قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
خود هیپنوتیزم
نحوه کنترل خشم توسط افراد دارای هوش هیجانی بالا
شهریور ۱۴, ۱۳۹۸
سایکوکینزی
تجربه ماورا – اتفاقات عجیب در خانه (ترجمه شده)
شهریور ۱۵, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – عروسک نفرین شده (نوشته ریوت)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – عروسک نفرین شده (نوشته ریوت)

یه همکلاسی داشتم که خیلی به ماوراطبیعه و جادو علاقه مند بود و به شدت دنبالش بود و تمرین میکرد.
منم خیلی تحسینش میکردم و همیشه بهش افرین میگفتم.
با اینکه پسر خیلی خوبی بود،بعضی وقتا در تمریناش زیاده روی میکرد و یا کارای بدی انجام میداد،البته تقصیر خودشم نبود چون نمیتونست فرق طلسم خوب و بد رو تشخیص بده.
فکر کنم اواخر اسفند پارسال،با شور و هیجان اومد پیشم و گفت:
_امشب دارم مهمونی جادویی میگیرم،تو هم میای؟
اولش فکر کردم داره شوخی می‌کنه ، پس با خنده جواب دادم:
_حالا تو مهمونی چیکار میکنین؟
جواب داد:
_چندتا طلسم ویچ کرافت جدید یاد گرفتم،مخصوص احضاره.
اخم کردم،از روی تجربه میدونستم که طلسم های ویچ کرافت(مخصوصا احضار) نتایج خوبی به همراه ندارن. تصمیم گرفتم سوال دیگه ای امتحان کنم:
_دیگه کیا میان مهمونی؟
جواب داد:
_آراد و امیرعلی(دوتا از بچه های کلاسمون)
گفتم:
_نمیدونستم اونا هم تو کار ماوران؟
_نیستن،ولی وقتی بهشون گفتم خیلی اشتیاق از خودشون نشون دادن.
شروع کردم به صحبت درباره‌ی اینکه این دونفر نیروی جادویی ندارن و نمیتونن از خودشون مراقبت کنند و از این جور حرفا.
اونم بلافاصله مخالفت کرد و گفت:
_میخوای تو نیا!
یکم فکر کردم و گفتم اگه بلایی سر اون دو نفر بیاد من مسئولم،پس موافقت کردم و گفتم که میام.

عصر شد و رفتم به خونه ی دوستم،پدر و مادرش توی خونه نبودن و آراد و امیر علی قبل از من اومده بودن. تلویزیون روی یه شبکه ی نویزی بود. چند دقیقه گذشت و بعد سروکله ی دوستم پیدا شد. چراغ هارو خاموش کرد و با یه عروسک نفرت انگیز و یه کاسه اب نمک رفت داخل دستشویی.
صدای زمزمه اش چند لحظه اومد و بعد قطع شد. در یک لحظه،در دستشویی رو باز کرد و گفت:
_باید بریم قایم شیم!
رفتیم به طرف انتهای راهرو که یه کمد بزرگ قرار داشت،قفل کمد رو باز کرد و بعد گفت:
_یکیتون بیاد اینجا.
بعد نگاه کرد به پشت من و گفت:
_امیرعلی کجا رفته؟
برگشتم و فهمیدم که ای داد بی داد! امیرعلی که پشت من بود غیب شده بود. دویدم طرف انتهای راهرو،دوستم هم که کم مونده بود گریه اش بگیره. به محض اینکه به پذیرایی رسیدم،صدای نویز تلویزیون تغییر کرد و اروم تر شد.
فهمیدم تو بد دردسری افتادم.
همیشه بعد از خواندن طلسم یه مدت طول می‌کشید و بعد عروسک به پذیرایی میومد و همیشه هم صدای نویز تلویزیون تغییر میکرد. این یعنی که عروسک الان دقیقا توی اتاقی بود که من بودم!
در یک آن،امیرعلی رو فراموش کردم و دویدم طرف پله هایی که میرسیدن به پشت بوم . یهو با شنیدن یه صدا خشکم زد:
_کمک! کمک!
صداش خشک و بی روح بود،ولی نه اونقدری که نفهمم این صدا صدای امیرعلی بود!
باید سریع عمل میکردم،دویدم طرف آشپزخونه و یه لیوان اب برداشتم،بعدکل نمکدون و خالی کردم توش. در حالی که لیوان رو با یه قاشق به هم میزدم دویدم طرف منبع صدا.
این صحنه ای بود که دیدم: امیر علی روی زمین کنار مبل افتاده بود و نگاه ترسیده اش رو دوخته بود به طرف در دستشویی،در دستشویی نیمه باز بود و یه عروسک پلاستیکی کریه کنار در وایستاده بود.
فریاد زدم:
_حامد(اسم دوستم این بود) اسم عروسک چیه؟
برای چند لحظه فقط سکوت بود و سکوت. بعد حامد داد زد:
_هریت!
دستم رو کردم توی لیوان و گذاشتم حسابی خیس بخوره.
عروسک هم انگار تا توجه ام بهش کم میشد تکون میخورد و بیشتر بهم نزدیک میشد. سی سانتیمتر بیشتر باهام فاصله نداشت که اب نمک رو ریختم روش و ورد مخصوص رو خوندم.
صدای نویز تلویزیون به حالت عادی برگشت و عروسک بی ازار روی زمین افتاد. دستم رو گرفتم طرف امیرعلی و بلندش کردم،بیچاره رنگش بدجور پریده بود.
همون لحظه حامد و آراد با صورت ترسیده در پذیرایی رو باز کردن و اومدن داخل. حامد پرسید:
_چی شده؟
بدون توجه به سوال گفتم:
_شومینه رو روشن کن.
_چی؟….
_شومینه رو روشن کن!
چند دقیقه بعد،همه مون داشتیم به عروسک که باید اتیش در حال سوختن بود چشم دوخته بودیم.
و بعدش حامد از امیرعلی معذرت خواهی کرد،آراد چهارتا بسته چیپس رو توی ده دقیقه خورد و منم توی کل خونه ورد عربی خروج روح رو خوندم.
بعد از اون،امیرعلی خیلی از ما فاصله می‌گرفت و آراد هم شروع به آموزش دیدن زیر دست من کرد.
حامد هم دیگه هیچ طلسم احضاری انجام نداد.
که البته خیلی هم خوب بود،چون که اصلا دوست نداشتم که برای دومین بار با یه جسم نفرین شده بجنگم.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - خاطره خوابگاه دانشجویی (نوشته سونیا)

 

 

مقالات مرتبط

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

5 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
هانی
مهمان
6 سال قبل

سریال سوپرنچرال زیاد میبینی؟ سم وینچستر؟!

حمید
مهمان
حمید
6 سال قبل

با عرض سلام، سوالی داشتم ممنون میشم جواب بدید: و آن هم این هست که کتب علوم غریبه ای را که سالیانی هست در خانه نگه داشته ام، چطور از خودم دور کنم بدون اینکه آسیب ببینم و اصولاً باید چطور این کتابها را از خودم دور کنم؟؟ ( جزاکم الله خیراً)

حمید
مهمان
حمید
6 سال قبل

توی رودخونه بندازم مشکلی برام پیش نمیاد؟؟

رفتن به نوار ابزار