

ماجرایی که میخوام بگم مال تجربه بختک هست. چند سال پیش با قبولی دانشگاه و رفتن به شهر جدید مجبور شدم خوابگاه بگیرم. خوابگاه که هیچی شبیه قبرستان بود و همون که از دور دیدمش زار زار به حال خودم گریه کردم ک قراره چهار سال تو این خراب شده زندگی کنم. خیلی اهل درس خوندن نبودم و سر و گوشم تو دانشگاه زیاد میجنبید. با چند تا دختر دوست شده بودم و میبردمشون بیرون قلیون بکشیم و خوش بگذرونیم. بگذریم که چه قدر ازم تیغ زدن و چون شهرستانی بودم فکر کرده بودن میتونن گولم بزنن ولی من نقشه های زیادی براشون داشتم. یکی شون خیلی خوشکل بود و از همون اول عاشقش شدم و زیادم بهم پا نمیداد. همش به اون فکر میکردم که چه طوری بهش نزدیک شم ولی خیلی تودار بود.
یه شب وقتی از خواب بلند شدم هی بهش فکر میکردم و اون قدر فکر کردم که حس کردم وارد یه عالم دیگه شدم و دست و پامو نمیتونستم تکون بدم و فقط با چشمام سقف رو میدیدم. یه دفعه دیدم دختره تو اتاقمه و داره میاد سمتم و منم خوشحال بودم ولی بعد قیافش شد عین اجنه و دندوناش تیز شد و خرخر میکرد و منم مثل سگ ترسیده بودم و توبه کردم که دیگه بهش نگاه نکنم و اومد جلوی صورتم و ها کرد و دهنش اون قدر بو میداد که داشتم بالا میاوردم. خودشم عصبی بود و محکم کوبید به سینم و منم از تنگی نفس داشتم خفه میشدم. اون قدر تقلا کردم تا اینکه بیدار شدم و عرق از سر و روم میریخت.
فرداش که رفتم دانشگاه دیگه سراغ دخترا نرفتم و اونام انگار بهم سرد شده بودن و اون دختره هم بهش نگاه نکردم چون میترسیدم. با یه سیدی دوست شدم و تجربمو بهش گفتم گفت استفرالله خدا راهنماییت کرده دیگه این فکر گناه رو از سرت بیرون کن. چیه دخترای مردم رو اغفال میکنی. منم دستمو شستم و توبه کردم و تا مدتها کاری با دخترا نداشتم هر چند که خودشونم هی نخ میدادن بهم ولی من سرم زیر بود. هنوزم اون دختر رو دوست داشتم و رفتم خواستگاریش و پدر و مادرش یه نگاه بهم کردن وگفتن قیافت به عملی ها میاد و دختر نمیدیدم. منم از لجم رفتم سراغ دعانویس و طلسم محبت گرفتم تا دختره رو مال خودم کنم و یه چند مدت طلسم نوشتم ولی اثر نکرد و منم بیخیال دختره شدم و اصلا دیگه برام جالب نبود.
سلام،چی بگم والا
سلام امید جان .اتفاقا شاید چون قلبا پسر خوبی بودی خدا و فرشته نگهبان ازت محافظت کردن تا با اون دختر دوست نشی و ازدواج نکنی ،شاید اون دختر بدی بوده و اگه با اون دوست و یا ازدواج میکردی اتفاق خیلی بدی برات میوفتاده برای همین خدا با اون جنه خواسته تو رو بترسونه تا از اون دختر دوری کنی .و بازم خدا و فرشته ها کمکت کردن تا اون طلسمها بی اثر باشد .البته ادمین جان میگه جنهایی که دهانشون بوی بدی میده صد در صد شیطانی هستن !!برای همین شایدم اون دختر خوبی بوده و شیطان نمیخواسته… بیشتر »
سلام دوست عزیز بهت بگم تو در بیداری بختک نگرفتی همینطور فکر که میکردی خوابت برد متوجه نشدی منم هم چند ماه پیش همینطوری شدم موقعی که بختک کمیاد برو زیر پتو تمام هیچی نمیبی یک سوال از ادمین دارم چجوری بختک تجربه کنیم هر موقع که بخوایم چون چند وقتیه نیومده