

از جالب ترین آزمایشات مربوط به روانشناسی اطاعت می توان به تحقیقات میلگرام از دانشگاه Yale اشاره کرد. او به این نتیجه رسید که افراد عادی مثل من و شما تحت برخی شرایط حتی اگر توسط یک فرد غریبه ترغیب شویم می توانیم انسان بی گناهی را به قتل برسانیم.
این فرضیات می تواند اثبات کند که چگونه سربازان به راحتی تحت فرمان مافوق خود می توانند با حفظ خونسردی یک انسان را بکشند و حتی قتل عام دسته جمعی انجام دهند ولی اگر خودشان بخواهند حتی به یک سوسک آسیب برسانند قلبشان می لرزد.
البته ما در مورد افراد کاملا عادی صحبت می کنیم و نه بیماران روانی که از روی روانپریشی دست به کشتار می زنند.
برای اینکه یک فرد عادی توسط فردی دیگر ترغیب به انجام کارهای خطرناک مانند کشتن فرد بیگناهی شود چندین شرط لازم است:
۱- شخص فرمان دهنده باید دارای اعتبار بالا باشد و حرف های او مورد قبول فرد اطاعت کننده قرار بگیرد.
۲- فرد فرمان دهنده باید مسئولیت کاری که انجام می شود را بر عهده بگیرد. در شرایطی که پذیرش مسئولیت صورت نگیرد فرد اطاعت کننده معمولا رغبتی به انجام دستورات او ندارد.
همچنین اخلاقیات فرد اطاعت کننده نیز مهم است. برخی از افراد خودشان رئیس خود بوده و اجازه نمی دهند کسی برای آنها تصمیم بگیرد. این افراد را سخت تر می توان تحت سلطه گرفت.
از طرفی برخی افراد معمولا دنباله رو علایق و سلیقه های دیگران هستند و معمولا دوست دارند طبق نظر دیگران عمل کرده و فرمان هایشان را گوش دهند. چنین جمعیتی به راحتی تحت کنترل افراد فرمان دهنده دارای اعتبار قرار می گیرند و ممکن است حتی در حد ارتکاب قتل هم پیش بروند (مانند جنایاتی که توسط گروه های تروریستی انجام می شود و افراد متعلق به این گروه ها زمانی مردم عادی بوده اند و نه دیوانه و روان پریش)
در حالات کمتر بارز می توان اطاعت شدگی را در زندگی روزمره هر کس مشاهده کرد. برای مثال خانمی با مردی ازدواج می کند. خانم تصور می کند شوهر او عقل کل است و همه تصمیماتش صحیح است. شوهر از او می خواهد همسرش کمتر با خانواده خود رفت و آمد کند و حتی قطع رابطه کند. آن زن هم به راحتی اطاعت می کند مگر آنکه زنی خودمختار باشد و اجازه ندهد فرد دیگری کنترل زندگی او را بر عهده بگیرد.