شدید
– اختلال سایکوتیک
– اختلال تجزیه هویت
– اختلال شخصیت هیستریک
– و …

همچنین بخوانید:   تجربه مربوط به روان – تجربه وسواس یا OCD (ترجمه شده)

در حالی که عنوان بیماری های روانی که به من می دادند تغییر می کرد همچنان سلامتی روانی من وخیم بود.

وضعیت من مدام بدتر می شد و به جای آن تنوع داروهای درمانی هم بیشتر می شد. حتی به یاد می آورم که در یک دوره، ۸ نوع مختلف داروهای روانی که در آن لیتیوم و دوزهای قوی آنتی سایتکوتیک هم بود برای من تجویز شده بود. تراپیست های من از اینکه هیچ پیشرفتی در درمان من دیده نمی شود ناامید شده بودند.

بعد از اینکه برای دومین بار در تیمارستان بستری شدم دوستم برای مرخصی من آمد و باورش نمی شد چه قدر شکسته و پریشان هستم. آن قدر دارو مصرف کرده بودم که مثل مرده ها شده بودم. حتی نمی توانستم یک جمله را درست ادا کنم. تنها جمله ای که توانستم بگویم این بود که “من نمی توانم دوباره به اینجا برگردم. دفعه بعد حتما خودکشی می کنم.”

بلاخره یک تراپیست را در یک کلینیک دیدم که توانست همه پازل ها را کنار هم بگذارد. من پیش او رفته بودم تا برای سومین بار بستری شوم و از او بپرسم چرا بهتر نمی شوم. به او گفتم فکر کنم دوقطبی باشم…نمی دانم…

او گفت: این چیزی هست که فکر می کنی؟

من سرم را به نشانه تایید تکان دادم.

او به جای اینکه لیستی از سوالات پرسش نامه ای را برای من بخواند فقط به سادگی گفت که بگویم چه مشکلاتی دارم.

من افکار وسواسی و شکنجه آوری که هر روز من را بمباران می کرد را برای او گفتم. به او در مورد اینکه دفعه آخر نتوانستم ضربه زدن به دیوار، چک کردن لباس و یا تکرار کردن آدرس را در ذهن خود متوقف کنم گفتم.

همچنین بخوانید:   تجربه مربوط به روان – سه روز بدون موبایل (نوشته مجید)

او به من گفت: تام…از کی به تو گفته شده که مشکل افسردگی یا دوقطبی داری؟

در جواب گفتم که از سالها پیش که برای اولین بار به روان پزشک مراجعه کردم.

وحششت را در چشم او دیدم. او گفت که تمام علائم من مربوط به اختلال وسواس می شود نه چیز دیگر…

سپس لپ تاپ خود را باز کرد و در پرونده من نوشت که مبتلا به وسواس هستم.

یعنی من تمام این سال ها هر نوع برچسب روانی را گرفته بودم به جز وسواس که مشکل واقعی ام بود؟

متاسفانه گفته می شود ۶۹ درصد مواقع، بیماران به طور اشتباهی، دو قطبی تشخیص داده می شوند چون اغلب وقتی علائم افسردگی خود را تراپیست ها می گویند، مباحث هیپومانیا و مانیا هم به وسط می آید. در مورد وسواس یا OCD هم فقط در ۵۰% مواقع به درستی تشخیص داده می شود.

تراپیست ها مشکل وسواس من را تشخیص ندادند چون بیشتر در مورد احوالات و احساسات من می پرسیدند نه افکاری که برای من مشکل ایجاد کرده بود. وسواس باعث شده بود نوسانات خلقی را هم تجربه کنم آن هم چون خود وسواس درمان نشده بود و من را آشفته می کرد.

پرسیدن سوالات پرسش نامه ای و بررسی احوالات و احساسات، ابزار تشخیص هستند ولی نباید جای تبادلات پرمعنی دکتر و بیمار را بگیرند. به خاطر همین بود که افکار ناخوش و تهاجمی من به عنوان سایکوتیک اشتباه گرفته شده بود و نوسانات خلقی من را هم نوعی دوقطبی بودن می دانستند. وقتی هم نمی توانستند همین ها را هم تحلیل کنند لقب اختلال شخصیتی می دادند.

همچنین بخوانید:   تجربه مربوط به روان – دلم نمی خواهد هیچ کاری انجام دهم (ترجمه شده)

بلاخره وقتی بیماری من به درستی تشخیص داده شد فقط در همان زمینه درمان شدم و الان بعد از ۲۰ سال درمان بی نتیجه، بهبودی زیادی پیدا کرده ام و زندگی شادی دارم.

 

 

سید عرفان موسوی
سید عرفان موسوی
مترجم تجارب و داستان های ماورایی خارجی
اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
قدیمی ترین
جدیدترین
dostdar
عضو
3 سال قبل

واقعا برای رنج های زیادی که در این رابطه کشیدید متاسفم من دانشجوی روانشناسی ام و واقعا موندم با همچین پشتوانه چطور طرف جرائت میکنه تشخیص بدهد من واقعا توصیه میکنم قبل اینکه خودتون به دست ۴نفر بایه مدرک الکی بسپرید اول مطالعه کنید با خودتون صادق باشید و دنبال نشانه ها بگردید و سریع اعتماد نکنید چون اکثرا بیسوادن و کم پیش میاد کسی چیزی بدونه !!

رفتن به نوار ابزار