قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
هیپنوتیزم عشق
درمان شکست عشقی با هیپنوتیزم
نوامبر 24, 2019
تجربه ماورا
تجربه ماورا – تجربه اسکیزوفرنی با جزئیات (نوشته شیرین)
نوامبر 27, 2019

تجربه ماورا – اتفاق عجیب در پرواز روح (نوشته کنستانتین)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – اتفاق عجیب در پرواز روح (نوشته کنستانتین)

سلام من تازگیه شاید حدود یه هفتست که تونستم تقریبا پرواز روح رو یاد بگیرم البته خب اینایی که میگم امیدوارم بعضیا فکر نکنن دیوونه شدم چون خودم تا قبلش باورش نداشتم و فکر میکردم بقیه مشکل دارن ولی واقعا این اتفاقا برام داره میافته اگه هنوز دیوونه نشده باشم البته .. تو تجربه دومم یه اتفاق برام افتاد که اقای علی خانی گفتن از هاله دفاعی استفاده کنم وقتی تو حالت فلج خواب بودم یه حسی بود که میترسیدم دوباره خارج شم چون من تنها زندگی میکنم باره سوم و چهارم هم دیگه تو این خونه اینکارو نکردم خونه پدرم انجام دادم اینکارو اما اینبار دوباره خونه خودم انجام دادم و قبل از اینکه خارج شم وقتی هاله دوره خودم تصور میکردم ارتعاشها زیاد میشد حتی احساس کردم گوشم داره از اون صدای صوت و ارتعاش پاره میشه خب چند بار امتحان کردم هی هاله رو برداشتم دوباره صدای صوت و ارتعاش کم میشد چندبار اینکارو انجام دادم که مطمِئن شم خب بعد دلمو زدم به دریا اومدم بیرون خواستم از دیوار رد شم دیدم نمیشه صورتم به دیوار که رسید دیگه جلو تر نمیشد رفت میدونستم ذهنم اجازه نمیده چون مطلب زیاد خوندم درباره پرواز روح بیخیال شدم اومدم از در برم بیرون گفتم حالا چطور درو باز کنم خخخ اما تونستم از در رد شم واقعا بچه ها محل رو دیدم بلند گفتم سلام که ببینم بچه ها میبینن یا نه که یکیشون ترسید منم حول شدم یه دفعه همه چی عوض شد همه چی واقعی شد من تو یه جا شبیه محلمون بودم ماشینم دمه در نبود دیدم اصلا من دم در خونه خودم نیستم یه دنیایی دیگه بود همه چی قشنگ بود اما من فکر میکردم دیوونه شدم تکون نمیخوردم حرف نمیزدم فکر میکردم دیوونه شدم فکر کردم اومدم تو کوچه دارم توهم میبینم چند نفر دورم بودن اونجا پره اسب بود محلمون بود اما مثل ۱۰۰۰ سال پیش بود میگفتن بیا سوار اسب شو حرف بزن من فکر میکردم هر کاری کنم واقعا تو زمان حال دم در دارم انجام میدم اما خودم خبر ندارم برا همین هیچکار نمیکردم ادم میدیدم دور میموندم ازشون ولی چند نفر هوامو داشتن مثلا یه عده که میومدن سمتم اینا دورشون میکردن و بهم میگفتن هر کار میخوای بکن من واقعا شک داشتم که برام یه مشکلی پیش اومده میدونستم خودم پرواز روح کردم . اما اینقدر طبیعی بود فکر کردم باعث شده دیوونه شم تا اینکه از خواب بیدار شدم دیدم همه خانواده دورمن اومدن بهم سر بزنن فکر کردم چون دیوونه شدم زنگ زدن اینا بیان چون کسی به من سر نمیزنه نهایتا برادرم بیات ماشینو ببره خخخ من خودم همیشه سر میزنم واقعا همه چی عادی بود و عجیب تا گوشیم زنگ خورد دوباره بیدار شدم فهمیدم دومی هم خواب بوده و الان واقعا ناراحتم که چرا از او منظره قشنگ استفاده نکردم و فکر میکردم دیوونه شدم باورم نمیشد یه جور خواب اگاهانه باشه.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - تجارب در نماز (نوشته نوشین)

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
رفتن به نوار ابزار