

تیپ های شخصیتی برون گرا و درون گرا بودن از زمان کارل یونگ شهرت یافت و برای این بود تا نحوه تعامل افراد با دنیای درون و بیرون را بررسی کرده و بدانیم انرژی خود را به چه سمتی معطوف می کنیم.
بسیاری از مردم تصور میکنند که برون گرایی یعنی پرحرف بودن و درون گرا بودن یعنی ساکت و خجالت زده بودن. این تعریف بسیار ناقص بوده و صرفا با مشاهده حراف بودن افراد نمیتوان پی به برون گرا بودن آن برد. زیرا انسانها گاهی مجبور هستند به خاطر تغییر موقعیت اجتماعی و شغلی خود دست به رفتارهایی بزنند که چندان مطابق شخصیت آنها نیست.
اگر تعریف دقیق تر این دو تیپ شخصیتی را بخواهیم بدانیم می توانیم این دو دسته افراد را این گونه توصیف کنیم:
کسانی که برون گرا هستند شدیدا از اینکه در میان جمع باشند و با آنها صحبت کنند لذت میبرند و معمولا از این طریق شارژ می شوند. اگر نتوانند جمعی را پیدا کنند و حرفای خود را بزنند شدیدا احساس کسالت و کم انرژی بودن می کنند. آنها معمولا در یک جمع، مرکز توجه هستند و سریعا هم دوستان زیادی پیدا میکنند و هر جا می روند فورا با بقیه آشنا شده و شروع به صحبت کردن می کنند.
وقتی با آنها حرف می زنید تقریبا می توانید همه چیز آنها را بفهمید چون خیلی راحت در مورد خود و علایقشان صحبت می کنند. بازه علاقه آنها زیاد است ولی معمولا به صورت عمقی وارد همه آنها نمی شوند.
برون گرا ها علاقه زیادی به صحبت کردن داشته و شنونده خوبی نیستند. وقتی سعی در برقراری ارتباط با آنها را دارید با شوق و اشتیاق جواب می دهند. کمتر کسی است که چیزهای شخصی آنها را نداند. سرعت پاسخ دادن آنها بسیار بالا است و اصطلاحا حاضرجواب هستند. افراد برون گرا حتی قبل از اینکه فکر کنند شروع به حرف زدن می کنند و بقیه تفکر را در حین پاسخ دادن انجام می دهند. بنابراین به نظر می رسد که با صدای بلند فکر می کنند.

افراد درون گرا دقیقا ویژگیهای عکس بالا را دارند.
آنها عاشق سکوت و تنهایی هستند و در تنهایی خودشان شارژ می شوند. هر چند که ممکن است مردم را دوست داشته باشند ولی علاقه ای به ایجاد رابطه سریع ندارند و ممکن است به جای داشتن دوستان فراوان، تنها به یک یا چند دوست اکتفا کرده و با همانها هم کم کم وارد فاز صمیمیت می شود.
درون گرا ها علاقه ای ندارند مرکز توجه جمع باشند و طبیعی است که اطلاعات چندانی در مورد آنها نداشته باشید چون معمولا در مورد خودشان و مسائل شخصی خود زیاد صحبت نمی کنند و حتی احساس ناراحتی می کنند اگر کسی به حریم خصوصی آنها وارد شود.
سرعت واکنش آنها به سوالات کم است زیرا ابتدا باید خوب در مورد جواب فکر کنند و سپس پاسخ دهند. بنابراین ممکن است در نگاه اول کمی خنگ و یا بی اطلاع به نظر برسند ولی واقعیت این است که آنها چند لحظه ای به تفکر نیاز داشته و آماده پخته کردن جوابی مناسب هستند. بنابراین ابتدا فکر و سپس عمل می کنند.
درون گرا ها معمولا شونده بهتری هستند تا گوینده. احساساتشان را کمتر بروز داده و شوق و علاقه شان را در خودشان نگه می دارند. بازه موضوعات مودد علاقه آنها کم بوده ولی سعی می کنند به همانها عمق ببخشند.
علاقه ای به مهمانی رفتن و مهمانی دادن ندارند و از اینکه در جمع باشند احساس کسالت و خستگی می کنند در حالی که در خلوت خودشان بسیار شاد و سرحال هستند.
همانطور که قبلا گفته شد موقعیتهای زندگی ممکن است کاری کند که ما به طور ظاهری و به غلط فکر کنیم به دسته دیگر تعلق داریم. بنابراین برای تشخیص برون گرا و درون گرای واقعی بودن از خودتان بپرسید که عمیقا مایل هستید بقیه عمرتان را در کدام جهت سپری کنید؟ کدام یک برای شما خوشایندتر است؟