قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – الهامات در رویابینی (نوشته ایکاروس)
آبان ۹, ۱۴۰۲
تجربه ماورا
تجربه ماورایی شما – تقویت حس ششم با خواندن قرآن (الهه.م)
آبان ۱۱, ۱۴۰۲

تجربه ماورایی شما – خواب شفاف (نوشته داوین)

تجربه ماورا

سلام من خیلی وقته که در باره دیدن لوسیدریم یا همون خواب شفاف کنجکاو بودم و درمورد روش‌های دیدن خواب شفاف تحقیق می‌کردم.
چند باری تونستم خواب شفاف ببینم این اولین تجربه خواب شفاف من اما نمی‌دونم شایدهم اولی تجربه نباشه چون مال خیلی وقته پیشه کامل یادم نمیاد شاید سومی یا دومی باشه
یک روز ظهر که خسته بودم ساعت‌های یک یا دو بعد از ظهر بود رفتم که بخابم همیشه این ساعت یک یا نیم ساعت می‌خوابم من خیلی زود خوابم برد
بعد از بیدار شدن پاشدم برم صورتم رو بشورم ولی وقتی به آینه نگاه کردم متوجه شدم که چشمام کامل بسته هستند ولی من باز قادر به دیدن هستم باد از فهمیدن این موضوع تلاش کردم پلک چشمام رو باز کنم اما توانای این کار نداشتم بعد از این تلاش گفتم شاید من خواب هستم.
اما وقتی که فهمیدم خواب شفاف می‌بینم دیدم کم کم تار شد و کم کم اگاهیم از بین رفت و از خواب بلند شدم بعد دور برم خدم نگاه کردم و دیدم در مکانی نا اشنا هست چشمام چک کردم دیدم پلکم باز بسته و نمی‌تونم باز کنم و بعد دوباره از خواب بلند شدم.
این بار تو اتاق خدم بودم و از پنجره اتاقم به حیاط نگاه کردم و تو حیاط خونه یک مرغ سیاه دیدم که برام عجیب بود چون همه مرغ‌های ما یا قرمز هستند یا خال‌های سفید دارند باخدم گفتم شاید مال همسای مایه که در باز بوده اومده تو حیاط رفتم بگیرمش جلوع که بگیرمش ولی دیدم مرغ اصلاً نترسید و تکون نخرد ولی وقتی دستم دراز کردم تا بگیرمش دستم از مرغ رد شد و من از خواب بیدار شدم اینم از خواب شفاف من

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی - پرواز کنترل شده متوالی (نوشته معین)

دومی خواب من که یادم میاد این خواب رو من فکر کنم بینه ساعت‌های سه یا چهار صبح بود من خواب دیدم تو یک خیابون دارم برا خدم راه میرم که یک دفعه گفتم من دارم خواب می‌بینم و بعد گفتم اره من خواب می‌بینم و دستام مشت کردم گفتم خواب می‌بینم پس باید پرواز کنم چندفه فریاد زدم که باید پرواز کنم من می‌تونم پرواز کنم و بعد یک نیروعی چیزی من از زمین بلند کرد و به بالا کشید با سرعت خیلی زیادی من رو می‌کشید من احساس کردم از منظومه شمسی خارج شدم ولی باز اون نیرو من به طرف بالا می‌کشید و بالا‌تر اینقدر با قدرت و سرعت زیادی بود که نمی‌تونستم تکون بهرم و خدم خلاص کنم و بیدار بشم ستاره‌ها رو می‌دیدم ولی برای سرعت زیاد اونا این یک رسته نورانی بودن و ما هم چنان به طرف بالا کشیده می‌شدم بعد از چند دیقه نیرو سرعت کم شد من به دوربرم نگاه کردم ولی فقط یک فضا خالی بود و تاریک هیچ نوری نبود هیچ ستاره‌ای هم نبود به بالا سرم نگاه کردم یک وجود قدرت‌مندی رو احسای کردم که داره من نگاه می‌کنه و بعد بیدار شدم کله بدنم داغ احساس گرما می‌کردم و اصلاً انرژی نداشتم که تکون بخرم.

 

مقالات مرتبط

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا – موج انرژی منفی که به من وارد شد (نوشته علی)
admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
رفتن به نوار ابزار