

با سلام وقتی من ۱۰ ساله بودم به همراهی دوستان صمیمیم تصمیم گرفتیم با تخته ی اوجا روحی که گفته میشد همییشه در دستشویی مدرسه پرسه میزنه رو احضار کنیم. اون زمان هیچ کس جرات تنهایی دستشویی کردن در اون مکان رو نداشت. ما رفتیم داخلش و با اینکه بوی بد فاضلاب میومد و بچه ها خیلی حواسشون به اون رفت یه تیکه حصیر پیدا کردیم و روی اون نشستیم. تخته احضار چیزی نبود جز کاغذی که خودمون درست کرده بودیم و با مداد حروف الفبا رو روش کشیده بودیم. پنج دقیقه صبر کردیم ولی چیزی نشد. از طرفی بوی دستشویی تغییر کرد و شبیه سیم سوخته شد. خیلی ترسیده بودیم. با صدایی که به در دستشویی اومد همه فرار کردن و رفتن تو حیاط مدرسه. من آخرین نفر بودم و وقتی داشتم تخته رو جمع می کردم سرم رو بلند کردم و دود سفیدی رو از کنار در دستشویی دیدم و فقط چشم و دندان داشت. با دیدن این صحنه من به کما رفتم و آمبولانس به مدرسه اومد. تا یک سال تحت نظر روانپزشک بودم و قرص مصرف میکردم و نتونستم درسهای اون سال رو پاس کنم. خانوادم نا امید بودن و من روز به روز بدتر میشدم و نصف روز رو خواب بودم. بعد از یک سال بهبودی پیدا کردم ولی هنوز با دیدن پارچه سفید و هر چیزی که شبیه اون روح باشه تنم میلرزه و دوباره حالم بد میشه.