

افسردگی فلسفی یا Existential depression چیست و در چه افرادی دیده می شود؟
افسردگی می تواند دلایل مختلفی داشته باشد از دلایل بیولوژیکی گرفته تا الگوهای غلط رفتاری و … که خود انواع مختلفی را تشکیل می دهد.
از میان افسردگی های مختلف، یک نوع از آن که با نام افسردگی فلسفی یا افسردگی مربوط به هستی شناسی، شناخته می شود بسیار قابل توجه است و مربوط به دوره هایی از زندگی شخص می شود که در طی آن کنجکاوی نسبت به دلیل حیات و مرگ و هدف زندگی و آفرینش بالا می رود.
آیا تا به حال پیش آمده از خود بپرسید چرا به دنیا آمده اید و هدف زندگی شما چیست؟ اگر به دنبال این پرسش هارفته اید نشانه ذهن کنجکاو و هوش و درک بالای شما است ولی اگر در طرح این پرسش ها زیاده روی کنید و جوابی نیز برای سوالات خود پیدا نکنید و در آخر نتیجه بگیرید که اصلا زندگی چه فایده ای دارد در این صورت دچار افسردگی فلسفی شده اید.
در این نوع افسردگی فرد تلاش می کند تا چهار موضوع مهم یعنی مرگ، جدایی، آزادی و پوچی را به هم ربط دهد.
دلیل ابتلا به افسردگی فلسفی که نوع ناسالمی از تفکر در مورد گیتی و خودشناسی است می تواند به حوادث تلخ زندگی، تصادفات، از دست دادن عزیزان، از دست دادن کار و …. بروز دهد. برای مثال فرد مشاهده می کند پدر او که دیروز سر حال و سالم بود یک مرتبه تصادف می کند و می میرد. این شوک باعث می شود که او دلیل زندگی را زیر سوال ببرد و به خودش بگوید اصلا که چه شود که زندگی کنم؟ این همه کار و تلاش کنم که آخرش این گونه بمیرم؟ پس زندگی چه معنایی دارد؟ زندگی بودن من به چه دردم می خورد؟
به دلیل افزایش همین افسردگی فلسفی، آمار خودکشی در این چند سال بسیار بالا رفته است. سوالی که باید جواب آن ما را به خودشناسی و خداشناسی نزدیک کند اگر به طرز صحیحی پاسخ داده نشود می تواند منجر به بروز اختلال روانی و خودکشی گردد.
افسردگی فلسفی بیشتر در سنینی که فرد از نوجوانی وارد جوانی می شود و یا پا به میانسالی می گذارد شایع تر است.
به طور کلی افرادی که دارای ضریب بالای هوشی هستند و ذهن آنالیز کننده فعالی دارند و علت همه چیز را پرس و جو می کنند مانند دانشمندان و فیلسوفان به احتمال بیشتری به افسردگی فلسفی دچار می شوند.
این پرسش های مربوط به هدف زندگی و حیات و مرگ می تواند نشانه تکامل روحی بالا افراد باشد و دوست دارند هدف واقعی خود را در جهان بشناسند. افرادی که اعتقادات مذهبی دارند راحت تر می توانند به این پرسش ها پاسخ دهند ولی کسانی که آفرینش خود را از هیچ و پوچ می دانند و در نهایت نیز فکر می کنند بعد از مرگ به کلی از بین می روند قطعا به افسردگی های حاد دچار می شوند.
اگر این نوع افسردگی در فرد ریشه بدواند در این صورت انواع جدیدی از اضطراب در او شکل می گیرد برای مثال ممکن است طرح هر گونه پرسش در مورد مسئولیت زندگی و آزادی عملکرد، او را به هراس شدیدی بیاندازد. مثلا همینکه از خود بپرسد من در زندگی خود چه می کنم؟ می تواند باعث بروز حملات استرسی به او شود.
– علاقه بسیار شدید و وسواس گونه به دانستن هدف برتر زندگی و مرگ. این نوع وسواس و توجه به این قضیه اگر به معرفت او اضافه نکند می تواند لذت زندگی روزمره را از او گرفته و او را به افسردگی کامل بکشاند.
– باور به اینکه تغییر در هر چیزی می تواند بی فایده و بی ثمر باشد.
– نارضایتی شدید از جهانی که در آن زندگی می کنند.
– احساس جدایی عاطفی و فیزیکی از سایرین
– قطع ارتباط با دیگران زیرا آنها حس می کنند این ارتباطات سطحی بوده و افراد دیگر هم سطح آنها نیستند
– داشتن انگیزه و انرژی کم برای انجام امور عادی روزانه
– داشتن افکار خودکشی
افسردگی فلسفی با اینکه به سختی می تواند درمان شود ولی بنا به دلیلی که باعث ایجاد آن شده قابل درمان است. حتی روانکاوان متخصص این زمینه نیز وجود دارند که می توانند با چنین بیمارانی دوره های درمانی را آغاز کنند ولی اگر به فردی که تخصصی در این زمینه ندارد مراجعه شود احتمالا فقط با دادن یک مشت قرص رفع افسردگی عمومی شما را مرخص می کند و به جای درمان ریشه ای فقط سرشاخه ها زده می شوند.
سلام من دختری ۱۸ساله هستم که احساس میکنم دچار افسردگی فلسفی شدم میخواستم بدونم آیا واقعا درمان قطعی وجود داره؟
با سلام. در تجربه ماورایی شب تاریک روح، یکی از دوستان کامنتی گذاشته اند که شاید به دردتان بخورد. موفق باشید.