

سلام
ضمن عرض تبریک و آرزوهای خوب خدمت مسئولین سایت و دوستان بسیار عزیزم به مناسبت شب یلدا.ونیز دعای خیرو برکت برای مردم کشورم ایران که میدانم روزهای سختی را از لحاظ معیشتی و انواع ابتلائات سخت میگذرانند.
در ادامه تجربه قبل ماجرا اینگونه پیش رفت که بزرگترها مارا دعوا کرده و اجازه ندادند جداگانه بنشینیم مخصوصا من که تمام بزرگترها و پدرو مادرم خشنتر برخورد کردند و چند لیچار سنگین بارم کردند.در اینجا بحث محدودی بین آنها در مورد خدا و دین و عالم دیگر پیش آمد که همسایه موصوف گفت روح کجا بود عالم دیگه کجا بود و حتی نسبت به پیامبر نیز هیچ اعتقادی نداشت.ولی ازین نیز فراتر رفته و نسبت به وجود ذات مقدس احدیت نیز تشکیک کرد البته منکر خداوند بطور کامل نبود ولی حرفهایش به مزاق دیگران مخصوصا مادرم که مومن و معتقد شدیدی است خوش نیامد من گفتم این مواردی که شما میگویید در حقیقت وجودیشان شکی نیست ولی من تعجب میکنم که منیکه سالها از شما کوچکترم چگونه به راحتی البته هم قلبا و هم عقلا به آنها رسیده ام و شما پنجاه سال تجربه زندگی داشته اید ولی همه این مسائل را به تمسخر گرفته و منکرید.ایشان گفت پسر جان این کتابایی که تو میخونی اراجیف برای چاپیدن آدما درستو بخون آفرین.من یکی دو سال پیش از کسی نحوه برند کردندن یک شخصی که دراز میکشد و چهار نفر با دوانگشت و اورادی خاص براحتی وژ را بلند کرده و تا بالای سر میبرندش یاد گرفته بودم و سرخاله ام که یکبار همراه من و دونفر دیگر این ماجرا را دیده بود گفت محمد بیا اینو« فی الروح» کنیم یعنی بلندش کنیم.توضیحا باید بگم این عمل چگونه انجام میشود و یا اینکه توجیه ماورایی خاصی داشته باشد بنده نمیدانم فقط میدانم این عمل انجام شدنیست.مهدی پسرخاله ام گفت آقای… بیا اینجا وسط دراز بکش تا بهت نشون بده میشه تورا تا بالای سرمون دو انگشتی ببریم.ایشون خندید گفت ولمون کنید من صد کیلوام جرثقیل باید منو بلند کنه ما خندیدیم گفتیم ترسیدی آره.که بلند شد اومد دراز کشید و گفت مارو خوب سوژه کردین من پسرخاله و دختر خاله و دوستش هر کدام با دوانگشت دستان زیر تنه و زیر پاهایش قرا گرفته و گفتم بچه قسمتون میدم نخندین و جملاتی که به گوش بغلیم میگم رو اونم توگوش شما به ترتیب وقتی تموم شد همگی باهم بلند کلمه… پشت سر هم تکرار میکنیم و بلند میشیم و اینو هم میاریم بالا فقط تا جایی که بالا میره کلمه رو بگین قطع نکنین.ما شروع کردیم و در پایان بلند تند تند کلمرو گفتیم و مثل یه بچه شش هفت ساله راحت بلندش کردیم و آنقدر بالا بردیم که تغریبا چند وجب بلاتر از سرمان رسید که ناگهان وی دچار ترس شد و گفت بزاریدم زمین بزاریدم زمین که پسر خاله ام خندید و ولش کرد و تعادل ما هم بهم خورد و به شدت به زمین پرت شد فقط من محکم سرش را گرفتم که صدمه نبیند.بگذریم که رنگش پریده بود و به ما فحش میداد ولی من خودم باورم نمیشد تا این حد بالا رفته باشه.چون من این عمل رو در حد شوخی میدیدم و همیشه اعتقاد داشتم خب با دو انگشت آنهم توسط چهار نفر سوژه را تا یک متر میشود بلند کرد ولی سوژه صد کیلویی اونهم توسط چهار نوجوان که قدرت خاصی با دو انگشت ندارند و تا این حد بالا بردنش از طرق طبیعی ممکن نیست.حتی شما میتوانید توسط چهار مرد بالغ با گذاشتن کل کف دستهایتان روی سوژه ای آزمایش کنید البته هشتاد نو د کیلو وزن داشته باشد متوجه میشوید که یا اصلا نمیتوان تا بالای سر بلند کرد و اگر هم بشود با سختی و فشار زیاد نهایتا تا سینه یا گردنتان بال بیاورید.در پایان بازهم تکرار میکنم من نمیدانم منشا این عمل متافیزیکیست یا تلقین یا موارد کاملا طبیعی فقط صرف تجربه پیش اومده نوشتم.
با سلام خدمت همه بنده حقیر فقیر هم این روش رو امتحان کردم چنتا راه داره که در یکی از راه های اون بعد از گفتن کلمات باید نفر آخر که همون نفری هست که گفتن کلمات ( اذکار) رو شروع کرده سوت بکشه و باید انگشت با قسمت های مخصوص و به خصوص بدن تماس داشته باشه مثلا شما نمیتونی با تماس انگشت خودت با کشکک زانو طرف رو بلند کنی چه صد کیلو باشه چه ۱۰ کیلو