قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – در عقاید گاهی مسیر خطی یکنواخت وجود ندارد (نوشته کاتب نور)
مارس 18, 2020
تجربه ماورا
تجربه ماورا – جنی شبیه خواهرم (نوشته سمیه)
مارس 18, 2020

مفهوم Self-Worth و خود ارزشی

Self-Worth و خود ارزشی

Self-Worth و خود ارزشی

مفهوم Self-Worth و خود ارزشی

واژه Self-Worth در زبان فارسی چندان شناخته شده نیست و ممکن است با اعتماد به نفس (self-confidence) و یا عزت نفس (self-esteem) یکی در نظر گرفته شود ولی فرق های اساسی با هم دارند.
(البته برای خودارزشی ممکن است واژه self-value هم به ذهن برسد ولی به خاطر نبود لغت مناسب برای تمایز self-value و self-worth بنابراین منظور ما از خود ارزشی همان self-worth است)

تفاوت اعتماد به نفس و خود ارزشی؟

کسی که دارای خود ارزشی بالا است برای شخص خود و به خاطر چیزی است ارزش بالایی قائل است و نظرات منفی و مثبت دیگران در مورد او تاثیری روی خودارزشی او ندارد. این در حالی است که شاید همین فرد اعتماد به نفس کمتری داشته باشد چون اعتماد به نفس، بیشتر مربوط به داشتن مهارت و توانایی در یک زمینه و اعتماد بر خود مبنی بر اینکه می تواند آن کار را انجام دهد است. برای مثال شاید یک نفر ارزش زیادی برای نفس خود قائل باشد ولی از اینکه در برابر جمع آواز بخواند هراس داشته باشد و اعتماد به نفس کمی در این زمینه حس کند چون شاید نه مهارت کافی در این زمینه دارد و نه تجربه قبلی. ولی با این حال این مسئله چیزی از ارزش های او در نظر خود او کم نمی کند حتی اگر دیگران او را سرزنش کنند.

حالا تفاوت خود ارزشی و عزت نفس چیست؟

عزت نفس یعنی اینکه ما چه فکر و احساسی در مورد خود داریم و آیا به اندازه کافی برای دریافت فلان چیز خوب هستیم یا نه. ولی خود ارزشی یعنی من بیشتر از همه این چیزها هستم. در واقع این نوعی فهم عمیق است از اینکه من ارزشمند و دوست داشتنی و لایق هستم و ارزش من را عوامل بیرونی تعیین نمی کند.

 

Self-Worth و خود ارزشی

 

چه عواملی خود ارزشی را تعیین می کند؟

نظریات مختلفی در این زمینه وجود دارد. برخی اعتقاد دارند دست آوردها، توانایی ها و موفقیت های ما می تواند در میزان خود ارزشی یا Self-Worth اثر مستقیم بگذارد. برای مثال Stephanie Jade Wong در تلاش هایی برای اصلاح مفهوم خود ارزشی لیستی را تهیه کرده و گفته است که نباید ارزش خود را با موارد زیر بسنجید:

– اهدافی که به آنها رسیده اید: هر چند که رسیدن به اهداف حس خوبی به انسان می دهد ولی رابطه مستقیمی با میزان ارزش شما به عنوان یک انسان ندارد.

– شغل: مهم نیست چه شغلی داشته باشید تا احساس ارزشمند بودن کنید. بلکه مهم این است که کار خود را به بهترین نحو انجام دهید.

– سن: شما برای هیچ چیزی پیر یا جوان نیستید. سن فقط یک عدد است و نمی تواند عاملی برای سنجش ارزش شما باشد.

همچنین بخوانید:   آیا افراد ثروتمند از حس دلسوزی کمتری برخوردار هستند؟

– نظرات دیگران: مهم نیست که دیگران در مورد شما چه نظری دارند و یا چه قدر شما را دنبال می کنند. اینکه شما از خود خوشنود باشید و راهی که دوست دارید را دنبال کنید مهم است.

– میزان امتیازات: برخی از افراد در کلاس و یا در یک رشته ورزشی امتیازات و نمرات پایینی کسب می کنند و این ربطی به ارزش انسان بودن آنها ندارد. پس کسی که نمره ۲۰ می گیرد ارزشی به اندازه کسی که تجدید شده است را دارد. تفاوت آنها فقط در انجام کارهایی است که بعدا می توانند دنبال کنند ولی هر دو انسان هستند آن هم با ارزش برابر.

– روابط شما: مهم نیست فامیل و یا دوستان شما از افراد مهم قومی و یا سیاسی باشند. یک فرد روستایی همان ارزش انسانی را دارد که یک پادشاه دارد. حتی تعداد دوستان و اینکه در حالت تاهل و یا مجرد بودن به سر می برید هم عاملی در تعیین ارزش شما نیست و مهم کیفیت روابط است.

– میزان ثروت: پول و ثروت فقط برای بقای حیات فیزیکی ما هستند و زیادتر بودن آن ربطی به افزایش ارزش انسانی ما ندارد.

– هر چیزی و هر کسی به جز خود شما: خلاصه کلام اینکه فقط شخص شما می تواند میزان ارزش شما را تعیین کند. اگر احساس می کنید ارزشمند و لایق هستید در این صورت با ارزش و لایق هستید. اگر حس می کنید بی ارزش هستید به طور غافل گیرانه باید گفته شود که همچنان باارزش و لایق هستید و فقط آن را انکار می کنید!

 

Self-Worth و خود ارزشی

 

پس خود ارزشی چگونه است؟

شما در بالا لیستی از عواملی که ربطی به خود ارزشی شما ندارند را ملاحظه کردید. پس خود ارزشی به چیزی بستگی دارد و چگونه است؟ در زیر مثالی در این باره زده می شود تا این مفهوم جدید برای شما به خوبی جا بیفتد:

مهران همیشه در درس خواندن مشکل دارد. نمرات او خیلی پایین است. او به بسکتبال، گیتار و پیدا کردن دوستان جدید خیلی علاقه مند است ولی موفقیت خاصی در این زمینه ها کسب نکرده است. او استعداد ورزشی پایینی دارد و نمی تواند از رقیبان بسکتبالیست خود جلو بزند. چندین بار هم قصد داشت با افراد جدیدی دوست شود ولی از بیشتر آنها جواب رد شنید. با این همه مهران همچنان خود را ارزشمند می داند و آگاه است که ارزش او به عنوان انسان به میزان توانایی او در بسکتبال، گرفتن نمره خوب در ریاضی و یا بالا بردن تعداد دوستان نیست. او همچنان لایق عشق، احترام و خوشحالی است. البته این باعث نمی شود که او دست از تلاش بردارد ولی اگر تلاشی برای بهبودی در این زمینه ها می کند نه به خاطر این است که با ارزش دیده شود بلکه دوست دارد بازه توانایی های خود را بالا ببرد و از زندگی لذت بیشتری ببرد.

همچنین بخوانید:   غلبه بر استرس ملاقات با افراد ناشناس

ولی اگر مهران ارزش خود را به این می دانست که بتواند با فلانی دوست شود در این صورت چه اتفاقی می افتاد؟ چون او نتوانسته بود با فرد یا افراد مورد نظر دوست شود احتمالا آن وقت تصور می کرد فردی بی لیاقت و بی ارزش است که شایسته نفس کشیدن هم نیست. بنابراین به انواع افسردگی ها مبتلا می شد و شاید کار او به خودکشی و مصرف داروهای آرام بخش نیز می کشید.

چگونه خود ارزشی را در خود و دیگران تقویت کنیم؟

در مورد دیگران مخصوصا افراد کم سن تر سعی کنید به آنها با وجود ضعف های تحصیلی و … عشق بدون قید و شرط بورزید. ارزش آنها را با ناسزا گفتن و به هم ریختن روحیه آنها پایین نیاورید و فقط سعی کنید اگر کاری در زمینه بهبود نقاط ضعف آنها از دست شما بر می آید انجام دهید تا در زندگی، لنگ نمانند. همچنین آنها را به مسیری راهنمایی کنید که بتوانند موفقیت های هر چند کوچکی داشته باشند. کسب این موفقیت ها به آنها کمک می کند تا حس بهتری در مورد خود داشته باشند.

 

Self-Worth و خود ارزشی

 

در مورد افراد بزرگسال، بالا بردن حس خود ارزشی کمی سخت تر ولی ممکن است. مجددا به لیستی که در آن گفته شده ارزش شما به آن موارد بستگی ندارد نگاه کنید. میزان پول موجود در حساب شما، عنوان شغلی، تعداد دوستان، میزان جذابیت و زیبایی و … هیچ ربطی به اینکه شما چه قدر به عنوان یک انسان ارزشمند هستید ندارد. در ذهن خود تصور کنید همه آنها از شما گرفته شده اند. آیا باز هم حس خوبی نسبت به خود دارید؟ تلاش کنید با جملات تلقینی به خود بگویید که “من ذاتا ارزشمند هستم و بود و نبود عوامل اشاره شده تعیین کننده لیاقت و ارزش من نیستند”.

ذهن نقادانه انسان ممکن است دائما کمبودهایی که شخص دارد را به او یادآوری کند ولی نه از در مهربانانه و دلسوزانه بلکه از جبهه سرزنش و تخریب شخصیتی. اگر ندای درونی شما سعی دارد نقص های شما را طوری یادآور شود که ارزش های شما را زیر سوال ببرد در این صورت آن را نادیده بگیرید.

برای تمرین بیشتر سعی کنید حتی اگر در کاری شکست خوردید به خود هدیه بدهید و به خود بگویید که “من تو را هر طور که باشی دوست دارم و با وجود اینکه شکست خورده ای این هدیه را برای تو به خاطر ارزش ذاتی که داری گرفته ام.”

همچنین بخوانید:   چرا کسی که دوستش داریم ممکن است ما را دوست نداشته باشد

اهمیت خود ارزشی در روابط

متاسفانه یکی از بزرگترین دام ها برای کاهش خود ارزشی در انسان زمانی است که فرد با شخص دیگری وارد رابطه عاشقانه می شود. او از اینکه مورد عشق و دوست داشته شدن قرار بگیرد احساس خوبی پیدا می کند. اگر این فرد شکست عشقی بخورد به کلی ارزش خود را فراموش می کند و فکر می کند بی لیاقت بوده است که معشوق او را رها کرده است. این در حالی است که عشق هیچ کسی نمی تواند معرف شما و یا میزان ارزش شما به عنوان انسان باشد. شما چه سینگل (مجرد) باشید، متاهل باشید، جشن چهلمین سالگرد ازدواج موفق خود را بگیرید و یا اصلا طلاق گرفته باشید در هر صورت لایق احترام، عشق و ارزش هستید و کافی است زمان بیشتری برای انجام تمرینات خودارزشی کنار بگذارید.

البته به طور کلی هر چه قدر میزان خود ارزشی و عشق به خود در شما بالاتر برود دیگران را هم بیشتر دوست خواهید داشت (برخلاف کسی که به اختلال خودشیفتگی مبتلا است). این افراد توانسته اند حس ارزشمند بودن را در خود چنان بالا ببرند که انتظارات بیهوده از شریک خود نداشته باشند و بهتر او را دوست داشته باشند. ولی اگر زوجی از درون احساس بی ارزش بودن کنند مدام سعی می کنند از هم دیگرعشق گدایی کنند و چنانچه یکی از طرفین فراموش کند که این کار را انجام دهد روابط آنها رو به تیرگی می رود.

اهمیت خود ارزشی در شغل

درست مانند خطر ربط دادن ارزش خود به توجه و عشق دیگران، خطر این نیز وجود دارد که فکر کنید ارزش شما به شغل و پیشه شما است. ولی باید در نظر داشت که شغل هم می تواند عوض شود، از کار اخراج شوید، جایگزین شوید، ارتقا بگیرید، پیشرفت کنید، نزول پیدا کنید و یا حالات بی شمار دیگری در وضعیت شغلی شما ایجاد شود. همان طور که قبلا گفته شد شغل شما تعیین کنند میزان ارزش و لیاقت شما نیست و ماهیت شخصیتی شما را تعیین را نمی کند. اگر فکر می کنید چیزی جز شغل و وظیفه اجتماعی خود نیستید در این صورت خطر این وجود دارد که معنای کل حقیقت وجودی خود را فراموش کنید.

 

 

نیلوفر
نیلوفر
- دانشجوی روانشناسی بالینی و مترجم. - وظایف: مشارکت در ترجمه مقالات ماورایی و روانشناسی برای سایت - علایق: علوم ماورا و مراقبه، روانشناسی بالینی، فلسفه، روانشناسی عمومی، قانون جذب، شمنیسم، عرفان و ...
اشتراک
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Hana
مهمان
Hana
6 سال قبل

سلام.من هر روز به مرگ و پوچ بودن زندگی فکر میکنم .نه اینکه از مرگ بترسم ولی فکر اینکه قراره بعد از اینهمه تلاش کردن و غصه خوردن آخرش همه چی پوچ باشه و هدف زندگی رو نفهمیده باشم آزارم میده.همیشه فکر میکنم که من و اکثر مردم بدون اینکه هدف زندگی رو بفهمیم میمیریم و حتی معلوم نیس بعد از مرگ حیات باشه یا نیستی.بنظر شما چطور میتونم ازین فکر خلاص بشم؟

علی خانی (مشاور سایت)
ادمین
Reply to  Hana

با سلام.
مشابه حالت شما در یکی از تجارب کاربران است و دوستان پیشنهادهای خوبی در بخش نظرات داده اند که می توانید آنها را مطالعه کنید (آدرس پست). اگر مشکل حل نشد بهتر است به یک روان درمانگر هم مراجعه نمایید تا بهتر دلیل این حس پوچی را در شما بررسی و رفع کند.
موفق باشید

رفتن به نوار ابزار