قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه ماورا – احوالات پدربزرگ مرحومم بعد از فوت (نوشته محمد ودادی)

تجربه ماورا
تجربه ماورا – خواب تو خواب (نوشته احسان)
آذر ۲۶, ۱۳۹۸
دید از راه دور
کاربردهای ریموت ویوئینگ
آذر ۲۶, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – احوالات پدربزرگ مرحومم بعد از فوت (نوشته محمد ودادی)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – احوالات پدربزرگ مرحومم بعد از فوت (نوشته محمد ودادی)

سلام
پدر مادرم درسال ۷۵ مرحوم شد.ایشان سالهای پایانی را زمین گیر شده بود و یادمه برای قضای حاجت گاهی چند بار ار افراد حاضر فامیل(همه میدانند قدیمترها تغریبا هر روز فامیل در خانه بزرگ تران دور هم جمع میشدند و روزهای خوبی بود)میخواست تا به وی کمک کنند وزن سنگینیم داشت و اصولا افراد پشت گوش میانداختند و پدر بزرگم شاید تا یکی دوساعت یا بیشتر عداب میکشید بالاخره بعد از هفت سال رنج رخت سفر به عالم دیگر بسته و قبل از اینکه خانواده من مخصوصا مادرم بدلیل اینکه در یکی از شهرهای غربی به تبع شغل نظامی پدرم زندگی میکردیم ایشان را ببینیم و یا در دفنش بتوانیم حاضر شویم.به خاک سپرده شد.پس از مدتی من در رویا وی را ملاقات نمودم آنهم چه ملاقاتی در صحرایی عظیم بدون پستی و بلندی و هیچ گیاه یا حتی سایه ای در گرمای شدید طوری که آفتاب سوزان چهره اش را سوزانده بود و لباسهای مندرس تنش بود قرار داشت و طلب آب از من میکرد.من از خواب پریدم و چون به حقیقت خوابهای خود از کودکی پی برده بودم بسیار غمگین شدم و دعایش کردم و زیاد بر سر مزارش میرفتم.چند سالی گذشت یک شب در عالم رویا مجددا ایشان را دیدم ولی اینبار کتو شلواری سفید تنش بود و شاد و جوانتر شده بود با یک اتوموبیل مدل بالا جلوی ایستاد و گفت سوار شو من از دور مادربزرگم را که در قید حیات بود دیدم و گفتم بابا بزار تا مادربزرگمم برسه باهامون بیاد گفت اونو ولش کن سوار شو چیزی رو باید نشونت بدم سوار شدم و به جایی سر بز و با صفا رسیدیم گفت پیاده شو خونمو نشونت بدم پیاده شدیم روبروی ما یک ساختمان چندین طبقه وجود داشت که از جنس انرژی ساخته شده بود وی به من گفت خیلی اینجا راحتم نگاه کن خونم از گلابو عطر خالص شده ولی مشکلی دارم من الان طبقه دوم ساختمون زندگی میکنم خیلی دوست دارم برم طبقات بالاتر ولی فعلا اجازه نمیدن.من بیدار شدم و خوشحال از اوضاعش در آنجا دعا کردم تا موانع دیگر برای رسیدن به عوالم بالاتر رفع گردد.روزی بر سر مزارش رفتم قطعه را میدانستم و از روی عادت قبرش را همیشه میافتم.اما اینبار هر چه گشتم نتوانستم پیدایش کنم کلافه و ناراحت و نا امید در جایی ایستادم تا ببینم نشانه ای میابم یا نه هوا کاملا صاف و آفتابی بود ناگهان بود عطری مشابه گلاب فوج فوج به مشامم رسید و بادی بسیار قوی وزید طوری که مرا ناخوداگاه حرکت داد و چندین متر به اطراف کشیده شدم و دوباره قطع شد بر سر قبری نا خواسته کشانده شده بودم به سنگ قبر نگاه انداختم و با شگفتی و اشک دیدم مزار پدربزرگم است نشسته و فاتحه خواندم و بعد از درد دل مختصری بازگشتم و از این رویداد خداوند را شکر گفتم.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی - روز عاشورا و علمی (بیرق) که میچرخید (نوشته محمد.و)

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
maryam_b
مهمان
maryam_b
6 سال قبل

با سلام . تجربه بسیار جالبی بود. خوش بحال شما که اینقدر حال و هوای خوابهاتون زیبا و جذاب هست .شما بنظر من حتی اگر در مورد مشکلات دیگران نیت کنید میتوانید در عالم خواب براحتی در مورد آن مشکلات ببینید و روشی برای برطرف شدن آن مشکل هم بهتون گفته بشه. و حتی در مورد آینده هم میتوانید نیت کنید و در عالم خواب ببینید. و به این طریق به دیگران کمک کنید .
شما مدیوم بسیار قوی هستید .
انشاءالله که موفق باشید.

محمد.و
مهمان
محمد.و
6 سال قبل
Reply to  maryam_b

سلام ممنونم از الطافتون.البته خدمتتون عرض کنم این تجاربی که من ارسال کرده ام مربوط به ده سال پیش و قبلتر از آن میباشد.واقعیت امر اینست که من طی این دهه اخیر افت معنوی شدیدی داشته ام و همزمان هم مشکلات بسیار جدی و لاینحلی در زندگیم رخ داد.اکنون حتی قوای روحی و ماورایی من بسیار تحلیل رفته و گرفتار اندوه و افسردگی طاقت فرسایی شده ام در این چند سال اخیر خیلی سعی کردم آلودگیهای دنیوی را از خود دور کنم ولی توان و ایده ای برایش ندارم طوری که دیگر هیچ راهی به ذهنم نمیرسد.شاید مطالب و تجربیات… بیشتر »

رفتن به نوار ابزار