

سلام به شما.
اگه دوست دارید جزئیات تجربه اسکیزوفرنی رو از زبان کسی که ده ساله درگیر اونه و سفر جالب و آموزنده ای توی این مسیر داشته بشنوید لطفا با من همراه باشید.
بله من بیمار اسکیزوفرنیایی بودم و باز هم با این مشکل در حال جنگ هستم ولی وضعیت من به شکلیه که اگه خودم اعتراف به بیماریم نکنم کسی متوجه اون نمیشه. پس کسی که اسکیزوفرنی داره همیشه ترسناک و خطرناک نیست و حتی میتونه آدم مفیدی باشه.
من با داشتن سی و اندی سن بعد از گرفتن مدرک دکترای اقتصاد در حال حاضر استاد یکی از دانشگاه های مهم رشته خودم هستم. تالیفات زیادی داشتم و کنفرانس های پژوهشی مختلفی شرکت کردم و زندگی من در حال حاضر از بیرون مثل یه آدم کاملا موفقه. البته از اول این طور نبود.
من به خاطر بیماریم چهار سال در گرفتن دکترا تاخیر داشتم و چندین بار هم بستری شدم. منم مثل خیلی از مبتلایان اسکیزوفرنی تجربه خودکشی و تلخی های دیگه داشتم ولی با شرایطم جنگیدم و پیروز شدم.
و حالا داستان زندگی من و تجربه اسکیزوفرنی و ارتباطش به ماورا و خودشناسی:
من تا دوران دبیرستان مشکل خاصی نداشتم و دختری ساکت و درس خون بودم به جز اینکه گاهی افسردگی سراغم میومد و یا افکار عجیب داشتم. مثلا فکر می کردم پدر و مادر من، والدین من نیستن در حالی که خیلی شبیهشون بودم و قطعا بچه خودشون بودم. ولی می دونستید یه بیمار اسکیزوفرنیایی میتونه افکار بی اساس عجیب تر هم داشته باشه؟ مثلا فکر کنه پنکه ها برای این ساخته شدن که یه روزی بیفته بالای سر مردم و اونا رو بکشه؟ بله این فکر مسخره هست ولی برای کسی که گرفتار delusion و توهم فکریه این فکر میتونه براش یه واقعیت محض به حساب بیاد. البته من اون موقع به عنوان کسی که اسکیزوفرنی داره شناسایی نشدم چون هنوز این بیماری رو کامل نداشتم. وقتی استرس زندگی من به خاطر ورود به دانشگاه و رفتن به خوابگاه بیشتر شد حالت های مانیا (سرخوشی) و افسردگی با هم ظاهر شدن و کمی هم توهم میزدم. اون موقع منو به عنوان یه بیمار دوقطبی تشخیص دادن. دو سال بعد نوسانات خلقی من تموم شد ولی توهمات باقی موند. به خاطر همین آخر سر فهمیدن که من در حقیقت در حال رسیدن به وضعیت اسکیزوفرنی هستم.
شاید چیزی که برای شما جالب باشه بدونید اینه که توهمات من چه طوری بودن. پس وارد بحث پوچ گرا شدن و اقدام به خودکشی چند باره نمی کنم و مستقیم میرم سر بحثی که منتظر شنیدنش هستید و به نظر خودمم جذاب تره.
همه اسکیزوفرنی رو با توهم زدن مثل دیدن و شنیدن چیزهایی که واقعی نیستن میشناسن. تا حدودی هم درسته. ممکنه چیزهایی ببینی که خیلی واقعی اند و نتونی فرق واقعیت و خیال رو بفهمی. ممکنه صداهایی بشنوی که اون قدر واضح باشن که سرتو برگردونی ببینی کی بوده صدات کرده. شایدم بوهایی استشمام کنی که منشا مشخصی ندارن. از اون عجیب تر توهم لمسیه. یعنی حس کنی کسی داره به بدنت دست میزنه ولی در حقیقت…کسی نیست و ذهن خودت داره تو رو بازی میده.
من همه این توهمات رو داشتم که از هر کدوم براتون مثال میزنم.
توهم دیدن:
یه بار توی اتاقم داشتم درس میخوندم که دیدم چند تا مرد شنل قرمز جلوم ظاهر شدن و بهم خیره شدن. این اولین توهم واضح و طولانی من بود. یه بار هم بین دوستام بودم که کله خیلی بزرگ و سیاهی بین دوستام ظاهر شد و با سردی به یه نقطه ای خیره شده بود. وقتی توهمات من عجیب و غریب میشدن میتونستم تشخیص بدم که توهم هستن ولی اگه شبیه واقعیت میشدن نمیتونستم بگم این الان توهمه یا آدم واقعیه. نمونش وقتی بود که توی خوابگاه یه دختر جدید رو دیدم. خیلی عادی داشت درس میخوند و با من خوش و بش می کرد. من رفتم براش چای بریزم ولی تا برگشتم دیدم غیب شده. این تجربه های توهم خیلی منو میترسوند و با اینکه داروها خیلی بهم کمک کردن ولی هیچ وقت توهمات من قطع نشدن.
توهم شنیدن:
توهم های شنیداری من مثل توهم های دیداری که داشتم خیلی مسالمت آمیز نبودن. دوست دارید بدونید یه بیمار اسکیزوفرنی چه طوری صدای توهمی میشنوه؟ درست عین صدای واقعیت. گاهی وقت ها هم مثل همهمه شلوغی جمعیت. ولی صداهایی که من میشنیدم صداهای تهدید کننده بود. یه بار با پدرم دعوام شده بود. صدایی خیلی واضح بهم دستور داد که برم خانوادم رو قتل عام کنم. البته این صدا قبلا دستور خودکشی خودم رو هم داده بود. همیشه هم چیزهای منفی نمی گفت. گاهی وقتا هم موقع درسها کمکم می کرد و چیزهای جدید بهم یاد میداد.
توهم بویایی:
این نوع توهم رو کمتر داشتم ولی همونم آزار دهنده بود. بوهایی رو استشمام می کردم که خیلی آزار دهنده بودن و هیچ منشایی برای وجود اون بوها نبود. چند مدت هم از بدن خودم بوهای بد حس می کردم و خجالت میکشیدم بیرون برم ولی دوستام میگفتن بویی از من حس نمی کنن.
توهم لمسی:
معمولا کسی که اسکیزوفرنی داره بیشتر توهم شنوایی رو داره تا بقیه رو ولی من آنچه خوبان همه داشتن رو همه یه جا با هم داشتم. توهم لامسه من با توهم دیداری همراه بود. مثلا بگم که یه بار یه مرد کاملا سیاهی رو دیدم که به زور همه جای منو نوازش می کرد و نیشگون می گرفت. اون قدر دردم گرفته بود که فریاد میزدم. این نوع توهم خیلی برام سخت بود.
اما بلاخره چی شد؟
دارو درمانی من سالها ادامه داشت ولی خیلی موثر نبود. وقتی هم داروها رو قطع می کردم همه چیز بدتر میشد. پس بهتر بود تا وقتی راه حل بهتری پیدا کنم اونا رو مصرف کنم.
من هیچ وقت به ماورا فکر نمی کردم و ربطی بین تجربه های خودم و ماورا نمی دیدم ولی وقتی دیدم چند تا از توهمات من خیلی بی ربط به واقعیت نبودن به خودم شک کردم و گفتم نکنه بعضی از این توهمات اسکیزوفرنی من یک نوع قدرت ماورایی باشن؟ البته قطعا نه همشون. درست عین رویا دیدن که بعضی هاشون خیال محضه و بعضی هاشون رویای صادقه.
هیچ کس رو نداشتم راهنماییم کنه. روانپزشک من هم قطعا مسخرم می کرد اگه از واقعی بودن بعضی از توهماتم بگم. خیلی طول کشید تا یه کلاس مدیتیشن پیدا کنم و بعد از اینکه حس اعتماد به استادش رو پیدا کردم مشکلم رو باهاش در میون بذارم. از همونجا درمان واقعی من شروع شد.
درمان اسکیزوفرنی با پذیرش
استادم گفت که قبلا خودش با افرادی مثل من زیاد کار کرده و یه نقطه مشترک بین همه شون پیدا کرده. اون هم تلاش اونا برای قطع توهمات بوده. گفت توهماتی که داری ابدا چیز بدی نیستن و میخوان بهت هشداری از عواطف و نگرانی هات بدن. توهمها هر چه قدر هم که ترسناک باشن فقط دارن ترس درون تو رو منعکس می کنن تا بدونی حضور دارن. درست مثل دیدن کابوس تو خواب. کابوسها بد نیستن و هشداری هستن از وجود استرس و ناراحتی در تو. اونها توجه میخوان تا منشا درد رو پیدا کنی و درمانشون کنی.
بعد در مورد کالبد درد گفت. گفت که خاطرات و عواطف بد از بچگی مثل یه انرژی توی بدن ما جمع میشه و کالبد درد رو ایجاد می کنه. این انرژی میتونه اون قدر زیاد شه که لبریز بشه و به صورت توهم خودش رو نشون بده. البته درسته که اسکیزوفرنی به خاطر نامتعادلی های شیمیایی مغزه ولی علت بروزش معمولا خاطرات تلخ کودکی و سوء استفاده جنسی شدید و حوادث مشابهه.
ازش در مورد راه درمان پرسیدم که گفت کار پیچیده ای نمیخواد. داروهاتو بخور ولی کاری که میگم رو هر روز انجام بده. تو باید با توهماتت و پیامی که میخوان بهت برسونن رو به رو بشی. به جای سرکوب و فرار از اونها دعوتشون کن ببین چی میگن و چی میخوان. یه جا دراز بکش و منتظر باش تا بیان. اگه می ترسی میتونی کسی رو کنارت همراه کنی. هر چه قدر بیشتر با اونا صادقانه رو به رو بشی انرژیشون هم از بدنت خارج میشه. این کار مثل جنگیری میمونه. انگار که میخوای انرژی های تسخیر کننده زیادی رو از بدنت رها کنی. پس شهامت و پشتکار میخواد.
به حرفش گوش کردم. روزی یک ساعت دراز می کشیدم و منتظر توهماتم میشدم. یک بار سقف شکافته شد و فرشته ای سیاه جلوم ظاهر شد. گفتم تو کی هستی؟ گفت مرگ تو. ترسیدم ولی میدونستم این فرشته واقعی نیست و توهم من در مورد ترس از مرگه. باهاش در مورد مرگ صحبت کردم و آخر سر اون رو با عشق در آغوش کشیدم. احساس کردم درون من داره پاک میشه و دوباره متولد میشم. دیگه امثال اون موجودات سیاه رو ندیدم. همین کارها رو در مورد بقیه توهماتم کردم. همه رو پذیرفتم و بهشون عشق ورزیدم. ازشون تشکر کردم که سایه تاریک درون من رو نشون دادن. اگه جایی نیاز به اصلاح بود خودم رو درست می کردم. این پروسه یک سال طول کشید تا تونستم از نود درصد توهمات اسکیزوفرنیایی خودم رها شم. مغزم به تعادل رسیده بود ولی باز هم دکتر گفت تا مدتی به خوردن دارو ادامه بدم تا علائم برنگرده.
من هنوز هم گاهی توهم میزنم ولی اون رو یه مزیت میبینم. افراد سالم اگه مشکل درونی داشته باشن نمیتونن انعکاس اون افکار رو به صورت توهمی واضح ببینن و شناسایی کنن ولی من کاملا درونم رو داخل آینه بیرونی جهان مشاهده می کنم و زودتر عیبم رو برطرف می کنم. اسکیزوفرنی برای من از وقتی به دید جدیدی بهش نگاه کردم دیگه بیماری نبود و نعمت بود. بعد از اون موقع سریع توی درسهام پیشرفت کردم و مدرکم رو گرفتم و برای شغل های مهمی انتخاب شدم.
حالا شاید هنوز براتون سوال باشه که آیا توهمات من ربطی به عالم ماورا و چشم سوم داشتن؟ قبلا گفتم که چند تا از اونها واقعی از آب در اومدن ولی نه همه شون. پس مطمئن نیستم ولی این رو مطمئنم که همه شون زایده تخیل من نبودن. قطعا چیزی خارج از ذهن من هم وجود داشته.
ولی همین موضوع میتونه خیلی ها رو به بیراهه ببره. واقعی بودن یک توهم دلیلی برای درست بودن همه توهمات نداره. وقتی توی بیمارستان بستری بودم خانمی رو دیدم که ادعای پیامبری می کرد. اون هم اسکیزوفرنی داشت. گفتم از کجا می دونی پیامبری؟ گفت من به راحتی با فرشته ها گفتگو می کنم. اونا خبرهایی از آینده برام میارن که اکثرشون درسته. بهش گفتم پس یعنی گاهی هم پیش میاد که بعضی هاشون غلط از آب در بیاد؟ اون هم حرف منو تایید کرد. من هم گفتم که فرشته ها دروغگو نیستن و به پیامبرشون هیچ وقت اطلاعات غلط نمیدن. پس تو پیامبر نیستی. بگذریم که از اون موقع از من کینه گرفت و دیگه باهام حرف نزد چون فکر می کرد قضاوتش می کنم یا دشمنش هستم. البته برای کسی که اسکیزوفرنی داره دشمن تراشی خیلی راحته. خیلی از مریضای اونجا بودن که فکر می کردن روانپزشکها میخوان با دارو اونا رو مسموم کنن به خاطر همین قرصهاشون رو نمیخوردن. قرصهایی که برای سلامتی اونا تجویز شده بود نه مسموم کردنشون…
امیدوارم با اشتراک تجربه اسکیزوفرنی خودم در سایت آرنوشا کمکی به کسایی که این بیماری رو دارن و یا اطرافیان اونها مبتلا هستن کرده باشم. البته میدونم گذر کردن با این بیماری چه قدر برای خودشون و خانوادشون سخته و من از سختی هاش به خاطر اینکه به موضوع این سایت ربطی نداشت صحبت نکردم ولی روش درمانی که برای من جواب داد رو بهتون یاد دادم تا در کنار هر روش درمانی که بهتون داده شده از اون استفاده کنید و از این توهمات به عنوان خودشناسی و نه ابزاری برای ترس و عجز خودتون استفاده کنید.
همیشه دوست داشتم بدونم توهمات این جور آدمها چه جوریه که حق مطلب رو ادا کردید.
وقتی تجربتون رو خوندم یاد فیلم beautiful mind افتادم.پیشنهاد میکنم حتمااا ببینیدش.من خاله خودمم دچار بیماری اکسیزوفرنی بود ولی نمیتونست با دیگران خصوصا غریبه ها ارتباط برقرار کنه چون نسبت به همه بدبین و توهم میزد که همه بهش نظر دارن یا اینکه میان وسایلشو میدزدن یا خوراکیهاشو برمیدارن یا لباساشو سوراخ میکنن.
سلام خانم شیرین عزیز. تجربه بسیار زیبایی بود و برای اشخاصی که با این وضعیت دارن زندگی میکنن بسیار آموزنده هست.تلاش و پشتکار شما برای مقابله با این بیماری قابل تحسین هست .واقعا آفرین به شما که موفق شدین با این شرایط مقابله کنید و شکستش بدین. … در واقع از دید شمن ها و بعضی از روانپزشکهای خارج کشور اشخاصی که دچار اسکیزوفرنی هستن مدیوم ها ی بسیار قوی هستن که با کمک این قدرت هم خودشون درمان میشوند و هم از قدرت مدیومی این اشخاص میتوان برای درمان بیماران روحی روانی استفاده کرد.(که بسیار هم این قدرت در… بیشتر »
سلام دختر سخت کوش و موفق من همیشه و هر جا برات آرزوی سلامتی و موفقیت بیشتر رو میکنم کاش میتونستم در پی وی با شما مسئله ای رو در میان بگذارم به هر حال خیلی به کمک و راهنماییتون نیاز دارم من کلامتون رو خوندم و بارها گریه کردم از راه دور سر تعظیم براتون فرود میارم