

غیب لمسی حالتی است که شما بدون آنکه با شخصی صحبت کنید به راحتی متوجه نیات، اقکار و احساسات و انرژی های او می شوید. البته قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم به پست قضاوت های غلط یا غیب گویی مراجعه کنید.
شاید برای شما پیش آمده باشد که بدون هیچ دلیلی فردی را غیر قابل اعتماد بدانید و حس بدی به او داشته باشید و واقعا هم بعدا به شما ثابت شود که او فرد مناسبی نیست. همین طور برعکس.
یا ممکن است قبل از آنکه حادثه تلخی برای عزیزانتان پیش بیاید حس درونی به شما بگوید که او در حال خطر است و دچار استرس و تنش شوید.
همچنین ممکن است وقتی وارد یک جمع می شوید به راحتی انرژی های منفی و مثبت افراد را متوجه شوید.
افرادی که دارای قدرت غیب لمسی قوی هستند حتی می توانند هشدارهای خود برتر و راهنمایان روحی خود را به صورت ضربه ای بر بدن یا حس فرو رفتن سوزنی نوک تیز در پوستشان حس کنند و از تصمیم زشت خود منصرف شوند.
اطلاعاتی که از طریق غیب لمسی به دست می آید نه تنها شامل موارد انسانی بلکه اشیا و خانه و حیوانات هم می شود و شخص می تواند انرژی های منفی و مثبت برخی مکانها را به خوبی حس کرده و در برخی مناطق احساس شادی و در برخی احساس اضطراب و یورش عواطف منفی را به صورت خود به خودی حس کند.
از آنجا که افراد غیب لمس می توانند انرژی های فکری و عاطفی افراد را به خوبی احساس کنند بنابراین آنها را بهتر درک کرده و دلسوزانه تر با آنها رفتار می کنند.
اگر فرد غیب لمس به مکانیسم های دفاعی آگاه نباشد ممکن است به راحتی انرژی خود را در محیط از دست بدهد. بنابراین در قدم اول باید بتواند روش های دفاعی همچون تقویت هاله دفاعی را بیاموزد و تمرین کند تا سد محکمی بین انرژی های منفی اطراف و انرژی خودش ایجاد شود و به راحتی تحت تاثیر منفی محیط و اطرافیان قرار نگیرد.
از فواید غیب لمس بودن می توان به حس خطرات به صورت درد فیزیکی در بدن و استرس عجیب اشاره کرد. برای مثال ممکن است شخص با داشتن چنین عواطفی، مجبور شود که فلان مسافرت خود را عقب بیاندازد و بعدا متوجه شود که اتوبوس قبلی دچار تصادف شده است.
این احساسات منفی به قدری در فرد غیب لمس باقی می مانند که او متوجه پیام آن شده و تصمیم سریعی در مورد آن بگیرد.
تجربه شخصی: بعد از آنکه چاکراهایم باز شدند و نسبت به انرژی خودم و اطراف حساسیت پیدا کردم با آنکه هاله دفاعی قوی دارم و در آشفته ترین محیطها هم حس بدی پیدا نمی کنم ولی اگر بخواهم عمدا وارد جمعی شوم که مناسب من نیست شدیدا دچار استرس و آشفتگی جسمی و انرژیکی می شوم. برای مثال چند سال پیش به یک باشگاه جدید رفتم. هر چند که همه تعریف آن مکان را می کردند ولی من از همان ابتدای ورود حالت تهوع داشتم. دلیلش حضور دختری افسرده و معتاد بود که می توانم بگویم انرژی منفی او از هر کسی که دیده بودم بیشتر بود و خودش هم نای حرف زدن نداشت. هر چند سعی کردم به او کمک کنم ولی فایده نداشت و حتی او سعی می کرد روی من اثر منفی بگذارد و مدام از خواص مواد مخدر می گفت و تعریف می کرد. وقتی در کلاس حضور نداشت انرژی مثبت جمع بالا می رفت ولی با حضور او ناگهان دوباره حالات حمله انرژی منفی و خستگی به سراغم می آمد. شاید اگر نسبت به او بی تفاوت بودم تاثیر کمتری می گرفتم ولی دلسوزی بیش از حد برای او و سعی در کمک به او باعث می شد درهای ارتباطی بین من و او باز باشد و آسیب پذیر شوم. خود او فرد دوست داشتنی بود ولی افسردگی و اعتیاد شدید او مثل رعد انرژی منفی به من منتقل می شد تا حدی که مجبور به ترک باشگاه شدم….اگر از همان اول به ندای درونم توجه می کردم و وارد آن مکان نمی شدم این همه درد انرژیکی را تحمل نمی کردم.
تجربه دیگرم در مورد ورود به یک دوره آموزشی بود. هر چند در دوره های مختلفی در زمینه های گوناگون شرکت می کنم و واقعا هم لذت می برم ولی پس از ثبت نام در آن دوره حالات انرژیکی و عاطفی بسیار بدی پیدا کردم. حتی در ثبت نام در آنجا هم مردد بودم. نیروی درونی به من می گفت نباید آنجا بروم ولی متاسفانه هنوز یاد نگرفته بودم که به ندای درونی ام گوش دهم و خودم را باهوش تر می دانستم. پس از گذراندن دوره متوجه شدم فقط وقتم را تلف کرده ام و نه تنها اطلاعات غلط دریافت کرده ام بلکه کیفیت مطالب از آن چیزهایی که خودم هم قبلا بلد بودم بسیار پایین تر بود.
بنابراین نباید خود را به درجه بی حسی برسانید و فکر کنید سپرهای انرژی شما قوی هستند بلکه گاهی لازم است در مواقع خطر، واقعا حس تنش انرژیکی و عاطفی پیدا کنید تا متوجه خطر شده و تصمیمتان را عوض کنید…درست مثل حس درد…اگر درد نباشد ما متوجه نمی شویم فلان عضو از بدن ما آسیب دیده و باید به فکر چاره باشیم.
غیب لمس بودن در کنار فوایدی که دارد می تواند در صورت عدم آمادگی، باعث بروز مشکلات عاطفی و انرژیکی شود. وقتی چنین فردی به شخص دیگری دلبستگی پیدا می کند.
پیوند انرژیکی زیادی در بین آنها شکل می گیرد و اگر شخص دچار مشکلات روحی باشد فرد غیب لمس هم می تواند آنها را حس کرده و اوقاتش تلخ شود. مهم نیست فاصله فیزیکی آنها چه قدر باشد و حتی اگر کیلومترها هم از یکدیگر فاصله داشته باشند باز هم این تبادلات انرژیکی صورت می گیرد. کنترل عواطف، پاکسازی چاکراها و تقویت هاله دفاعی و توجه به پیامها و اخطارهای مربوطه می تواند از اذیت شدن فرد غیب لمس بکاهد.