تجربه ماورا – قرآن و خشم شیطان (نوشته Annihilation) + عکس
۷۸۶، سلام
یک شب در اتاقم نشسته بودم و اعمال دینی نیمه شب را بجا می آوردم و بنا به دلایلی قصد داشتم قسمتی از سخنان پروردگار را بر بدنم بنویسم. پس قسمتی از پیراهنم را باز کردم و اولین سوره قرآن را بر سینهام نوشتم. بقیه اعمال دینی را انجام دادم و خوابیدم. فردا صبح بدلیل برخورد بدنم با پیراهنم تقریبا آیهها پاک شده بودند. گذشت تا اینکه یک شب خواب دیدم با یک نفر دیگر به دنبال کسی بودیم. شب تاریکی بود. رسیدیم به خانه خشت و گِلی در وسط یک روستا یا بیابان. یک خانه چند طبقه گِلی با حیاط بزرگ. درب حیاط باز بود و ما وارد شدیم و دیدم حدود ۱۰ مرد روستایی در حیاط بودند که متوجه ما شدند. کسی که همراه من بود از آنها سراغ کسی را گرفت و خیلی عصبانی بود و میگفت وقتی پیدایش کنم میکشمش. منم فقط همراهش بودم. چند مرد ساده و روستایی بنظر می آمدند و به دوست من گفتند ما نمیدانیم ولی شاید طبقه بالا باشد و دوستم مثل برق و باد رفت بالا و من تنها شدم، اینجا بود که نگاه اون آدمها معنی دار شد و احساس کردم طبقه بالا دامی بیش نبود و دوستم بر نمیگردد. اون آدمها کم کم بمن نزدیک شدند و متوجه شدم همه مثل هم و رنگ هم لباس پوشیدند. تصمیم گرفتم از خودم دفاع کنم و با هم درگیر شدیم. اولش کمی زدم ولی تعداد اونا بیشتر بود و منو گرفتند و حسابی کتکم زدند. بعد در حالیکه دستامو گرفته بودند یکی از اونها جلوتر آمد، درست یادم نیست ولی انگار چیزی شبیه صورتک بر صورتش بود که در مقابل من آنرا برداشت و وقتی به صورتش نگاه کردم تعجب کردم چون شبیه آدمیزاد نبود. مثل بقیه لباس پوشیده بود ولی وقتی از نزدیک به صورتش نگاه کردم دیدم با یک انسان طبیعی خیلی فرق دارد. انگار استخوان جمجمهاش از جاهایی حالت تیز تیز بیرون زده بود، رنگ پوستش مثل پوست خوک بود. خیلی خشمگین و خیلی ترسناک بود. داشتم با خودم فکر میکردم این چرا این شکلیه؟ که محکم زد توی صورتم و من افتادم. دیدم بقیه منو روی زمین خوابوندند و دستامو محکم گرفتند. اونم ایستاده بود و بشدت خشمگین بود. تازه فهمیدم این همونیه که دوستم دنبالش بود. بعد دیدم یکی از پاهاشو بالا آورد تا بزاره روی سینه من و اونجا بود که بیشتر تعجب کردم. پاش اصلا شبیه پای هیچ موجودی نبود. شبیه پای هیچ حیوانی یا حتی شبیه هیچ کدام از شخصیتهای فیلمهای ترسناک هالیوودی نبود. کفش نداشت. پوست پاش مثل پوست بدن خوک بود، صاف و رنگش صورتی مایل به قرمز. شاید سه تا پنجه بیشتر نداشت. حالت ورم کرده بود و کف پاش پُر از چیزهایی مثل تیغ و خار بود. پاش رو آروم نزدیک سینه من آورد تا تیغها را ببینم و من به تیغها نگاه میکردم و تصور کردم اگه یکی از اونها داخل بدنم فرو بره چه دردی خواهد داشت. امیدوار بودم اینکارو نکنه ولی پاشو آروم گذاشت روی سینهم و محکم فشار داد و همه خارها رفت توی بدنم. احساس کردم از درد دارم میمیرم که پای دیگهش هم آورد و اونم گذاشت روی من و بعد عصبی شد و هر دو پایش را روی سینهم میکشید و فریاد میزد و پوست و گوشتم پاره پاره شد. با خودم گفتم من دیگه مُردم ولی همین حین متوجه شدم من دردی ندارم و اون اینرا میفهمه و بخاطر همین بیشتر عصبی میشه و بیشتر تلاش میکنه منو اذیت کنه. خلاصه تکه پارهام کرد و خونم همه جا ریخت ولی زنده بودم و هیچ دردی نداشتم و چشم تو چشم نگاهش میکردم. اونم خسته شد و دست کشید و ولم کرد و با افرادش رفتند.
این خواب طول روز فکرمو به خودش مشغول کرده بود و دقیقا سه شب بعد از شبی بود که سوره فاتحهالکتاب را بر سینهام نوشتم!
بهرحال فکر نمیکنم انقد مهم و مومن باشم که با اینکار شیطان را عصبانی کرده باشم، قصدم هم این نبود، این نشانه عشق و اعتقاد و احترامم به پروردگارم و سخنانش بود. برعکس کسانی که کارهای بدی با نوشتههای خداوند میکنند تا روح خود را به شیطان بفروشند.
بعد از آن هم چند بار دیگر اینکار را انجام دادم ولی دیگر خوابی ندیدم. با این تفاصیرهر یک از دوستان هر نظری دارند خوشحال میشم بازگو کنند.
سعی کردم تصویری از اون موجود بکشم و به سایت بفرستم، ممنون که وقت خود را بمن دادید.
Jaleb bod dost Aziz vaghean
ممنونم از وقتی که برای خوندن تجربه من گذاشتن و خوشحالم براتون جالب بود دوسته من موفق باشید
سلام چه تجربه جالبی.و چه خلاقیت زیبایی با این تصویر و ایده بکار بردین احسنت. فکر کنم نظر حقیر رو بعضی دوستان و حتی خود شمام تایید کنید اولا آیات قرآن همه میدانیم تقدس دارند و نوشتنشان روی بدنتان(که عمل خاصی بود که اولین بار میشنوم و علتش رو خودتون مطمئنا میدونید)به علاوه این که شما هم دارای سرشتی نیکو هستید هردو دخیل بوده و این خواب هم مشخصا بخاطر هم نوشتن آیات وهم شخصیت شما بوده.که مانع یا کارمای بزرگی در مسیر تکامل روحی و معنویتون برداشته شده و در مورد خاصی که با تفکر بیشتر خودتون مطمئنا میفهمید… بیشتر »
سلام دوسته من، ممنون بخاطر اظهار نظر روشن بینانه شما، و اینکه مرا نیکو سرشت میدانید. راستش من چند سالی است که بخاطر گناهان گذشته (تسلط شیطان) در حال توبه و بازگشت و جبران هستم. و بنا به سخنان شما اگر شیطان تسلطش را از من از دست داده واقعا باعث خوشحالیه. امیدوارم موفق باشید
با سلام. میشه لطف کنید و بگویید هدفتان از نوشتن آیات بر روی بدنتان چه بوده؟ در ضمن نقاشی تون چقدر خوبه و چقدر جالب این موجود شیطانی رو به تصویر کشیدید.
سلام سهیلا خانم گرامی، ممنون بابت تعریفتان از نقاشی، راستش مبحث شیطان پرستی چند وقتیست منو خیلی ناراحت کرده، در موردش تحقیقات نمیکنم چون هر لحظه ممکنه انسان گول شیطان را بخوره و فاصله خدا پرستی و شیطان پرستی یک موی نازک است. اما از گوشه و کنار اخبار و اطلاعات زیادی به گوشم میخوره و منو بسیار غمگین میکنه. و احساس میکنم پروردگار مهربان چقدر برای آن دسته از بندگان افسوس میخوره. خدایی که روزی را او قسمت میکنه. خلاصه یکی از اعمال آنها خواندن برعکس سخنان مقدس خداست که با عشق برای ما فرستاد. و یا اینکه جاهای… بیشتر »
چه خوشگله یارو….
دوستت بالا چیکار میکرد؟
سلام، دنبال همین شخص میگشت که بعد فهمیدم شیطانه.
سلام به جناب Annihilation . تجربه بسیار زیبا و جذابی نوشتید . و اینکه توبه از گناهان برای شما خیلی مهم است قابل تحسین هست .امیدوارم خداوند حامی شما باشند. ایکاش بعضی انسانها متوجه می شدند که تهمت زدن و قضاوت کردن دیگران بدون شناخت از آنها چقدر کار اشتباه و چه گناه بزرگی هست . در تجربیاتی که من می نویسیم بارها دقیق تجربه را میخوانم که یک وقت کوچکترین جمله یا کلمه ای از روی احساسات خودم ننویسم و خداوند را شاهد میگیرم اگر کوچکترین دروغی در تجربیاتم نوشته باشم و یا ادعایی داشته باشم یا برای خودنمایی… بیشتر »
سلام خواهر عزیزم، از اینکه صادقانه و کمی تُند نظر خود را در مورد بنده گفتید ممنونم. من تقریبا همه تجربیات شما را خواندم و لایک کردم. و در محفل هایی برای دوستانم تعریف کردهام و همه لذت بردیم. اما الان اولش کمی گیج شدم و فکرکردم مرا با کسی اشتباه گرفتید. بسختی این تجربه شما را بین صفحات پیدا کردم و دیدم من آن نظر که فرمودید را لایک نکردم! بعد روی اون قلب کوچک زدم تا اگر اشتباها” لایک کردم پاک بشه و دیدم برعکس یک لایک دیگه هم اضافه شد! راستش واقعا حول شدم و ترسیدم، گفتم… بیشتر »
سلام خوبی جناب Annihilation
متشکرم از جواب کامل شما …من کاملا قانع شدم و متوجه شدم چه اشتباهی رخ داده.
اگر پادشاه هم بودم هیچ کاری انجام نمی دادم و همین توضیحات را از شما میخواستم .
والبته شما را وزیر اعظم خود قرار میدادم.که اینقدر زیبا و با درایت سخن میگویید.😃👸🌹🤴
بسم الله الذی لا اله الا هو هو نور علی نو با سلام خدمت همه بنده حقیر فقیر یک سوال دارم دوست عزیز میدونی اگه در خواب شمل جنب بشی یعنی غسل لازم بشی این عمل شما نزدیک به گناه کبیره شمرده میشود ؟ و یا اینکه اگر نصف شب بیدار بشی و بدون لباس بری دسشویی و قطره ای از ناپاکی خدا نکرده خدا نکرده خدا نکرده بپاشه روی اون ایه شما ۴۰ روز نماز و عبادتت قبول نمیشه ؟ اصلا میدونی کار شیطانی هست با ایه قرآن خوابیدن و به حمام و دسشویی رفتن چون هر لحظه امکان… بیشتر »
آقا مهدی گرامی سلام از توصیههای شما که بعضا چندین مرتبه تکرار کردید ممنونم، چند نکته خدمتتان عرض کنم اولا: بنده مشکل جنب شدن ندارم بخصوص مواقعی که بخواهم پاک بمانم و الحمدالله در خواب هم روی خود کنترل لازم را دارم، ثانیا بنده تتو یا خالکوبی نکردم و فقط با روان نویسی نوشتم که همانطور که عرض کردم فردای آن روز و قبل از رفتن به دستشویی آیهها پاک می شود، ثالثا که باز هم قبلا نوشتهام بنده شبها به دستشویی نمی روم به هیچ عنوان و چون از این موارد مطمئن بودم این کار را کردم. رابعا چه… بیشتر »
در عوض شما قبل از خواب:
۳ بار قل هوالله
اللهم مغفر المومنین والمومنات والمسلمین والمسلمات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهل کئدائهم اجمعین والانبیائ و المرسلین
سبحان الله والحمدالله و لا اله الا الله والله اکبر
اینا رو بگو خودش به خودی خود هم یک ختم قرآن هست هم حرز و حجابی برای قبل از خواب
یاعلی