قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
داستان ماورایی
داستان ماورایی – مسافر خیالی (نوشته Rz)
فروردین ۱۷, ۱۳۹۹
مدیتیشن
شما در ذهن، چگونه با خود صحبت می کنید؟
فروردین ۱۷, ۱۳۹۹

تجربه ماورایی – نجات از مرگ (نوشته شیرین)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – نجات از مرگ (نوشته شیرین)

سلام

سال ۹۴ به خاطر اینکه خونمون رو بازسازی کنیم جای جدیدی رو اجاره کردیم. تجربه ای که توی این خونه داشتم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم. هیچ جای این خونه درست کار نمیکرد. نه لوله کشی سالمی داشت نه برق کشی و گازکشی. چون قرار بود فقط چند ماه اونجا بمونیم خیلی سخت گیری نمیکردیم. چون چاه قدیمی بود خونه پر از سوسک های ریز و مورچه بود. خلاصه اون چند ماه جهنم بود برای من. یه روز من و بچه هام توی حال خونه خوابیده بودیم. حال خونه چسبیده بود به آشپزخونه. همون جور که خواب بودیم من دلهره عجیب داشتم. ولی از یه طرفم خیلی خوابم میومد. به دلم اومده بود نخوابم ولی نتونستم مقاومت کنم. بین خواب و خماری صداهایی از آشپزخونه میومد مثل شکستن ظرف و به هم خوردن قاشق و چنگال. البته این صداها برام تکراری بود. ولی اون موقع بیشتر شده بودن. بهشون توجه نکردم. وقتی نیمه خواب بودم حس کردم دارم دور خودم میچرخم. سبک شده بودم. حس می کردم میخوام به سقف نزدیک بشم. همونجا بوی خیلی غلیظ گاز به مشامم خورد. اگه نزدیک منبع گاز هم می ایستادم این قدر بوش غلیظ نبود. بیدار شدم حالت تهوع داشتم. خبری از بوی گاز نبود ولی گفتم برم آشپزخونه رو چک کنم. دیدم شلنگ گاز نشتی کرده و داره ازش گاز خارج میشه. نمیدونم اگه همون طوری خوابمون میبرد اگه نمیمردیمم حتما یه بلایی سرمون میومد.

تجربه دومم که مربوط میشه به نجات از مرگ مال خودم نیست و من فقط توی خواب دیده بودم که یکی نزدیکه تصادف کنه. پسر خواهرم رو خواب دیدم که داره با موتور میره سمت کامیون. میخوره به کامیون و میمیره. وقتی بیدار شدم زنگ زدم بهش و گفتم مراقب باشه. گفت این حرفا چیه من چند ساله موتور سواری میکنم چیزی نشده. شب که شد بهم زنگ زد دیدم داره گریه میکنه. گفتم بلا به دور چی شده؟ گفت حرفات ذهنم رو مشغول کرده بود. وقتی سرعتم زیاد بود یه کامیون از دور دیدم. یاد حرفای تو افتادم. سرعتمو کم کردم. رانندش مثل مستها رانندگی میکرد. پیاده شدم از موتور و سنگ زدم به شیشش. راننده پیاده شد. دهنش بوی الکل میداد و میخواست منو بزنه. گفت چته منم گفتم وقتی مستی چرا رانندگی میکنی؟ اگه منو زیر نمیگرفتی حتما اگه ادامه بدی بقیه رو زیر میگیری. با اینکه راننده گوش نکرد ولی خواهرزادم خوشحال بود که باهاش تصادف نکرده و اینو مدیون خواب من میدونه.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - تمایل عجیب به ماورا (نوشته F.m)

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
M.v
عضو
5 سال قبل

سلام خانم شیرین گرامی
مطمئنا خودتون به اهمیت بالای هر دو تجربتون واقفید.ولی در مورد تجربه دوم چیزی که برای من جالب بود اینه که در چنین مواردی که اتفاقا زیاد هم هست و دوستان مطمئنا مثالی برای گفتن دارند این پیش آگاهی شما و هشدارتان موثر واقع شده و اتفاق شوم به خواست خداوند و وسیله شما دفع شده است

رفتن به نوار ابزار