قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – جن در دوران مدرسه (قسمت ۲) – (نوشته محمد.و)
مارس 18, 2020
تجربه ماورا
تجربه ماورا – در عقاید گاهی مسیر خطی یکنواخت وجود ندارد (نوشته کاتب نور)
مارس 18, 2020

تجربه ماورا – شاید من مدیومم ۲ – جن چشم زرد (نوشته Famono)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – شاید من مدیومم ۲ – جن چشم زرد (نوشته Famono)

سلام به همگی

خب اول یه توضیح کوچک بدم که چرا این اسم رو انتخاب کردم، علتش اینه که من خودمم نمیدونم چی هستم ولی بین مدیومای زیادی بودم و حتی از نسلشون هستم به هر حال ایرادش اینه که من نسبت به اونا چیز زیادی برای گفتن ندارم و این موردم بگم که من اطلاع چندانی از این که مدیوم ها چطوری اند ندارم دلیلش اینه که مدیوم هایی که اطراف من هستن هیچ چیز بروز نمیدن. فقط در برخی موارد اگه موضوع به تو ربطی داشته باشه اشاراتی میکنن. اما بازم نقل قولهایی ازشون میارم هر جا که لازم بود خب من می خام برگردم به اول کار ینی از وقتی که بچه بودم وبیام جلو، اوایل یادداشت برداری نمیکردم ولی بعد یه مدت از چیزایی که برام تکراری نبود می نوشتم و بیشتر مانورم روی خابهام بود چون چیزی که تو واقعیت میبینی زود تمام میشه و حتی جزئیات زیادی ازش یادت نمیمونه و اونایی که یادته رو بهش شک میکنی، همه اینا مال وقتیه که بخای با چشم بدن ببینی وقتی که زیادی به جسمت چسبیدی و اعتماد داری ولی به مرورهمه چیز جایگاهشو پیدا می کنه و این بار توی ذهنت.

جن ها :
من تا سن ۱۵ ساگی تو یه خونه ویلایی دوطبقه زندگی میکردم یه باغ خیلی بزرگ پشت خونمون بود تمام خونه هایی که سمت راست کوچه بودن پشتشون باغ بود یه ۱۲ تا خونه ای میشد اون زمان من پهلوی پنجره تو هال می خابیدم یه پنجره ی ۴ تایی بزرگ که رو به باغ بود )خونمون بالکن نداشت ) بعضی از صبحا وقتی هنوز گرگ و میش بود از خاب بیدار میشدم (من خیلی از این الکی بیدار شدنا دارم حتی بدون هیچ دلیلی یه دفعه بیدار میشم الان بدترم شده ) و صدای عروسی یا عزا از باغ میشنیدم و چون کلا حالیم نبود پا میشدم میرفتم رو لبه ی پنجره تا ببینم کی این موقع صبح مراسم گرفته ، بعد مدتی تازه یکم دو زاریم افتاد که کسی ساعت ۵ یا ۶ صبح این کارو نمیکنه بنابراین یه شب که همگی با هم خابیده بودیم و دوباره من از صدا بلند شدم یکی از اعضای خانواده رو بیدار کردم تا اون بیاد ببینه چه خبر، ولی چیزی نشنید.

همچنین بخوانید:   رابطه ی ژنتیک و احتمال مبتلا شدن به بیماری های روانی (نوشته سفید پوش)

این صدارو بارها از توی کوچمون هم شنیدم ، یه چیزی که خیلی جالبه در رابطه با این موارد که من اوایل متوجهش نبودم اینه که تو دقیقا میدونی صدا از چه نقطه ا ی میاد فقط بهش توجه کن اگر چه صدایی که میشنیدم خیلی خفه بود و دوردست ولی به وضوح کلمات رو میفهمیدم و با اینکه وقتی به باغ نگاه میکردم خالی بود اما میدونستم از هیچ جای دیگه نیست مثل این بود که ضبط صوتی رو زیر برگا قایم کرده باشن. من حتی قبل بلند شدن از رخت خاب میدونستم کجا رو باید نگاه کنم فقط این که متوجه نبودم. وقتی صدای عزاداری از توی کوچه میومد یه نقشی از اون ها و این که دارن چکار میکنن می افتاد تو ذهنم و من اوایل با خیال پردازی اشتباه میگرفتم.

چشم درشت زرد:

خب من ایده ای ندارم که این چه موجودیه برای همین اسمش این طوریه.
خب گفتم که من پای پنجره میخابیدم، از جایی که رخت خابم پهن بود به بالای سرسرای پله ها دید داشتم اون روزا یه آدم نترسی بودم که حد نداشت کم کم هر چی گذشت تازه فهمیدم دور و
برم چه خبر، اصن درک نمیکنم چرا همه تو اتاق میخابیدن و من یه الف بچه تو هال اونم تنها . خلاصه ما هر شب که میخاستیم بخابیم یه چیزی تو تاریکی جم میخورد چیزی که با چشمم میدیدم یه سایه غلیظ سیاه بود که میتونستم با تاریکی اطرافش تمایز بدم شکل و ریخت دقیقی نداشت اما میتونین این طوری تصور کنین سعی میکنم واضح بیان کنم یه آدم رو تصور کنین که یه هاله۴ سانتی دورش هست حالا ما میخایم روی مرز هاله خط بکشیم بعد داخلش رو رنگ مشکی بزنیم چیزی که نهایتا بهمون میده میشه شبیه این چیزایی که تو بازی بولینگ با توپ بهشون میزنن تا بیافتن ینی این که من هیچ ادراکی در رابطه با اندامش نداشتم فقط یه هیبت کلی میدیدم و سیاه چیزی که تو ذهنم ازش نقش بسته بود این بود که قدش کوتاهه و روی نرده ی پله ها به حالت آویزون در اومده و داره به سمت من نگاه میکنه ، یه جوری بود که شبا نمیتونستم از اون نقطه چشم بردارم نمیدونم تجربه کردین یا نه ولی بعضی مواقع چشم به سمتی که بخاد کشیده میشه و قفل میشه مثل حالت تمرکز شاید یه شب خواهر کوچیکم اومد پهلوی من بخابه بهش گفتم به تاریکی نگاه نکنه چون وقتی زیاد به عمق تاریکی نگاه کنی یه چیزایی توش ساخته میشه (این داستانی بود که من برای خودم بافته بودم چرا؟ چون هر چی به تاریکی بالای سرسرا بیشتر چشم میدوختم بیشتر وبیشتر واضح میشد، اون موقعا سن خواهرم خیلی کم بود و این از اولینای تجربم با خواهرمه قبلش نمیدونستم این فسقل بچه هم میبینه.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - برونفکنی دیگر من (نوشته محمد)

وقتی بهش گفتم نگاه نکنه گفت منظورت اون چشم زردست؟

چون من نمیتونم ببینمش از دید خواهرم بیانش میکنم ، چیزی که تایید شد حرفای من بود به علاوه
این که چشمای گرد و درشت زرد داره و یه دهن گشاد پر از دندان.
بعدها تو خونه جدیدمون (چند سال پیش) یه شب که از بیرون اومدیم ، من و خواهرم جلوتر و زودتر بقیه وارد پارکینگ شدیم. من جلو بودم یه دفعه وسط پارکینگ ایستادم چون یه چیزی جلوم بود با خیال اینکه پسر همسایمون دوچرخش رو اون وسط گذاشته ، راهمو کج کردم و از طرف دیگه رفتم حدود ۱ سانت فاصله داشتم که باهاش تصادف کنم برگشتم تا به خواهرم که پشت سرمه بگم مواظب باشه که دیدم تو همان نقطه ا ی که من استپ کردم وایساده
اونو دیده بود..

کیه صدام می زنه:

این تجربه برمیگرده به زمانی که تو تختای بچگونه که نرده داره میخابیدم نمیدونم چند سالم بود شاید ۴ سال شایدم نه.اون زمان اولین باری بود که صداش رو شنیدم هر موقع که صدام میزد حتی اگه خاب
عمیق هم بودم بیدار میشدم. بیشتر وسطای شب حول و حوش ساعت ۳ اتفاق می افتاد ولی نه اینکه موقعای دیگه نباشه حتی روز هم صداش رو شنیدم. اون شب کسی با صدای آروم اسمم رو صدا زد از خاب بیدار شدم و به گوشه ای که صدا ازش میومد نگاه کردم ولی چیزی ندیدم درست یادم نیس اون شب چیکار کردم چون اوایل این چیزا رو پای خیالات و این چیزا میزاشتم ولی پیگیر بودم چرا؟ چون ولم نمیکردن بعد از اولین شب تا یه مدتی صداش رو میشنیدم حتی روز ،وقتی که تو اتاق مشغول بازی بودم. برای همین شروع کردم به جست وجو در مورد صدا اولین امتحان رو خودم بود وقتی با صدای آهسته خودم رو صدا میزدم به حد زیادی شبیهش میشد ولی چون خودم نمیتونستم موقع خاب حرف بزنم این نظریه ام رو کنار گذاشتم خلاصه این که پیدا نشد که نشد و یادمه اون زمان به خودم گفتم که این خودمم که اسمم رو صدا میزنم با این که الان ۲۲ سال از اون موقع میگذره ولی هنوزم گه گاهی صداش رو میشنوم والان میفهمم چرا اون موقع میگفتم صداش شبیهمه چون صدای پخته ی الانم رو تو بچگی میشنیدم دیگه حالا که اسممو صدا میزنه تفاوتی با ویس خودم نداره انگار که خودمم. آخرین باری که صدام زد بر میگرده به خیلی وقت پیش که اونم خودم نشنیدم خواهرم میگفت کسی که صدای منو داره تو اتاقش صدام میزنه (ایده خاصی ندارم که چرا رفته تو اتاق خواهرم و منو صدا میزنه) .
اصن رو هم رفته خیلی اسم منو صدا میزنن حتی خانوادم هم شنیدن اونم نه فقط با صدای خودم صداهای دیگه هم بوده اما عموما زنانه بوده مثلا یکیش این، یه شب حدود ساعت ۲ از خاب بیدار شدم شنیدم یه نفر داره تو کوچه راه میره با دمپایی، اصن کش میزد و را ه میرفت و برگا زیر پاش خرد میشدن (ما طبقه اول هستیم و اتاق من شمالی هست ) نه به پنجره اتاقم میرسید نه ازش رد میشد انگار داشت درجا میزد به حدی صدا دور بود که انگار داشت میومد به سمت من و به حدی صدا نزدیک بود انگار از خونه ی ما فاصله نمیگرفت انگار زیر پنجره باشه .مخم داغ کرد خیلی سخته توضیحش .
صبح که بلند شدم متوجه این شدم که تابستون هیچ برگی رو زمین نیست به هر حال پنجره بسته بود و من نباید صدایی میشنیدم.

همچنین بخوانید:   تجربه حسن (خودکشی)

خواهرم گفت که اون هر چی که بوده داشته منواز کوچه صدا میزده ، اسمم رو. وقتی صدارو شنیده رفته از پنجره نگاه کرده نه برگی رو زمین بوده نه شخصی تو کوچه.
هنوزم نمیدونم کیه یا چه کسایی اند…

در پناه مبدا

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

6 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
یونس
مهمان
یونس
6 سال قبل

منم وقتی بچه بودم وقتی به تاریکی آشپزخونه نگاه می کردم سایه های متحرک میدیدم. اون قدر میترسیدم که شبا پیش مادرم میخوابیدم.

M.v
عضو
6 سال قبل

سلام
تجارب جالبی بود.مطمئنا شما درجاتی از مدیومی رو دارید بنظرم شنیداری هم باشید.مدیوم قهری بودن متاسفانه اثرات منفی زیادی تو زندگی شخص میتونه داشته باشه.چون فرد اطلاع و دانشی در این راستا عمدتا نداره.این حالت مثل این میمونه که رادیویی روی فرکانسهای مشخص تنظیم نشده باشه و تداخل امواج داشته باشه.با مطالعه و انجام یکسری تمرینات میشه این تشعشعات پراکندرو متمرکز و جهت داد.مدیوم قهری بودن رو نمیشه کاملا از بین برد پس حتما بهش جهت بدید و تحت کنترل خود بگیرید

maryam_b
مهمان
maryam_b
6 سال قبل

با سلام به خانم‌Famono
تجربه های شما بسیار جذاب هستند .لطفا دوباره از تجربیات خود بنویسید.
موفق باشید🌹🌹🌹

Famono
عضو
6 سال قبل

سلام آقا یونس عزیز من فردی رو نداشتم که در این موارد راهنماییم کنه ولی یه چیزی رو فراموش نکنین اونم اینکه اگه فکر میکنین چیزی بوده حتما بوده ، هر چه بیشتر نسبت به روح و ذهن خودتون شناخت پیدا کنین و هر چه بیشتر تغذیش کنین با موارد واضح تری روبرو میشین،موفق باشین. سلام آقا محمد عزیز اگه اشتباه نکرده باشم البته من نمیدونم منظورتون از مدیوم قهری چیه،ولی دلیل اینکه خیلی سفت و سخت به یادگیریش نمیپردازم اینه که با چیزای وحشتناک زیادی روبرو شدم نه اینکه مورد خوب نداشته باشم ولی حس میکنم قسمت ترسناکش روی… بیشتر »

زهرا
مهمان
زهرا
6 سال قبل

ببخشید من یک سوال دارم.
من وقتی بچه بودم چندبار یک صدای زنانه منو صدا میزد.یک صدای دوست داشتنی و ناز بود صدای یک زن تقریبا ۴۰ ساله.یک بارم داشتم درس میخوندم که یک نفر انگار دم گوشم گفت سلام وعلیکم من خیلی ترسیدم خیلی نزدیکم بود.قشنگ حس میکردم داره میخنده.
به نظرتون اون چی میتونه باشه استاد؟ چون الان یک ساله دیگه چیزی نشنیدم.

رفتن به نوار ابزار