

آگاهی را می شود یک نوع کیفیت منحصر به فرد و مستقل دانست مثل نور یا نیروی جاذبه زمین.
متاسفانه در علم عصب شناسی و شاخه های مرتبط ، آگاهی را دنباله ای از خصوصیات مغز انسان و حاصل فعالیت های متابولیسمی آن می دانند. برای مثال وقتی مغز می میرد، آگاهی شخص فوت شده هم از نظر ما متوقف می شود و فانی می گردد. طبق نظر این دانشمندان متریالیستی، وقتی مغز نباشد، آگاهی هم وجود ندارد.
ولی بارها در تجارب نزدیک به مرگ و حالاتی که بیماران مرگ مغزی را تجربه کرده اند، همچنان آگاهی یا روح خود را بر فراز جسم بی جانشان حس کرده اند و پس از نجات معجزه آمیز، ماجراهای خود را که با واقعیت مو نمی زند بیان کرده اند.
دکتر پیتر فنویک محققی است که دهه ها مشغول مطالعات مربوط به مغز، آگاهی و تجارب نزدیک به مرگ است و قریب به ۵۰ سال است که این مطالعات را دنبال می کند. او طبق آمارهای مربوط به تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که آگاهی از مغز جدا است و پس از مرگ، باقی می ماند که می توان آن را معادل روح دانست. دکتر فنویک معتقد است که آگاهی در خارج از مغز وجود داشته و یکی از خواص خود جهان مثل جاذبه و ماده تاریک است.
از دید این دانشمند مجرب، مغز تولید کننده یا خالق آگاهی نیست بلکه فیلتر کننده آن است. درست مثل چشمهای ما که تولید کننده نور و تصاویر نیست بلکه دریافت کننده بخشی از نورهای مرئی جهان اطراف است. مغز ما هم تنها توانایی فیلتر و دریافت بخش کوچکی از آگاهی جهانی است.
وقتی چشمان ما از کار می افتد، طیف های نوری موجود در جهان از بین نمی روند و فقط چشم ما است که دیگر قدرت دریافت طیف های نوری و مشاهده تصاویر را ندارد. بنابراین وقتی یک ارگان حیاتی از کار می افتد دلیل نمی شود که پدیده های بیرونی هم از بین بروند. همین موضوع در مورد مغز هم صادق است. وقتی مرگ مغزی رخ دهد، آگاهی به طور مستقل و جدا از مغز به کار خود ادامه می دهد.
همین حالت توجیه کننده پدیده های ماورایی مثل دریافت اطلاعات شهودی، دیدن رویاهای صادقه و تجارب نزدیک به مرگ است. مغز ما با فعالیت های متابولیکی خود قادر به انجام چنین اموری نیست و فقط اطلاعات مربوط به آگاهی را تا آنجا که بتواند دریافت می کند و به طور مستقیم یا به شکل سمبل گونه به ما انتقال می دهد و فقط نقش گیرنده را دارد.
مثال دیگر، تجارب نزدیک به مرگ است که تعداد موارد صحیح آنها به قدری زیاد است که بسیاری از دانشمندان را به حیرت فرو برده است ولی چون دلیل علمی برای آن پیدا نمی کنند صحبت چندانی در مورد آن نمی شود. بیمارانی که در اثر تصادفات شدید که بدن آنها از زیستی کاملا به طور موقت مرده است توانسته اند به راحتی اتاق عمل و ملاقات کنندگان و جریاناتی که در فضای بیمارستان می گذرد را پس از زنده شدن معجزه آسا، مو به مو تعریف کنند و حتی بخش های از آینده خود را در آن حالت فارغ از جسم تماشا کنند.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که مغز و آگاهی دو چیز مستقل از هم هستند و وظیفه مغز فقط گیرندگی اطلاعاتی است که از جانب آگاهی یا روح به ما می رسد. افرادی که توانایی های ماورایی چون آینده بینی، غیب بینی و تله پاتی دارند توانسته اند با کنار گذاشتن محدودیت های مغز خود، ارتباط بیشتری با آگاهی که دانش جهانی را در خود دارد و جدای از آگاهی دیگران نیست داشته باشند.
اين مطلب خيلى خوب بود مرسى 👌🏼🙏🏻
با سلام.
ممنون از توجه شما.
موفق باشید
سلام
با توجه به موارد گفته شده ، مغز یک حافظه و پردازشگر موقته
حافظه دائم برای آگاهی چیه ؟ منظورم اینه اگه مغز نباشه تجربیت آگاهی کجا ثبت میشه ؟
با سلام.
در مورد بقای آگاهی جدا از فعالیت مغز و حتی زمان پس از مرگ نظریه های مختلفی وجود دارد و هنوز کسی به طور دقیق نمی داند آگاهی بعد از مرگ مغز به چه صورتی در می آید مگر اینکه به نظریه های ادیان در مورد روح نگاهی بیاندازیم.
موفق باشید