

ما غالبا تصور می کنیم که عوامل بیرونی باعث جهت دهی احساسات ما می شوند ولی فایده NLP این است که ما را قادر می کند تا خود ما احساسات شخصی و سطوح مختلف روانی را کنترل کرده و حتی بر احساسات و عواطف و حالات روانی دیگران نیز به طرز مثبتی اثر بگذاریم.
نکته بسیار مهم این است که حالات روانی و احساسی ما در طول روز تغییر می کند. غیر ممکن است که بتوان در یک سطح ثابت احساسی به مدت طولانی باقی ماند. بنابراین باید بتوانیم لحظات شاد و غمگین خود در طی شبانه روز را شناسایی کنیم.
حالات احساسی و فکری مختلف می توانند بر قابلیت های ما تاثیرگذار باشند. برای مثال شما شاید سخنران خوبی برای جمع های خانوادگی باشید ولی اگر به یک سخنرانی بزرگ دعوت شوید به قدری هول شوید که نتوانید برنامه از پیش تعیین شده خود را اجرا کنید.
بنابراین همیشه انسانها حالی از توانایی نیستند بلکه ممکن است سطوح احساسی و فکری آنها مناسب شرایط نباشد.
برای مثال شما وقتی خسته، نگران و دچار استرس هستید نمی توانید مطلب جدیدی یاد بگیرید. ولی وقتی سطح اشتیاق، کنجکاوی و میل به فراگیری مطالب جدید در شما افزایش پیدا می کند یادگیری هم راحت تر می شود. معلمی خوب است که بتواند این حس اشتیاق را به شما منتقل کند و البته باید خود نیز در شرایط حسی و ذهنی مناسب باشد.
رمز تاثیرگذاری بر سایرین خیلی ساده است. مردم جذب کسی می شوند که باعث ایجاد حس خوب در آنها شود. احساسات قابل سرایت است. درست است که شادی واقعی از درون است و شما ابتدا حس خوشحالی پیدا می کنید و سپس آن را به بیرون در قالب یک لبخند نشان می دهید ولی عکس این حالت هم وجود دارد. یعنی یک نفر که کنار شما نشسته خوشحال است و لبخند می زند و شما با دیدن آن، حس مربوطه را بیرون به درون برده و شاد می شوید. وقتی برای دیگران یادآور انرژی های مثبت باشید آن وقت نه تنها دوستان فراوانی خواهید داشت بلکه در پیشبرد کارهای گروهی نیز موفق خواهید شد.
به جز این احساسات موقتی که در ما ایجاد می شوند هر کسی یک سطح پایه ای ثابت دارد و مربوط به حالتی می شود که در بیشتر اوقات یک نوع عواطف و افکار را دارد. این سطح پایه ای ناشی از عادات طولانی مدت بوده و ممکن است حتی برگرفته از دوران کودکی باشد. اگر حس می کنید سطح پایه ای شما چندان مناسب انجام کارهای جدید نیست بنابراین باید به فکر تغییر و اصلاح آن باشید.
تغییر احساسات و عواطف ممکن است سخت به نظر برسد ولی در زیر چند تکنیک معرفی می شود تا بتوانید به راحتی در احساساتی که تجربه می کنید تغییرات دلخواه را ایجاد کنید.
روش Association یا خود احساسی و Dissociation یا دگر احساسی فقط در NLP معرفی نشده است بلکه در مراقبه هایی که مربوط به شاهد بودن و فاصله گرفتن از افکار است نیز دیده می شود. این روش قدرتمند به شما امکان می دهد که از تجربه خاطرات و وقایع منفی دور شده و در عوض، لحظات و خاطرات مثبت را با تمام وجود تجربه کنید.
حالت دگر احساسی چگونه است؟
تصور کنید از بدن خود خارج می شوید و به سمت سقف نزدیک می شوید. شما بیرون از بدن خود هستید و جسم خود را تماشا می کنید. انگار که پرواز روح کرده اید. تمامی اینها در ذهن و تخیل شما است و قرار نیست واقعا روح شما از بدن خارج شود. خود را ببینید که مشغول انجام فلان کارها هستید و یا به فلان چیز فکر می کنید. ولی دیگر آنها را در حالتی که درون بدن خود هستید انجام نمی دهید و انگار مانند شبحی شناور، خود را از فاصله دور می بینید.
با این کار شما فاصله ای بین آگاهی شما و تجارب و افکاری که دارید ایجاد می شود. در این حالت تعصب کمتری روی خود دارید و چندان احساساتی نمی شوید. این حالت مانند مشاهده کردن غریبه ای است که مشغول انجام کارهای خود است. این تکنیک، دگر احساسی یا جدا شدن از خود و یا Dissociation نام دارد و بهتر است زمانی انجام شود که شما در حال تجربه واقعه ای ناخوشایند و یا احساسات منفی هستید.

حالت خود احساسی چگونه است؟
خود احساسی وضعیتی درست عکس حالت بالا را دارد. یعنی انگار مجددا به بدن خود بازگشته و همه چیز را از دریچه و زاویه چشمان فیزیکی خود تجربه می کنیم. این همان مدل فکر کردن عادی ما است. این حالت باعث می شود که چیزها را بیش از حد شخصی در نظر بگیریم و حتی خاطرات گذشته را مو به مو در لحظه حال تصور کنیم. حالت خود احساسی یا یکی شدن یا Association تنها برای مواقعی خوب است که بخواهیم یک تجربه لذت بخش را پشت سر بگذرانیم و یا به یک خاطره خوب فکر کنیم. در این صورت در محتوای فکر کاملا غرق شده و آن را به صورت زنده تری تجربه می کنیم.

از روش های گفته شده می توان به راحتی سطح احساسی را عوض کرد و روحیه بهتری گرفت.
در NLP روش قلاب یا anchor نیز برای تغییر احساسات و واکنش های منفی به مثبت استفاده فراوانی دارد. انکور ها یا قلاب های ذهنی، محرک های تصویری، شنیداری، لمسی و … هستند که با واکنش خاص و یا حالت ذهنی ویژه ارتباط داده شده اند. این ارتباط بین دو عامل و قلاب شدن آنها با هم می تواند به صورت عمدی یا ناخودآگاه در طول زندگی رخ دهد.

برای مثال شما هر زمان از مغازه فست فود عبور می کنید خود به خود احساس گرسنگی بیشتر و افزایش میل به خوردن غذا پیدا می کنید چون در ذهن شما چنین شرطی سازی شده است که مغازه خوراکی یعنی سیر کردن شکم بنابراین حتی ممکن است ترشحات معده شما نیز با دیدن مغازه مربوطه بیشتر شود. بنابراین بین این دو عامل یک قلاب ذهنی پدید آمده است. البته حالت های دیگر هم ممکن است. شاید شما خاطره بدی از غذاهای فست فودی داشته باشید و هر زمان آنها را می بینید حالت تهوع و حتی کم دل درد به شما دست می دهد. این هم نوعی قلاب ذهنی است.
قلاب ها بخش مهمی از زندگی ما هستند. برای مثال موجب شکل گیری عادات و یادگیری و واکنش ناآگاهانه می شوند. برای مثال شما نیازی ندارید هر زمان که چراغ قرمز را در خیابان دیدید فکر کنید که چه کار باید بکنید بلکه ناخودآگاه ترمز می کنید چون در ذهن شما چراغ قرمز یعنی توقف کامل خودرو. پس در این مثال، چراغ قرمز، قلاب توقف کردن است.
به طور کلی هر محرک حسی باعث تغییر در رفتار و احساسات شما شود نوعی قلاب ذهنی یا انکور است.
اکثرا قلاب های ذهنی با تکرار یک واقعه و ربط داده شدن یک محرک با یک رخداد یا حالت ایجاد می شوند. برای مثال اگر هر وقت فلان لباس را می پوشید و همان موقع اتفاق بدی می افتد در این صورت ذهن شما از آن لباس خاطره بدی می گیرد و هر وقت آن را می بیند یاد نحسی و امکان رخ دادن اتفاقات بد می داند. البته گاهی هم یک اتفاق خیلی بزرگ و شدید می تواند به یک مرتبه باعث ایجاد یک قلاب ذهنی ماندگار شود. به همین خاطر است که فوبیا ها شکل می گیرند و یک حادثه احساسی شدید، نوعی ترس غیرعادی را تا آخر عمر رقم می زند. برای مثال اگر کسی پس از شنیدن صدای بمب، شاهد انفجار و از دست دادن خانواده خود باشد در این صورت ممکن است تا آخر عمر وقتی یک صدای خیلی بلند را بشنود واکنش ترس شدیدی در او بروز پیدا کند.
چگونه انکورهای مضر قبلی را از بین برده و قلاب های ذهنی بهتری بسازیم؟
قبل از بررسی این موضوع، نگاه کوتاهی داریم به روش به هم ریختن الگوهای ذهنی و یا pattern interrupt که فرآیندی است که توسط آن شخص از حالت ذهنی بسیار منفی به حالت خنثی می رسد.
این روش در زمانی بیشتر استفاده می شود که بخواهید یک قلاب ذهنی را تست کنید و ببینید که آیا استفاده از آنها بعدا سودمند خواهد بود یا خیر. همچنین تکنیک به هم ریختن الگوهای روانی می تواند سریعا شما را از حالت ذهنی منفی خارج کرده و گاهی اوقات حتی موجب مثبت شدن آن شود.
– خندیدن: شاید ابتدا این کار، زوری و مصنوعی باشد ولی وقتی عضلات صورت به حالت لبخند در می آیند اثر خنده واقعی را در مغز می گذارند و موجب تغییر سمت و سوی افکار، احساسات و فیزیولوژی بدن می شود.
– ایجاد حواسپرتی: برای مثال به یک موزیک شاد گوش دهید و یا یک منظره زیبا را تماشا کنید.
– تغییر حرکات بدن: می توانید راه بروید، حرکت کنید و یا حتی ورزش کنید.
این شیوه ها برای خارج کردن شما از حالت ذهنی منفی موثر است مخصوصا وقتی عادت دارید در هنگامی که در افکار منفی خود غرق هستید کارهای زیر را انجام دهید:
– نشستن در یک گوشه
– تحرک کم و غوطه ور شدن در افکار منفی
– تکرار افکار قبلی
و اما ادامه شیوه انکورینگ یا ایجاد قلاب ذهنی برای تغییر احساسات
مثال بالا به شما اثبات کرد که با ایجاد تغییرات کوچک بیرونی و درونی می توانید از سطح روانی منفی فاصله بگیرید.
حالا این شیوه را در انکورینگ هم پیاده می کنیم.
فرض کنیم شما می خواهید هر زمان که دوست داشتید احساس شادی کنید و از حالت غمگین بودن خارج شوید. در این صورت می توانید روش زیر را انجام دهید:
۱- ابتدا خاطره ای را در ذهن خود به یاد آورید که در آن بسیار شاد و خوشحال بوده اید. به طور کامل و با تمام جزئیات آن را تصور کنید.
۲- حالا انگشت اشاره دست چپ را در کف دست راست قرار داده و آن انگشت را دو بار فشار دهید (هر حالت بدنی دیگر هم قابل استفاده است. مهم این است که قلابی که انتخاب کرده اید قابل تکرار و خاص باشد و در بیشتر موقعیت ها قابل انجام).
۳- در حالی که مورد قبل را انجام می دهید به همان خاطره خوب خوشحال کننده فکر کنید. این تمرین را چند بار دیگر تکرار کنید تا حالت گرفتن انگشت اشاره دست چپ، تداعی گر حس خوشحالی ناشی از یادآوری خاطره باشد. تاکید شما روی حس شادی ایجاد شده باشد و نه خود محتوای خاطره.
هر چه قدر بیشتر این تمرین را تکرار کنید و در موقعیت های مختلف از آن استفاده کنید این قلاب ذهنی قوی تر می شود.
روش های بسیار متفاوت و جالب تری هم برای ایجاد انکورینگ در NLP وجود دارد. برای مثال به جای استفاده از محرک لامسه که در مثال قبل گفته شد (فشار دادن انگشت اشاره) می توانید از محرک های تصویری و صوتی (کلمات) استفاده کنید و حس خوشحالی را به آنها ربط دهید. به همین دلیل است که گاهی اوقات تکرار برخی کلمات و نامها خود به خود آرامش می آورد چون خاطره خوبی از آنها در ذهن شکل گرفته است.
روش انکورینگ در NLP ممکن است برای همه موقعیت ها مناسب نباشد مخصوصا اگر تحت تسلط عواطف شدید باشیم. به همین دلیل یا از روش های دیگر استفاده می شود و یا مجموعه ای از چند قلاب ذهنی برای ایجاد یک حس مشترک تمرین می شود. البته گاهی هم یک قلاب ذهنی می تواند برای تولید چند حس خوب مورد استفاده قرار گیرد.
شاید به این فکر افتاده اید که شاید با این کار، فقط دارید روی منشا احساسات منفی خود سرپوش می گذارید و به زور یک تجربه منفی را به یک حس مثبت متصل می کنید. برای مثال فرض کنیم شما در مواجه با جمع دچار استرس می شوید. شما با تکنیک قلاب ذهنی، به جای اینکه در این گونه موقعیت ها تجربه استرس داشته باشید حس خوشحالی را القا می کنید تا هر وقت در جمع مردم بودید به جای استرس، شاد باشید. ولی شاید کنجکاو باشید بدانید اصلا چرا باید در بین مردم دچار استرس شوید؟ شاید این یک و یا چند دلیل نهانی دیگر هم دارد. شاید این ترس نشانه کمبود اعتماد به نفس شما و دلایل ریشه ای تر است.
بنابراین اگر در هنگام استفاده از روش انکورینگ یا قلاب ذهنی دچار چنین تردیدی شدید و خواستید عمیق تر روان خود را مورد بررسی قرار دهید و اساسا عواطف منفی را به مثبت تبدیل کنید در این صورت روش دیگری در NLP به نام Meta state یا فراحالت معرفی می شود.
به طور کلی، متا استیت یا فراحالت مربوط به شرایطی می شود که شما نه به دنیای بیرونی بلکه به حالات ذهنی و احساسی خود توجه می کنید و حالت و حس ثانویه ای از داخل آن به وجود می آورید. برای مثال فرض کنیم شما از اینکه دوست شما نظر منفی در مورد بدنتان داده است شدیدا خشمگین هستید. این حس خشم، حالت اولیه یا primary state در این مدل نام دارد.
سپس لازم است که به جای تجزیه و تحلیل سخنان زننده دوست خود، روی حس خشم تمرکز کنید و ببینید چه دلیلی برای عصبانیت شما به خاطر نظری که دوست شما داده است وجود دارد؟ در این حالت شما به جای احساسات، از افکار و آگاهی برای تجزیه و تحلیل حس اولیه خود استفاده می کنید. برای مثال می توانید سوالات زیر را در مورد خشمی که تجربه کرده اید بپرسید:
– حس من در مورد حس خشم چیست؟ (این کار به خودی خود می تواند احساس خشم را متوقف کند چون شما حالت عصبانیت را از خود جدا کرده اید و از دور به آن نگاه می کنید پس دیگر شما را از درون تحریک نمی کند. این جدا کردن حس منفی از خود موجب می شود که بتوانید آن را بهتر ارزیابی کنید).
– دلیل بروز این خشم چیست؟ آیا نظرات او ممکن است واقعی بوده باشد؟
– من سعی در پوشاندن چه حقیقتی با این خشمگین شدن دارم؟

پس از این بررسی ها، احساسات جدیدی از آن حس اولیه مشتق می شوند که meta state یا فراحالت نام دارند. از آنجا که شما تا حدی از آن حالت اولیه یعنی خشم دور شده اید پس تا حدی احساس آزادی می کنید. حتی ممکن است نسبت به خشم خود کنجکاو شوید و بهتر آن را در حالتی که حس رهایی بیشتری پیدا کرده اید بررسی و عیب یابی کنید. فراحالت ها حس های ثانویه ناشی از بررسی حس اولیه هستند. برای مثال وقتی شما به خشم آگاه شدید و دلایل آن را بررسی کردید ممکن است احساس ناامیدی، درماندگی و پشیمانی کنید. بررسی هر حس منجر به ایجاد فراحالت های جدیدتری می شود و این کار تا حدی ادامه پیدا می کند تا اینکه هم بلاخره منشا اصلی خشم (حس اولیه) شناخته شود و هم حس ها خوب و شادمان کننده جای آن را بگیرند.
عالیه چقدر به این مطالب نیاز داریم برای خود سازی دست خدا صفحه بالا رو نوشته❤
با سلام.
ممنون از توجه شما.
موفق باشید
سلام یه سوال داشتم
من در حالت دگر احساسی زمانی که خودمو تز بیرون تماشا میکنم نمیتونم این کار رو در زمان طولانی انجام بدم و نهایتا چند ثانیه طول میکشه
چجوری میتونم زمان رو طولانی تر کنم ؟؟؟
سلام یعنی حواس شما به افکاری که دارید پرت می شود؟ اگر این طوری است دوباره به تماشای بیرون از خود ادامه دهید. سعی کنید عمیق جذب صحنه سازی شوید. روش های دیگری هم وجود دارد مثل صحبت کردن در برابر آینه و تصور اینکه انعکاس شما در آینه، فردی دیگر است. روش نگاه کردن به افکار خود در قاب تلویزیون یا پرده سینما هم به ایجاد این حس جدایی از خود کمک می کند. هر وقت حواس شما پرت شد دوباره ادامه دهید. کمتر کسی می تواند خیلی راحت روی یک تصویر ذهنی به مدت طولانی و بدون اینکه… بیشتر »