

به تصور برخی از تمرین کنندگان علوم روحی، خود برتر مثل مادری مهربان است که تمایل ندارد شما را از آغوشش جدا کرده و همواره می خواهد شما را توسط علم نامتناهی و عشق بدون قید و شرط خود محافظت کند. اگر واقعا خود برتر چنین کاری در حقتان کند نتیجه اش می شود کودن شدن شما…
بچه ای لوس را تصور کنید که مدام به مادرش می چسبد و فقط دستور می دهد که فلان چیز را به او بدهند. دستورات او هم تماما اجرا شده تا او خرسند شود. او در یک شرایط فضایی زندگی می کند. شرایطی پاستوریزه که همه چیز مطابق میل اوست. اگر حیات چنین بود چنین تربیتی مشکل نداشت ولی متاسفانه ما در جهانی زندگی می کنیم که تفاوتی با جنگل ندارد. دائم باید مراقب افراد سودجو و خطرناک و آزار دهنده باشید تا از شما سوء استفاده های عاطفی و مالی نکنند. باید شب و روز تلاش کنید و زحمت بکشید تا بتوانید روزی خود را تامین کنید. در این بین ممکن است هزاران موقعیت عجیب و غریب را تجربه کنید. موقعیت هایی که برای مواجه با آن نیاز به دانش و تجربه بالا دارید وگرنه سرتان کلاه می رود.
خیلی وقت ها هم ممکن است ما برای سایرین آزار دهنده باشیم و زیاده خواهی و خودخواهی های ما موجب آسیب به زندگی بقیه شود. نفس سرکش ما چگونه باید یاد بگیرد آرام شود و به قوانین حیات احترام بگذارد؟
خود برتر ما در صورتی که تشخیص دهد فلان مشکل و دردسر (حتی زندان رفتن و مجازات شدن) به پیشرفت روحی ما کمک می کند و موجب شود که مرزهای خود با دیگران را بدانیم و دست از خودخواهی و آزار دیدن و آزار دادن برداریم در این صورت با کمال میل اجازه می دهد آن درس تلخ را تجربه کنیم تا آدم شویم. هدف خود برتر، تکامل روحی ماست. تکامل روحی هم همیشه با خوشی و پند و نصیحت انجام نمی شود و برای افرادی که سخت تربیت می شوند، درس های سختی در نظر دارد.
افرادی که دردسر های عجیب و غریب در زندگی خود دارند و حیات سختی را پشت سر می گذارند الزاما برای تحریک حس دلسوزی ما به آنها آفریده نشده اند. آنها باید درس های سختی را برای پیشرفت معنوی خود پشت سر بگذارند. معمولا هم دردسر های عجیب سراغ دو دسته می رود:
– یا افرادی که درجات معنوی بالا دارند و برای تزکیه بیشتر و دل کندن از مادیات نیاز به گذراندن سختی های دنیوی دارند
– یا افراد خیلی پرت و بد ذات که تصور می کنند دنیا با حیله گری و ظلم می گذرد و هر کاری دلشان بخواهد انجام می دهند. چنین افرادی گاها مورد مجازات های سخت کائنات قرار می گیرند تا درس عبرتی برای آنها شده و حد و حدود خود را بهتر بشناسند.
اگر خود برتر تشخیص دهد که می توانید نصیحتی را با زبان خوش بپذیرید دیگر نیازی نمی بیند شما را شکنجه کند و به جایش شما را به سمت درس های جدیدتر معنوی سوق می دهد و چالش های جدیدی ایجاد میکند.
گاهی هم وقتی خودمان نسبت به خود بی رحم می شویم و دیگر ماهیتمان را فراموش می کنیم…با تصورات ذهنی غلط زندگی مان را نابود می کنیم و هیچ کس هم نیست ما را راهنمایی کند…در این حالت ممکن است ارتباط ما با خود برتر ضعیف شده باشد و پیامهای درونی آن را نشنیده گرفته باشیم. یا ممکن است فضای ذهن ما به قدری آشفته و شلوغ شده باشد که دیگر فرصتی را به دخالت خود برتر نمی دهیم. در این صورت باز هم ممکن است نیاز به گذراندن شکست های سخت باشیم تا به خودمان بیاییم چون وقتی که لازم بود به هشدارهای خود برتر توجه نکرده ایم و درس ها انباشته شده اند.
البته خود برتر آن قدرها هم خشن نیست و بسته به بالا بودن ظرفیتمان می تواند درس ها و اطلاعات خودش را ملایم تر به گوش ما برساند. برای مثال پس از آنکه توسط مدیتیشن ارتباط با خودبرتر توانستیم رابطه خود را با او تقویت کنیم ممکن است اطلاعاتی را همان لحظه از او دریافت کنیم و یا ساعاتی بعد از مراقبه حس کنیم که آدم جدیدی شده ایم و تفکر ما پخته تر شده است. در واقع دانش او به سطح آگاهی ما تزریق می شود.
همچنین می تواند گاهی ما را به ماموریت روحی بفرستد. برای مثال اگر فردی هستیم که از سر بی اطلاعی و ناتوانی خودمان را زجر می دهیم و زندگی مادی را سخت میگیریم، ممکن است مدتی ما را نسبت به انجام کارهای جدی و استرس آور بی میل می کند و تصور می کنیم نسبت به خیلی کارها سرد شده ایم. در آن حین زمینه ای را فراهم می کند که میل ما نسبت به خواندن کتابهای خودشناسی افزایش پیدا کند. ممکن است راه حل مشکلی که همیشه داشتیم را دقیقا در یک کتاب به خصوص پیدا کنیم. در واقع خود برتر ما را به سمت آن هدایت کرده تا دانش خود را بالا ببریم و دیگر رنج حاصل از نادانی را نکشیم. در همان حین که مشغول بالا بردن اطلاعات روحی مان هستیم استراحتی هم به روان ما می دهد تا مجددا شارژ شویم. سپس دوباره آماده ورود به میدان زندگی می شویم و کار خود را بهتر از سر میگیریم…
سلام ادمین گرامی
چقدر خوب و مفید حق مطلب را ادا نمودید.به عینه در زندگیم اینهارا با تجارب سخت درک کرده ام.ممنون