

سلام دوستان عزیز و گرامی .
امروز داستان اولین سفر روحم را برایتان حکایت میکنم . و نقش روزه در ازدیاد انرژی و بلاخره سفر روح. این سفر روحم ورود از عالم خواب به عالم اختری است.
دوستان ، چند سال قبل در ماه مبارک رمضان این سفر روحم اتفاق افتاد در اون وقت هیچ تمرینی را انجام نمی دادم یعنی برای داشتن سفر روح هیچ تمرینی انجام نمی دادم. سه روز اول رمضان را روزه گرفتم و نصف شب برای گرفتن روزۀ روز چهارم رمضان بیدار شدیم . خب، غذا را میل کردیم و نماز صبح را خوانده خوابیدم . هیچ به فکر رویابینی و یا سفر روح نبودم . وقت خوابیدم ، خواب دیدم که در مدرسه هستم و یه رقعه توی دستمۀ و میخام رخصت بگیرم و جالب اینه که در گوشۀ اون ورق نوشته بود « خواب » و من اون رو دیدم و هیچ تعجب نکردم . و رقعه رو به سر معلم دادم . در حالی که از مدرسه با دوستام خارج میشدم یه دفعه فکر کردم که خواب هستم. در یه جای خوانده بودم که در رویا هرچه فکر کنیم همون میشه ، پس من نیز فکر کردم که سفر روح میکنم ، بعدا گفتم بیا یه کتاب بخوانم به عوض سفر روح و کتاب قدرت بیان رو تصور کردم ناگهان یک فشاری رو در قسمت چاکرای سوم یا چهارم حس کردم که به بالا کشم میکرد ، چون اول فکر سفر روح رو کرده بودم بعد از چند ثانیه خود را به بالای جسمم دیدم ، هیچ ترسی را به دلم راه ندادم ولی متاسفانه چون بسیار هیجانی شدم و میخواستم برادرم را بیدار کنم و نامش را بلند صدا زدم یه دفعه دیدم که دوباره به جسمم برگشتم و برادرم را بیدار کردم و بهش گفتم که بلاخره سفر روح کردم . و بعداً تجربۀ خود را نوشتم ،و به آن تفکر کردم .
دوستان ، حالا هر چند روز بعد تو خواب آگاه میشم ولی نمی توانم سفر روح کنم چون حس میکنم انرژی ام بسیار کم است و چاکراهایم فعال نیست و هیچ ارتعاشی به وجود نمی آید . وقتی به آن تجربه فکر میکنم میفهمم که روزه گرفتن برای سفر روح و بالا بردن ارتعاش و انرژی بسیار ، بسیار با اهمیت است.
حالا یه داستان کوتاه از تجربۀ چند ماه پیشم برایتان تعریف میکنم که در اون ارتعاشم پایین بود:
چند ماه پیش تمرینات رویابینی رو انجام میدادم و کتاب هنر رویابینی که نویسنده آن کارلوس کاستاندا است رو میخواندم.
یک شب یه خواب مخشوش دیدم که توی طیاره بودم و از آن افتادم و هیچ متعجب نبودم و یه بار فکر کردم که خواب میبینم . چون در اون کتاب خوانده بودم که باید رویاهایمان را پایدار ساخت ، شروع کردم به دیدن دستام و رویاهایم بسیار شفاف شد و چند لحظه بعد بیدار شدم، که در فلج عظلاتی بودم و فکر کردم که در روحم هستم به یکباره خود را بلند کردم و نشستم ، نمی دانم چی بود که مرا در همان لحظه دوباره به جسمم کش کرد هنوز هم نمی دانم که چی بود که مرا کش کرد و اگر من در فلج عظلاتی بودم پس چطور بلند شدم از جام . بعدا دوباره خوابیدم و در هنگام ورود به رویا بودم که آگاه شدم و خواستم اینبار سفر روح کنم ولی متأسفانه چون انرژی ام کم بود نتوانستم. و هرچه بالای خود فشار وارد کردم نتوانستم که سفر روح کنم.
و دلیل این را نیز در همان لحظه فهمیدم که چون انرژی ام کم بود و چاکراهایم پاکسازی ناشده بود نتوانستم.
و چند روز بعدش نیز در خواب از یه جایی افتادم و همه چیز محو شد و تنها یه چیزی را مانند کرۀ چشم دیدم و در اون لحظه در فلج عضلاتی بودم و نمیتوانستم خود را حرکت بدهم.
این چند دانه از تجربات ماورایی ام بود و امید وارم از اینها شما نیز مستفید شوید.