قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
ایگو یا منیت چیست؟
خود را خیلی جدی نگیریم
بهمن ۲۶, ۱۳۹۸
تجربه ماورا
تجربه ماورایی – جن در دوران مدرسه (نوشته محمد.و)
بهمن ۲۶, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – خواب های من (نوشته سمیه)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – خواب های من (نوشته سمیه)

سلام به همگی اینبار در مورد یه خاب که خیلی وقت پیش وقتی دانشجو بودم بگم موقع دانشجویی من با سه تا دختر دیگه یه خونه گرفته بودیم من با یکی از دخترا سال اول هم هم اتاقی بودیمو با اینکه خیلی با هم فرق داشتیم سال اول هیچ مشکلی نداشتم باهاش مثلا اون که سال اخر دانشگاهش بود و از همون سال اول خیلی عادت داشت با پسرها دوست بشه و کلا دوست پسر زیاد داشت و با مردها مراوده داست البته وقتی که هم اتاقی شدیم دیگه رابطش رو با فقط یکی ادامه دادا اونم فقط برا خرید بیرون رفتن اما من با اون عرق داشتم نه با مردا مراوده داشتم نه در خودم کمبودی حس میکردم که برم و دوست بشم با کسی و کلا مخالف اینچور چیزا بودم ولی با این حال هیچ وقت طوری رفتار نمیکردم باهاش که با هم دعوا کنیم با وجود تمام تفاوتها و مردها طبعن براش خیلی خرج میکردن و وقتی سال دوم با دوتا دیگه دختر هم اناقی شدیم یکی از دخترها از موضوع خبردار شد و اون رو تشویق میکرد که پول بگیره حتی برا اونم خرج کنه در حالی که وقتی با من تنها بود سال اول بیشتر کاراش رو کنار گذاشت به قول خودش میگفت رفتارت من رو تغیر داده اما وقتی اون دحتره وارد زندگیمون شد بازم تغییر کرد و میرفت از،دروغ بهش میگفت سمیه در موردت بد میگه و خیلی چیزهای دیگهیه شب اون دوتا با هم اتاقی دیگم دعواشون شد و من سعی کردم جداشون کنم که با من هم دعواشون شد و خیلی بد باهام رفتار کردن و از اون موقع خیلی اذیت میکردن یه شب بعد نمازم گریم گرفت از رفتارشون و بد رفتاریشون گفتم خدایا چرا میزاری بندت اذیتم کنه من نمیتونم مثل اونا رفتار کنم چرا میزاری شب خاب دیدم کنار پنجره نشستم و دوتا از دور سه نفرروی یهعصا تو اسمون بهم نزدیک شدن وقتی نزدیک شدن دیدم بال دارن و دوتاشون زن و جلویی مرده احساس کردم فرشتن فرسته مرد بهم لبخند زد و بهم گفت حدا گفته بهت بگم که من هرگز تنهات نمیزارم و دیگه هیچ کس نمیتونه اذیتت کنه یه لبخند بهم زد و دستی تکون داد و دور شد صبح که پاشدم حس خوبی داشتم از اون موقع دیگه به طور عجیبی وقتی اذیتم میکردن وسیلهاشون خراب میشد طوری که خودشون هم فهمیدن از اون موقع تا الان دیگه از رفتار ادم ها زیاد ناراحت نمیشم هر وقت ناراحت میشم یاد خابم می افتم و اروم میشم.

همچنین بخوانید:   تجربه امید (بختک)

 

 

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
maryam_b
مهمان
maryam_b
5 سال قبل

سلام به سمیه عزیز
تجربه زیبایی بود …..مشخصه قلب روشنی داری و رابطه خوبی با خداوند داری و درونت زیباست…..
موفق باشی 🌹🌹🌹

david
مهمان
david
5 سال قبل

یکی بهترین تجر به های ماوراعی بود که در این سایت نوشته شده بود.

somayeh
عضو
5 سال قبل
Reply to  david

ممنونم لطف دارید

رفتن به نوار ابزار