قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
مقالات اعضا
بررسی جوانب مقوله مرگ موقت (نوشته محمد.و)
مارس 27, 2020
ماه تولد و عشق خانم ها
نشانه های اینکه خانمی شما را دوست دارد (بر اساس ماه تولد)
مارس 27, 2020

تجربه ماورا – اتفاقات عجیب در جنگل (نوشته مهسا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – گم شدن در جنگل (نوشته مهسا)

چند سال پیش با دوستای هم دانشگاهیم رفتیم شمال. ۴ تا خانم بودیم. دوستم ماشین آورده بود و ما رو برد. نمی خواستیم ویلا بگیریم. کله شق بودیم و می خواستیم وسط جنگل بخوابیم. وقتی به جاده های پیچ در پیچ پر از سبزه و درخت و کوه رسیدیم یه جا دیدیم که جای پارک ماشین داره. همونجا نگه داشتیم. شب بود و هیچ کس تو جاده نبود یا خیلی کم رد میشدن اونم با سرعت زیاد. چادرها رو برداشتیم و رفتیم نزدیک ماشین ولی یه کم به سمت داخل جنگل چادر زدیم. دو تا چادر جدا. هوا خیلی سرد بود و من پیشمون بودم که چرا اومدیم تو این هوای سرد که پیکنیک کنیم. اصلا خوابم نمیبرد. همش میرفتم تو خواب ولی بعدش بیدار میشدم. سه چهار این طوری شد که صدای نعره عجیبی شنیدم. با ترس و لرز بلند شدم. دیدم دوستم خوابیده و دنیا رو آب ببره این خوابه. چیزی که دیدم رو فراموش نمیکنم. دیدم سایه یه موجودی با پاهای کوتاه ولی بالا تنه قوی از جلوی چادر ما خیلی سریع رد شد. حرکتش مثل کسی بود که سوار اسکیت شده. یعنی قدم نمیزد. این دفعه دیگه خواب نبودم. بی اختیار جیغ زدم و به حالت غش و لرز افتادم. دوستام اومدن کمکم و گفتن چی شده؟ نکنه پسر اومده مزاحم شده؟ وقتی حالم بهتر شد بهشون توضیح دادم چی دیدم. هیچ کدومشون باور نکردن و گفتن خیالاتی شدی. یکی از دوستام گفت اصلا بیا احضار جن کنیم. توی جنگل بیشتر جواب میده. تا این رو گفت باد سردی به همه مون خورد و ساکت شدیم. ناخودآگاه همه مون ترسیده بودیم. برای اینکه به این چیزا فکر نکنیم گفتیم آهنگ بذاریم و بلوتوث کنیم به دستگاه پخش صدا. ولی دستگاه کار نمی کرد. هر کاری کردیم روشن نمیشد. با هم مشغول حرف زدن شدیم و از خاطره هامون گفتیم تا ذهنمون به سمت جن نره. هوا گرگ و میش شده بود که دیدیم هی صدای شکستن شاخه چوب میاد. دیگه نتونستیم خودمون رو کنترل کنیم. بلند شدیم وسایلمون رو جمع کردیم و بردیم ماشین. دیدیدم از دور چند تا پسر دارن میان. اونا تا ما رو دیدن سرعتشون رو زیاد کردن. ما هم خیلی زود سوار ماشین شدیم و رفتیم. الان که فکر میکنم شاید اون صدای شاخه به ما هشدار داده که زودتر بریم و گیر اون پسرای لات نیفتیم. بقیه سفر رو هم توی مهمون خونه بودیم. رفتم صدا پخش کن رو امتحان کردم دیدم سالمه ولی تو جنگل خراب بود. معلوم نبود اگه اونجا کار میکرد چند نفر صدا رو میشنیدن و میومدن خفتمون میکردن. جنها همیشه بد نیستن و فکر کنم با توجه به شرایطی که پیش اومد خواستن کمکمون کنن.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی شما - معجزه امام زمان (نوشته معصومه)

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
قدیمی ترین
جدیدترین
M.v
عضو
6 سال قبل

سلام گرامی
مطلب خوبی بود.تعبیر خوبی هم کردی.خوشحالم بخیر گذشت.کارتون خیلی خطرناک بوده

رفتن به نوار ابزار