

سلام به همه
این تجربه در مورد همون موجودیه که اسم منو با صدای خودم صدا میزنه این تجربه به صورت خواب بود یه خواب تماما واقعی و قابل لمس .
خواب جوری شروع شد که انگار میخاستن من رو با اون موجود آشنا کنن یه جای سرسبز بودیم ولی هیچ چیز جزئی در مورد محیط به خاطر ندارم افراد دیگه ای هم اونجا بودن اما تعداد کم بود هیچی از اون اشخاص به یاد نمیارم ..
۳ نفر جلوی من ایستاده بودن و اون موجود در وسط. لباسایی که به تن داشتن زیبا بود اگر چه دقیق یادم نیست چطوری بود ولی مثل لباسهای زمینی نبود یکم خاص بود.موجودی که اون وسط بود یه دختر خیلی زیبا با موهای لخت بلند که اگه درست یادم باشه سویی شرت قرمز مشکی کلاه داری مثل یکی از سویی شرتهای خودم پوشیده بود من اول متوجهش نبودم ولی وقتی دیگران اشاره کردن و گفتن این اون کسی هست که صدات میزنه ، تازه به عینه دیدم که اون دختر شبیه خود منه، میگم شبیه چون یه کپی فوق العاده زیباتر و خاص تر از خودم بود
متوجه این نشدم که موهاش و چشم هاش چه رنگی هست ولی یه چیز رو مطمئنم، اونم اینکه انعکاس نور قرمزرو ازش میدیدم وقتی بهش نگاه میکردی چیزی مشخص نبود ولی به صورت گذرا و به واسطه ی چشم جانبی میشد دید ، یا شاید یه هاله قرمز_صورتی همه جاش رو پوشانده بود نمیدونم خیلی پیچیده است. من حتی نمیدونم این نور رو تو خواب میدیدم یا حس میکردم .
دختری که شبیهم بود گفت که من اسمت رو صدا میکردم ، تمایل زیادی داشت که به من نزدیک بشه ، در مدت خواب هیچ رفتار بدی ازش ندیدم وفقط میخاست از من اجازه بگیره برای دوست شدن یا هر چیزی که تو ذهنش بود ، منم یه لنگه پا وایساده بودم و نمیدونستم چکار کنم . دختر میگفت که من باید بخام تا بتونه بهم نزدیک بشه میگفت که خیلی دوست داره با من باشه و برای همین مدام صدام میزده.
غیر از اون افراد دیگه ای هم بودن که میگفتن من اشتباه کردم که ازش می ترسیدم و این که اون یه دختر زیباست که میخاد باهام دوست بشه فقط اینکه من باید بخام ، یه فرد دیگه ای که تو خابم بود و میشناختمش هم تایید کرد که بپذیرمش.
وقتی از خواب بیدار شدم و با خودم مرور کردم حدس زدم همزادم باشه که بیشترش به خاطر این بود که ظاهر یکسانی داشتیم والبته صداش که صدای خودم بود ولی یه چیزایی باعث شک در من شد..
اول اینو بگم ، اون شخصی که توی خواب میشناختم رو بهش اعتماد دارم ولی ممکن هم هست که کسی به شکل اون بوده باشه
دوم اینکه من از کسی که صدام میکنه نمی ترسم تا جایی که یادمه فقط وقتی صدام میکنه با خودم میگم چرا داره صدام میزنه ؟ چه کاری با من داره؟ حتی وقتی بچه بودم وقتی تو اتاق تنها بازی میکردم و صدام میزد یادم نمیاد که ترسیده باشم بازی رو ترک کرده باشم ولی اونا میگفتن که لازم نیست که ازش بترسم
سوم .چرا باید انعکاس نور قرمز ببینم
چهارم. اصرار بیش از اندازشون مبنی بر اینکه من در مورد دختری که شبیهمه اشتباه کردم و بازم تکرار مداوم اینکه اجازه بدم با من باشه و باهاش دوست شم و بپذیرمش. یه جمله ای مثل اینکه حالا فهمیدی؟ رو مدام میگفتن برای اینکه مطمئن بشن تفهیمم شده یا نه؟!!! میخاستن وقتی از خواب بیدار شدم کاملا منظورشون رو گرفته باشم.
یادم نمیاد که اجازه داده باشم بهش ، نه چیزی در موردش نوشتم نه یادمه ، یه جوری میگفت اجازه بده تا بهت نزدیک شم که من ترسیدم مثل این میموند که بیوفتم تو راهی که برگشتی نداره اون موقع این حسو داشتم ،به هر حال خیلی وقته صدام نکرده و من نمیدونم که واقعا همزادم بود یا نه؟ نمیدونم که ممکنه همزاد یه فرد بیاد بهش بگه من میخام با تو باشم ؟
در پناه مبدا
با سلام.
معمولا موجودات الهی برای کمک به دیگران نیازی به اجازه ندارند بنابراین احتیاط کنید.
موفق باشید
سلا م آ.علی خانی دوست گرامی
پس درسته که مشکوک بوده،ممنون برای کمکتون.
سلام کسی که به موجودات ماورایی اجازه ورود به زندگیش بده راه راهی برای پشیمونی نداره؟
با سلام.
هر زمان می تواند توبه کند و از خدا و خودبرتر بخواهد که آن موجودات را دور کند. البته در ابتدا کمی سخت است و ممکن است مورد اذیت قرار گیرد.
موفق باشید