

سلام
چند ماه پیش که اوضاع روحی وخیمی داشتم و میشه گفت فقط بودم و هیچ انگیزه یا اشتیاقی برای زندگی نداشتم.ولی با توجه به تجربیات مختلف زندگی به این پیشامدها و مخصوصا خداوند اعتماد داشتم.و میدانستم دوباره چون من نتوانسته ام کارم را درست انجام دهم آن مهربان آستین هایش را بالا زده و خودش دست بکار شده شاید بظاهر خلاف این بنظر میرسید و من اصولا در این شرایط سخت میبایست معتقد بر قهر یا بی تفاوتی خداوند در زندگیم میبودم.ولی خداروشکر این بینش و بصیرت را خداوند به من عطا نموده است
در آن روزها تنها چیزی که به من آرامش میداد علاقه ام به مباحث ماورایی بود.شاید اگر این علاقه به ماورا و نیز بدنبال حقیقت اصلی ورای این زندگی دنیوی که از خردسالی در من بود را نداشتم تا کنون مشکلات مرا از پای دراورده بود.در گروهی تلگرامی همانطور که قبلا گفتم با موضوع ماورایی حضور داشتم.و برخی دوستان که اکثرا جوانتر از من بودند و علاقه مند به ماورا تقاضای یکسری راهنماییها و نیز در ارتباط بودن با من را داشتند که من نیز استقبال کردم.یکی از این دوستان دختری هجده ساله بود البته من هیچگاه دختر یا پسر بودن آنها برایم تفاوتی نداشت و ندارد تنها تفاوتش ادبیات کلامیم بود که در ارتباط با خانم ها بیشتر رعایت میکردم.خلاصه این خانم کم سنو سال برخلاف تصورم بسیار آگاهی معنوی و دانشی سرشار از حقایق زندگی و مسائل مختلف ماورایی داشت و من معتقدم خداوند برای کمک به من در آن شرایط این شخص را سر راهم قرار داده است.میدانست روحیه خوبی ندارم و عمدا با مزاحهایی شیرین سعی داشت تا مرا شادتر کند بحثهای زیادی در مورد مسائل ماورایی داشتیم که صادقانه مطالب بکری از وی آموختم.یک شب اتفاقی قرار گذاشتیم تا برون فکنی کرده و یکدیگر را با شناخت مختصر ظاهری از روی عکسهایمان و نیز روحیات هم در بعد اختری یا رویا ملاقات کنیم من به خاطر مسائل . مشکلات عدیده مدتی بود توانایی خود را در برونفکنی ار دست داده بودم و آن شب شور و اشتیاقی بالا در تجربه دوباره برونفکنی داشتم قرارمان ساعت سه صبح بعد از چند ساعت خواب بود ساعت سه من بیدار شدم و شروع به تمرین کردم که پس از مدتی تمرکز بر ناحیه چشم سوم خوابم برد و بلافاصله خود را بالای جسمم شناور یافتم کمی هیجان داشتم که محتاطانه کنترلش کردم تا تجربه ام به پایان نرسد و عمیقا شروع به تجسم شکل شخص موردنظر و خلقیات وی نمودم و نیروهایم را برای کشیده شدن به سوی امواج اثیری وی متمرکز نمودم.ولی متوجه شدم شخصی پشت سرم حضور دارد(همانند اغلب برونفکنی هایم)و بازهم راسا بدون اعتنایی به خواست و هدف من مرا به سمت جلو و بالکن اتاقم هدایت کرد و من که میدانستم کاری نمیتوانم بکنم تسلیمش شدم پس از رسیدن به بالکن و رد شدن از پنجره بزرگ آن بلافاصله صحنه تغییر کرد و من روبرویم فضایی وسیع از درختانی متراکم و کوتاه با اشکالی مانند کاکتوس دیدم هوا تاریک و دورو برم بیابانی لامنتناهی بود که تا چشم کار میکرد این درختان بودند وی مرا به پیش راند و در دل سیاهی به عمق این جنگل برد یادمه حس کردم سمت راستم و کمی عقبتر از دبدم قرار داشت و من دستهایش را بر شانه هایم میدیدم و سرسختانه میخواستم سرم را برگردانم تا چهره اش را ببینم و وی با آرامش خاصی با روشهایی مانع میشد که گاهی عصبی میشدم بعد دیدم حصیری را که در بالکن داشتیم و لول شده بود را سمت راست روشانه ام گرفتم و من با چرخاندن سرم نیز فقط حصیر را میدیدم از اینکارش خنده ام گرفت و تو دلم کنم تو دیگه چه شارلاتانی هستی.خلاصه در نقطه ای در فاصله چهار متری سطح زمین و یک یا دومتری درختان در فضایی به ابعاد سه متر در سه متر ایستادیم این فضای خالی کمی عجیب بود چون درختان در تمام طول مسیر به هم فشرده و تو در تو بودند وسط این فضای خالی یک تک درخت بود او مرا آزاد گذاشت و ذهنا پیام داد به پایین بروم و موضوع را دقیقتر بررسی کرده و به مفهومی پی ببرم من هم پایین رفتم کمی به تک درخت نگاه کردم و رابطه و فاصله یا تفاوتش را با بقیه درختان مورد بررسی و تفکر قرار دادم قبل از اینکه به نتیجه یا جوابی خاص برسم احساس کردم از آنجا به جایی نا مشخص در حال کشیده شدنم و مدتی بعد خودرا در جایی روستا مانند و در حصار یا قلعه ای با شخصی که در زندگیم مدتها بود یافتم(منظورم آن دختر نوجوان نیست)به او نگاه کردم و آثار ترس را در چهره اش دیدم پرسیدم کجاییم چی شده گفت عده ای بدنبال من هستند گیرم بیارن زنده نمیمونم گفتم نترس آروم باش من هستم نمیذارم داخل حصار یا قلعه خاکی درزهایی برای دیده بانی داشت و از آنجا میدیدم افرادی با شمشیر یا سلاح گرم مصرانه در حال گشتن هستند سریعا تمرکز کردن و چادری مشکی رنگ را با تصورم خلق کردم و از اینکار هیجان زده شدم و به وی دادم تا سرش کند و بعد دستش را گرفتم و از یکی از خروجیهای پشتی که به معبری در امتداد یک کوچه در روستا راه داشت خارج شدیم گفتم خیلی عادی شانه به شانه ام حرکت کن درراه خیلی عادی به افراد نگاه می انداختم چند رهگذر عادی و یک وانت را دیدم جلوتر متوجه شدم گروهی از آن افراد تک تک نفرات دیگر را بدقت بازبینی میکنند و کوچکترین شکی که میکردند آنهارا دستگیر میکردند.خلاصه بعد از اتفاقاتی دیگر و فکر کنم تعقیبو گریزی که داشتیم و یادم نمی آید در لحظه آخر که لو رفتیم من دست همراهم را کشیده و با جهشی به حالت پرواز در آمدم و گفتم زود باش بپر مثل من تا پرواز کنیم از دستشون فرار کنیم او کمی به من نگاه کرد و با حالتی خاص گفت نمیتونم من تا لحظه آخر که آن افراد برسن دستش رو به سمت بالا میکشیدم و دائما میگفتم به من اعتماد کن زود باش ولی متاسفانه فقط گفت نمیتونم و دستش رو از دست جدا کرد و من با ناراحتی و غمی خاص به سمت گالبد جسمم کشیده شده و بیدار شدم.معنی این دو تجربه رو با کمی فکر کردن بخوبی فهمیدم و راه تازه ای در زندگیم پیش گرفته و خود را از تعلقات گذشته بیشتر رها کردم.
سلام به آقای محمد .و
جالب بود
حالا از اون خانم هم پرسیدین که در همان ساعت برون فکنی داشته اند یا نه؟
و اینکه در برونفکنی ایشان شما هم حضور داشته اید و شما را دیده اند یا فقط شما او را دیده اید؟؟؟
سلام خدمت خانم بوشهری
اگر منظورتان آن دختر خانم هجده ساله است بله پرسیدم و گفت برونفکنی نکرده ولی در رویای واضحی با من همراه بوده.البته با توجه به مطلبم نوشته ام که من هم نتوتنستم با روح آن دختر خانم دیدار کنم و از طرف آن هادی که پشت سرم بود تجربه ام چیز دیگری شد
سلام چطور با چشم سوم میشه برونفکنی کرد؟
کامل توضیح بدهید
سلام مهدی عزیز
این پرسشتان را در قالب مقاله ای آموزشی ارائه میدهم
اون خانم هم شما رو دید یا فقط شما اونو دیدید؟
سلام عیسی جان شاید مطلب را واضح توضیح ندادم.ببینید من با اون دختر خانم قرار گذاشتیم با برونفکنی همدیگرو پیدا کنیم و به تجربه مشترکی برسیم.ولی من در برونفکنیم که به سمت آن قلعه و روستا کشیده شدم خانم دیگری را دیدم که مدتی در زندگیم بود و اگر منظورتان همین شخص است که در تجربه ام بود چون دیگر ارتباطی با وی ندارم نمیدانم او هم تجربه داشته یا نه.ولی بعید میدانم اینکه انرژی و امواج دو فرد از لحاظ اثیری بتواند به قدری همسنخ شود که هر دو تجربه ای کاملا مشابه و درکی یکسان داشته باشند بسیار… بیشتر »
سلام و درود
برای باز کردن چاکراها اگر یوگا را یک در میون انجام داد مفیده یا باید هر روز انجام داد..
با سلام.
ترجیحا آساناها یا حرکات یوگای این چنینی اگر روزانه تمرین شوند بهتر است مخصوصا انواعی که انعطاف بدنی را هم به چالش می کشاند.
موفق باشید