

من فکر می کنم مشکل نوموفوبیا دارم یعنی اینکه اگه موبایل یه لحظه کنارم نباشه فوبیا می گیرم.
(توضیح نوموفوبیا (اضافه شده توسط سایت): نوموفوبیا یا Nomophobia یا بی گوشی هراسی به معنای ترس و هراسی است که توسط جدا شدن گوشی تلفن همراه از فرد ایجاد می شود. وقتی تلفن همراه با شخص نباشد یا آن را گم کند و یا شارژ آن تمام شود فرد دچار تپش قلب، سطحی شدن تنفس، ترس، حالت تهوع، اضطراب و گیجی می شود. این اعتیاد به تلفن همراه می تواند به دلیل علاقه و وابستگی شدید به شبکه های اجتماعی، اپلیکیشن های نصب شده و حس نیاز به آنلاین بودن برای چک کردن پیام ها باشد.)
من عاشق بازیای سبک آیدل هستم. چند ماهه بازی taptap heroes رو با چند تا اکانت بازی می کنم. وقتی مراحل بالاش می رسه دیگه نمی شه خیلی بازی کرد به خاطرهمین اکانتای دیگه هم می سازم که بشه از اول شروع کرد و زمان بیشتری برای پرورش قهرمانان بازی داشته باشم. ولی اینم کم بود. بازی idle heroes رو هم با اینکه خیلی فرقی با اون یکی نداره نصب کردم تا بازم بازی کنم. روی هم رفته روزی چند ساعت مشغول همین دو تا بازیم. اون قدر معتاد این بازیا شدم که اصلا دوست ندارم کار دیگه بکنم. هم درسام مونده هم نتونستم هیچ تمرینی برای آرزوی اصلیم که متافیزیکه بکنم. یه بار که سرور یکی از این بازیا مشکل پیدا کرد احساس بی قراری شدید کردم. با هیچ چیز دیگه ای آروم نمی شدم. هی می زدم رو بازی تا شروع بشه ولی نمی شد. منم رفتم اینستاگرام تا با اون مشغول بشم. یه کم که فکر کردم دیدم مشکل من بازی نیست من فقط می خوام با موبایل مشغول باشم. این بازی نباشه اون یکی و اگرم بازی نبود برنامه های دیگه گوشی. به حال خودم تاسف خوردم که این قدر موبایلم داره منو مدیریت می کنه. وقتش بود به واقعیت برگردم. سرچ زدم توی گوگل دیدم فقط من نیستم تازه اسم هم داره اعتیادم که همون نوموفوبیاس.
با خودم عهد بستم سه روز با موبایل کاری نداشته باشم تا ببینم جهان بدون اون چه جوریه. موبایلم رو خاموش کردم. روز اول نگران آذوغه هایی که توی بازی جمع شده بود و باید آنلاین می شدم تا برشون دارم بودم. نکنه منو از قبیله های بازی بیرون کنن. برنامه تازه ای چیدم که سر خودمو گرم کنم. تصمیم گرفتم اول از همه که بیدار میشم درس بخونم بعد که خسته شدم ورزش کنم و چند دقیقه هم مدیتیشن کنم و کتاب متافیزیکی بخونم. اصلا حوصله نداشتم. دلم برای موبایلم تنگ شده بود. وقتی غرق کارام شدم موبایلم رو فراموش کردم. شب گفتم حداقل موقع خواب گوشی رو روشن کنم ولی گفتم اگه روشن کنم بدبختیه. حتما تا نصفه شب بیدار می مونم و بازی می کنم. روزای بعد اون قدرا هم بازیا برام مهم نبودن. از مدیتیشن لذت می بردم. وقت خیلی زیادی داشتم ولی زمان مگه می گذشت. مثل معتادی شده بودم که چند روز بود پاک شده بود ولی هنوز هوسش نرفته بود. با اینکه وقت اضافه می آوردم ولی ترجیح می دادم تلویزیون نگاه کنم تا برم سراغ گوشی. تلویزیون هم چرت ترین برنامه هاش برام جذاب شده بود.
این سه روز من دنیای دیگه ای رو تجربه می کردم. دنیای بدون موبایل. خیلی کارای دیگم جلو افتاد و تجربه خوبی بود. وقتی این سه روز تموم شد برای خودم برنامه ریزی کردم که فقط دو ساعت با گوشی بازی کنم و دیگه نذارم ادامه دار باشه. الان هم می تونم کارای دیگه بکنم و از برنامه روزانم عقب نمونم هم با لذت بیشتری بازیای گوشی رو دنبال کنم.
سلام
مجید عزیز، این هم از مشکلات عصر تکنولوژی است. راه کار خوبی را در پیش گرفته اید. سعی کنید ابتدا فعالیت های خسته کننده و اصلی روزانه خود را انجام دهید و آخر کار به عنوان پاداش به خود، این بازی ها را انجام دهید.
دم شما گرم که قدم اول را برداشتید من پیشنهادم اینه که کلا اون بازی ها را از گوشی تون حذف کنید به خدا چیزی جز ضرر ندارن میتونید به جاش پادکست گوش بدید یه چیزی هم یاد میگیرید.