قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
جن زدگی
فرق جن زدگی با اختلالات روانی از دید چند روان پزشک | چگونه اختلالات روانی را از جن زدگی تشخیص بدهیم؟
سپتامبر 11, 2020
فراموشی کودکی
چرا کودکی خود را به یاد نمی آوریم؟
سپتامبر 11, 2020

تجربه مربوط به روان – تجربه وسواس یا OCD (ترجمه شده)

تجربه وسواس یا OCD

تجربه وسواس یا OCD

تجربه مربوط به روان – تجربه وسواس یا OCD (ترجمه شده)

من دچار اختلال وسواس یا OCD هستم و امیدوارم همه کسانی که مبتلا به وسواس هستند بتوانند زندگی شاد و راضی کننده ای را در کنار OCD داشته باشند.

مبارزه من با اختلال وسواس مانند بسیاری دیگر از افراد شروع شد. اولین نشانه های آن در سن ۱۰ سالگی بود. من یک مناجات شبانه را بر اساس ذهن وسواسی خود ترتیب داده بودم و فکر می کردم با این کار خانواده من حفظ می شوند. من احساس می کردم که باید نام اعضای خانواده خود را ۸ بار بگویم، سمت راست دیوار را لمس کنم و ۸ بار پلک بزنم. البته با وجود اینکه تلاش سختی برای انجام این مراسم می کردم به دلیل احمال محدودیت ها و سخت گیری ها نمی توانستم به خوبی مراسم خود را انجام دهم و در آن هم دچار وسواس می شدم. من مجبور می شدم تا نصفه شب بیدار بمانم و دوباره تلاش کنم تا حسی از کامل بودن مراسم به من دست بدهد. وقتی نمی توانستم این کار را انجام دهم با گریه به آغوش مادرم می رفتم و با او در مورد اینکه نکند اعضای خانواده دچار آسیب شوند صحبت می کردم. این اتفاق مربوط به سال های ۱۹۹۰ می شود و آن موقع والدین اطلاعی در مورد وسواس یا OCD نداشتند. مادرم این علائم را نشانه های احمقی دوران کودکی می دانست و متوجه نبود این هشداری است برای اتفاقات جدی بعدی.

وسواس من سراسر کودکی ام را تحت تاثیر قرار داد. من همیشه نگران مشکلات سلامتی مانند ابتلا به ایدز، سرطان، لوکمیا، آپاندیس و تومور مغزی بودم. وسواس من در سال های بعد در پیش زمینه زندگی بود ولی در زمانی که می خواستم وارد کالج شوم قوی تر شد. همیشه وقتی تغییرات بزرگی در زندگی من پیش می آمد وسواس من نیز نمایان تر می شد.

من عادت کرده بودم آن قدر بعضی اشیا را لمس کنم و یا به آنها خیره شوم تا احساس کنم این را به اندازه کافی انجام داده ام. زمانی که متوجه شدم یکی از اقوام ما موهای خود را به خاطر یک بیماری از دست داده است هراس های شدید من شروع شد. شب ها بلند می شدم و با نگرانی به موهای خود دست می زدم تا مطمئن شوم کم پشت نشده اند. موهای خود را به مدت طولانی شانه می کردم و روزی دو بار حمام می کردم تا اتفاقی برای آنها نیفتد. این از ترس من نمی کاهید و من باز هم در استرس و فوبیای شدید به سر می بردم.

وسواس های جدید بعدی هم شروع شدند. من یک کاتولیک تمام عیار بودم. از اینکه نکند گرایش من به جنس موافق باشد خیلی نگران بودم و خود را سرزنش می کردم. احساس می کردم کثیف ترین موجود روی کره زمین هستم. وقتی مطمئن شدم این حس من غلط است خیالم راحت شد ولی دوباره به سمت وسواس قبلی خود برگشتم یعنی از دست دادن موها. نگرانی شدیدی داشتم از اینکه نکند برند شامپویی که انتخاب می کنم اشتباه باشد و موهای من بریزد. ساعت ها در حمام بودم و با احتیاط موهای خود را بارها و بارها می شستم. من خیلی از عدد ۶ می ترسیدم. هر کاری می کردم باید تعداد دفعات انجام آن بالای ۶ بار می شد. باید شامپو را بالای ۶ بار مصرف می کردم که همین باعث شد دست های من ترک بردارد و حساس شود.

وسواس دیگر من حس اجبار برای بیرون ریختن آب دهان بود. من روزی چند بار این کار را حتی در موقعیت های نامناسب انجام می دادم. بیرون ریختن آب دهان به من حس پاکی درونی و رها شدن از آلودگی را می داد. اطرافیان من تا حدودی متوجه حالات وسواسی که داشتم شده بودند ولی کمکی نمی توانستند بکنند.

وقتی پله ها را بالا می رفتم آنها را می شماردم. وقتی به موقعیت های حساس دعوت می شدم حسی به من می گفت اگر پله ها را یکی در میان بالا بروم شانس من بیشتر می شود. هر چند که این کار من باعث جلب توجه می شد ولی دیگر خجالت نمی کشیدم و به وسواس خود گوش می کردم.

روابط من با جنس مخالف خیلی پیچیده بود. هر وقت به خانه یک همکار دعوت می شدم با اینکه هیچ رابطه ای جز رابطه دوستانه و کاری نداشتم ولی از این می ترسیدم که نکند من را زمانی که متوجه نبوده ام بی هوش کرده باشند. وقتی از چنین مهمانی های عادی بیرون می آمدم تا چندین مدت هر روز بی بی چک را استفاده می کردم. با اینکه جواب ها منفی بود ولی من خیالم راحت نمی شد تا قاعدگی بعدی. سر این موضوع ارتباط خود را با همه همکاران خود قطع کردم چون هراس بعدی که پس از پایان مهمانی سراغم می آمد واقعا غیر قابل تحمل و غیر منطقی بود.

من فقط دچار وسواس نبودم بلکه افسردگی و استرس زیاد نیز باعث شد مدتی بستری شوم. برای درمان وسواس به من قرص فلوکستین داده شد. بهبودی چندانی ندیدم. شاید روی من جواب نداد. می دانستم باید اقدام جدی تری کنم. باید چرخه وسواس و اجبار را می شکستم. هر بار که حس اجبار برای یک کار احمقانه مثل تعداد یک کار با اعداد خاص سراغم می آمد آن را نادیده می گرفتم و عمدا آن ترتیب و عدد را رعایت نمی کردم. اوایل به من حس استرس و عذاب وجدان می داد ولی رفته رفته کمتر شد. به جای اینکه هر روز دوش بگیرم فاصله خود را با آب حفظ کردم. این اقدامات خیلی برای من سخت بود ولی با تقویت اراده توانستم چند وسواس مهم خود را شکست دهم. سعی می کردم دیگر در آینه موهای خود چک نکنم و سریع از آن دور شوم. این کار واقعا اراده بزرگی می خواست و من را به چالش می کشید ولی بلاخره موفق شدم. هنوز وسواس های مربوط به اعداد در من باقی مانده است چون ذهن من عادت است هر کاری را شمارش کند و این از اراده من خارج است ولی چیزهای دیگر خیلی بهتر شده است و دیگر متوجه وجود وسواس نیستم.

 

 

1+
سید عرفان موسوی
سید عرفان موسوی
مترجم تجارب و داستان های ماورایی خارجی
اشتراک
اطلاع از
guest
2 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
mahziyar
مهمان
mahziyar
16 روز قبل

این بیماری واقعا وحشتناک هست. مخصوصا وقتی که بیشتر فکری باشه تا عملی. تک تک چیز هایی که گفته رو کاملا درک کردم. البته بیماری خیلی شایعی است و میتونه تا حدی وحشتناک شه که اصلا نمیشه توصیفش کرد، میتونه آدم رو غرق کنه توی یک دنیایی از افکار و مسایل عجیب غریب اما تو مجبوری جلوش سر خم کنی با اینکه میدونی داره زجرت میده چون اگه جلوش وایسی با حس وحشتناکی رو به رو میشی و خیلی وقتا تحمل این حس غیرممکنه نه اینکه سخت باشه غیرممکن به معنی واقعی. تنها چیزی که تونست به من کمک کنه… بیشتر »

بهزاد رشیدی
مهمان
بهزاد رشیدی
3 روز قبل

سلام
پانیک و ocd دارم
بهترین داروی ممکن فقط سرترالین یا همون آسنترال هستش

0
رفتن به نوار ابزار