قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
کور مادرزاد
آیا افراد کور مادرزاد می توانند مشاهدات غیبی داشته باشند؟
دی ۲۴, ۱۳۹۷
اثبات پرواز روح توسط علم
اثبات پرواز روح توسط علم
دی ۲۵, ۱۳۹۷

داستان ماورایی – سفر روح – قسمت دوم (نوشته صاعقه)

داستان ماورایی

داستان ماورایی

داستان ماورایی – سفر روح – قسمت دوم (نوشته صاعقه)

(لینک قسمت قبل)

باسمه تعالی
ناگهان یکی از پشت سر با صدای خیلی سردی مانند گفتن مانترا صدام کرد:
– سسسسیییینننناااا
برگشتم. اون یه جن بود:
– تو کی هستی؟ از من چی میخوای.
با دستش به من اشاره کرد و گفت:
– تو رو. من تو رو از ادامه دادن به راه معنوی باز می دارم.
بعد یه خنده ی وحشتناکی کرد.
درست یادم نمیاد چی شد ولی وقتی که به خودم اومدم دیدم که کسی اون جا نیست. به هر حال به بدنم برگشتم…
چند روز از اون اتفاق می گذشت و کلا افکارم بهم ریخته بود. دیگه نه می‌ توانستم روی درسم تمرکز کنم و نه می تونستم مراقبه انجام بدم.
یه بار که داشتم نماز می خوندم حدود یه ساعت طولش دادم، چون به نظرم درست کلمات رو نمی گفتم.
یه بار هم داشتم راه می رفتم که یهو سرم گیج رفت.
وقتی بیهوش شدم، خواب دیدم که انگار یه جای عجیبی بودم. اون جن مقابلم ایستاده بود. با یه دستش به من اشاره کرد، با دست دیگش عدد سه رو نشون داد و باز دوباره همون خنده ی وحشتناک ولی بلند تر از قبل رو تکرار کرد.
وقتی به هوش اومدم، حدودا نیم ساعت بعد بود و یادم نمی اومد که کجا بودم ولی می دونستم که خودم اونجایی که اون موقع بودم، نیومده بودم…
فردا شب وقتی که به رخت خواب رفتم تا بخوابم، به هر حرفی که هر کسی بهم زده بود فکر کردم. اونقدر به هر چیزی گیر می دادم که نزدیک بود گریم بگیره. البته اون موقع خودم متوجه این کارام نمی شدم.
دو ساعت بود که داشتم به این فکر می کردم که یهو خوابم رفت.
باز دوباره همون خواب رو دیدم. فقط با این تفاوت که با دستش عدد دو رو نشان می داد و صدای خنده بلند تر شده بود.
فردا شب هم وسط همین افکار بودم که باز خوابم رفت. این بار یه خواب دیگه ای دیدم:
توی کلاس بودم. استاد داشت درس می داد. همه داشتن گوش می دادم. فکر می کنم درسش در مورد توهمات مغز بود.
در کلاس به صورت ناگهانی باز شد، ولی انگار هیچ کس نمی تونست اون رو ببینه. اون جن از در وارد شد. حس درد خیلی شدیدی رو توی چاکرا هام حس می کردم. دیگه نمی تونستم تحمل کنم. روی زمین افتادم و آخرین چیزی که شنیدم صدای وحشتناک ترین قهقهه ای بود که تا به اون موقع شنیده بودم.
اینجا بود که از خواب پریدم…
فردا دقیقا سر کلاس، استاد داشت درس توهمات مغز رو درس می داد. توی همون لحظه در به طور ناگهانی باز شد. خیلی وحشت کردم. اون جن از در کلاس وارد شد.
اون جا بود که محل های چاکرا هام درد گرفت. می دونستم که الآن به زمین میفتم.
فقط، تنها سوال بزرگ این بود که:
بعد از اون قهقهه ی وحشتناک قرار بود چه اتفاقی بیفته؟…

همچنین بخوانید:   داستان ماورایی باغ پدربزرگ فصل دوم (مسابقه ی بزرگ) - قسمت دوم - نوشته محمد

مقالات مرتبط

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
مجید
مهمان
مجید
7 سال قبل

سلام چطور همه چاکرا هام رو فعال کنم؟

رفتن به نوار ابزار