قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – شنیدن صداهای غیبی (نوشته Famono)
فروردین ۴, ۱۳۹۹
درون گرا
آیا افراد درون گرا با تلقید رفتار برون گرایان احساس شادی می کنند؟
فروردین ۴, ۱۳۹۹

تجربه ماورا – اتفاقات بعد از مرگ مادر بزرگم (نوشته مینا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – اتفاقات بعد از مرگ مادر بزرگم (نوشته مینا)

سلام دوستان
نميدونم اين جريانات كه ميخوام تعريف كنم مربوط به قدرت ماورايي ميشه يا ترسو بودن من،
من ٢٢سالم بود كه مادر بزرگم فوت كرد، وسوم مادربزرگم از مسجد ديگ اوردن و غذا پختيم و پخش كرديم و ديگ ها رو تا چهلم گذاشتن زير زمين تا چهلم دوباره ازش استفاده كنن،از اونجايي كه منم ترسو بودم تو اتاقم نميخوابيدم و پذيرايي به دلگرمي داداشم كه جلو تلوزيون ميخوابيد منم پشت مبل ها تو پذيرايي ميخوابيدم ،ولي هر شب صداي ديگ ها رو از زير زمين ميشنيدم كه كف زمين فقط اين طرف اون طرف ميكشن صداشونو واضح ميشنيدم و به كسي نميگفتم كه باور نميكردن چون ترسو بودم.
تا اينكه يه شب من بين خواب و بيداري ديدم كه سه تا خرگوش دارم خيلي كوچولو بودن اندازه سيب بودن شايدم كوچكتر،اينا هي مي اومدن زير لحاف من ،منم اينارو با دست حل ميدادم اونور كه زيرم ميمونن وميميرن. دو سه بار ،با دستم كشيدمشون اونور ولي بازم اومدن و جالبه موقع كه بهشون دست ميزدم يه صدايي خاصي ميدادن(من تو واقعيت تا اون زمان از نزديك خرگوش نديده بودم كه بدونم صداي خرگوش چجوريه)يهو يادم افتاد اخه من خرگوش ندارم ،پاشدم لحافمو برداشتم هرجا دنبال خرگوشا گشتم نبودن،(چند سال بعد كه يه خرگوش گرفتم درست صداي همون خرگوشاي اون شب رو ميداد)پس اين يك دليل كه من اون شب خواب نديدم يه چيز بين خواب و واقعيت بود.
چند شب بعد خرگوش ها من با صداي شكستن قند از خواب بيدار شدم نصف شب بود،ديدم بالا سرم چند نفر قند ميشكونن ،از ترس چشامو باز نكردم كه نفهمن من بيدار شدم،میترسیدم چشامو باز کنم با قند شکن بزنن تو صورتم،چند دقیقه اونجوری موندم،تصمیم گرفتم بلند مامانمو صدا کنم تا به دادم برسه،تا دهن باز کردم بگم مامان، یه صدای بلند درست کنار گوشم شنیدم انگار بمب منفجر کردن،از ترس درجا پاشدم فرار کردم و رفتم پیش داداشم ،تا چهلم مامان بزرگم اونقدر شبا اونجور اتفاقا برام افتاده بود که دیگه هر شب بعد اتفاقات ترسناک میرفتم پیش داداشم میخوابیدم،
جالبه مامانم هم میگفت هر وقت خونه تنهاست زنگ درو‌میزنن اما کسی پشت در نیست.
این اتفاقات بعد چهلم کلا تموم شد .
و ۲۵سالم بود که بابام فوت کرد روز جمعه بود ،سر صبحی من و نامزدم رفتیم سرخاک و قبرستان خلوت خلوت بود يعني فقط ما دوتا بوديم،یک هفته از فوت بابام میگذشت ،من که اصلا عقلم قبول نمیکرد یه ادم چجوری میتونه تو یه لحظه حذف بشه،سر خاک‌همش تو دلم با بابام صحبت میکردم که اخه کجایی ،میدونم هستی روح واقعیت داره،فقط يه نشانه بهم بده كه هنوزم هستي، اينجور چيزا ميگفتم و سرمو پايين انداخته بودم و يه دستمو حالت سايه بان رو پيشونيم گذاشته بودم،
كه يهو گنجشك هايي كه حدود ده متر يا بيشتر با ما فاصله داشتن يهو همه پر كشيدن و يه سنگ اندازه نخود محكم خورد به شيشه عينكم،اول فكر كردم نامزدمه سر بلند كردم ديدم نيست،سرمو چرخوندم ديدم اون رفته اونور خيلي دورتر از من ،كه من راحت باشم،من موندم پدر من اين چه حضور نشان دادني هست از ترس مردم اخه،زود صداش كردمو از قبرستون خارج شديم،
بعدش گفتم شايد گنجشكا پر كشيدني اونا باعث شدن سنگ بياد سمت من،ولي خوب سرم كاملا پايين بود و دستتم رو پيشوني كه اگر سنگي هم مي اومد از اون طرف به دستم ميخورد ،سنگ درست از سمت قبر به طرف عينكم پرتاب شده بود.و بعد اون ادب شدم و درخواست نكردم روح كرده خودشو نشون بده.
اگر نظري داشتين در مورد اين اتفاقات لطفا برام بنويسيد از ترس بوده يا واقعيت داشتن؟!

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - چاکرای دست و رویای شفاف (نوشته مهدیه)

 

 

مقالات مرتبط

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

10 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
M.v
عضو
5 سال قبل

سلام خدمت عزیزان طبق توضیح جناب علی حانی این موارد منشا ماورایی داشته چون خودم هم این مسایل را داشته ام.دنیای ماورا خیلی پیچیده است.مثلا در مورد مادربزرگ مرحومتون اینکه صدای دیگ آمده یا دیدن خرگوشها و ادراکاتتون در مورد شکستن قند و صدای انفجار ممکنه روح مادربزرگتون قصد ارتباط با شما رو داشته و با کمک و همراهی ارواح راهنمایش تظاهرات فیزیکی مثل صدای دیگ و اتفاقات دیگر را رقم زده تا به نوعی شمارا برای ارتباط آگاه یا آماده کند البته صدای دیگ هم میتوانسته القا در ذهنتان باشد و هم تظاهری عینی.امکان دیگری که بنظرم حای تامل… بیشتر »

Yasi
مهمان
Yasi
5 سال قبل

سلام خدا بیامرزتشون. روح تا چهل روز هنوز امید داره برگرده شاید خود مادربزرگتون بوده.

بهروز کالج
مهمان
بهروز کالج
5 سال قبل

سلام به آقا محمد عزیز و تشکر از خانم مینا بابت به اشتراک گذاشتن تجربه شون در مورد نظر آقا محمد که فرمودن” ارواح سرگردانی زیادی وجود دارن که نمیخواهند قبول کنند مرده اند!” بنده بنظرم ارواح اختیاری ندارن که بخواهند قبول کنند مرده اند یا قبول نکنند مرده اند… چون جبر حیات و مرگ انسانها به شکلی قرار داده شده که اختیاری ندارند که بخواهند دلخواه رفتار کنند مثل زمان مرگ انسان که خارج از کنترل و اختیار هست البته در مورد عمل خودکشی که بعضی ها به این وسیله زمان مرگ خودشان را تعیین میکنند در تمام ادیان… بیشتر »

مينا
مهمان
مينا
5 سال قبل

سلام و ممنونم از دوستانی که نظر داده بودند برای تجربه من، در مورد تجربه ام خودمم همونطور كه اخر پست نوشتم نميدونم دقيقا چي هستن از ترس هستن يا واقعيت دارن. در مورد فوت پدربزرگم كه ١٣سالم بود و اتفاق افتاد هم همينطور بودم و مهمون زياد داشتيم و شب موقع خواب حس كردم بوي پدربزرگ اومد و حتي مسير حركتش رو متوجه شدم كه از كدوم اتاق به كدوم رفت،همون شب اول فوت ايشون بود،حتي من تو عالم بچه گي عكس پدر بزرگ رو تو دستم نگه داشته بودم و دور از چشم بقيه نگاش ميكردم كه موقع… بیشتر »

M.V
مهمان
M.V
5 سال قبل

سلام به آقا بهروز عزیز از نقد نظرم استقبال میکنم و این موارد باعث شناخت و درک بهتر خواهد شد.بهروز جان بنظر من با مطالعات و تدبر در حد بضاعتم داشته ام همانطور که ما در این دنیا در طی مسیر تکاملی و سرعت یا کندی این راه مختاریم و جبری نداریم پس از فوت نیز که صرفا یک تغییر آکاهی میباشد ما میتوانیم در رسیدن به طبقات والاتر جهان روحی سریعتر عمل کنیم یا بالعکس.همچنین تا زمانیکه رشته های حیات یا ریسمان نقره ای به طور کامل قطع نگردد گرچه ما فرد را مرده تلقی کرده و به خاک… بیشتر »

M.v
عضو
5 سال قبل

سلام به دوستان خدمت بهروز جان عرض کنم من در رابطه با سرگردان بودن ارواح مواردی رو در پاسخ به نقدتان نوشتم که ارسال کردم ولی متاسفانه با نام کاربری وارد نشده بودم نمیدانم جناب علی خانی دریافت کرده اند یا خیر چون کمی هم طولانی بود.در مورد دلیل سیاه پوشیدن افراد دیدگاهی که فرمودید صحیح نیست.چطور ممکن است که روح پس از مرگ نسبت به حقایق و نادیدنیهای در زندگی دنیوی آگاه میشود ولی با پوشیدن لباس سیاه افراد ااز نظرش پنهان میگردند.از طرفی هم روح با مرگ تغییر ماهیت نمیدهد و شسطانی نمیشود که قصد آزار عزیزان و… بیشتر »

بهروز کالج
مهمان
بهروز کالج
5 سال قبل
Reply to  M.v

مجدداً سلام و درود به دوست گرامی ام آقا محمد عزیز ابتدا در مورد پدربزرگت از خداوند متعال طلب آمرزش و مغفرت دارم و آرزومند شادی روح اون مرحوم در جهان آخرت هستم در مورد مطلب شما درباره سرگردانی بعضی ارواح بر روی زمین و اینکه بعضی ارواح نمیخواهند قبول کنند که مرده اند، راستش من فقط خواستم نظرم رو ابراز کنم که بنا به قاعده جبر حیات و خلقت انسانها، روح اختیاری از خودش نداره… که البته این یه بحث فلسفی مفصلی داره و در بحث فلسفی غالب و مغلوب وجود نداره چون هر نظری میتونه اشتباه باشه و… بیشتر »

M.v
عضو
5 سال قبل

سلام بهروز جان
با دیدگاه اخیرت و توضیح در مورد آموزه ها و تلقینات و نیز آنچه را که ما حقیقت میدانیم و فاصله اش با اصل حقیقت باهم به یه نقطه اشتراک میرسیم و حرف حساب دیگه نقد یا جوابی نداره.در مورد سیاه پوشیدن هم من متوجه بودم نقل قول میکنی و در پاسخم کمی در درج کلمات اشتباه کردم.ازت عذرخواهی میکنم

رفتن به نوار ابزار