

سلام
من چند ماه پیش با دوستام یه دوره کارگاهی هیپنوتیزم نمایشی تو لندن رفتیم البته برای تجارت و ببزینس رفته بودیم و از اول قصد نداشتیم چنین کارگاهی بریم چون اصلا چیزی در موردش نمی دونستم.
عموی یکی از دوستام که توی سالن برگزاری این جور همایشها کار می کرد برامون بلیط ورودی گرفته بود و علاوه بر اون هم ما رو جاهای دیدنی لندن می برد چون ما اولین بارمون بود که به این شهر می رفتیم و جایی رو بلد نبودیم.
من تا حالا هیچ وقت هیپنوتیزم رو تجربه نکرده بودم ولی آدمی هستم که تا سرم رو روی بالش میذارم میخوابم. وقتی همایش شروع شد تعداد کل بیننده ها صد نفری می شد. کسی که میخواست ما رو هیپنوتیزم کنه اول شروع کرد سخنرانی و توضیح فواید هیپنوتیزم. میخواست نمایش رو طوری ترتیب بده که هر کسی حداقل یه بار پیشش هیپنوتیزم سریع بشه. گروه اول رو انتخاب کرد که فکر کنم ده نفری می شدن. کارهای جالبی روشون انجام می داد مثل برگردوندن اونها به سه سالگی و صدا در آوردن مثل بچه ها. ازشون میخواست دو عدد ساده رو در هم ضرب کنن ولی کسی نمی تونست چون به سه سالگیش برگشته بود.
چند تا گروه دیگه رو هم هیپنوتیزم کرد تا نوبت به من و دو تا از دوستام رسید و رفتیم روی استیج. اول استرس داشتم. پیش خودم می گفتم نکنه گند بزنم و آبروی یارو بره ولی بدون اینکه بفهمم چه قدر زمان گذشته با یه اشاره دست اون رفتم تو خلسه. هیچ فکری نمی تونستم بکنم. با اینکه سالن بعضی وقتا از هیجان پر از سر و صدا می شد ولی من فقط صدای اونی که ما رو هیپنوتیزم کرده بود رو می شنیدم.
برای گروه ما گفت که وقتی با اشاره بشکن چشمامون رو باز کردیم خودش تبدیل به هنرپیشه مورد علاقه مون میشه. بشکن رو زد و بی اختیار بلند شدم و دیدم هنرپیشه مورد علاقم که مرلین مونرو رو انتخاب کرده بودم جلوم ایستاده. بغل دستی هامم هنرپیشه دلخواه خودشون رو می دیدن و از هیجان جیغ می زدن. منم خشگم زده بود. بهش گفتم مگه نمرده بودی؟ گفت نه. بعد بهم پیشنهاد داد باهاش عکس بگیرم. باورم نمی شد با مونرو عکس می گیرم. از فرصت استفاده کردم و خودم رو بهش نزدیک کردم ولی گفت می تونی بری و روی صندلیت بشینی. دل تو دل نداشتم و همش بهش خیره شده بودم.
بعد چند شیرین کاری دیگه ما رو از هیپنوتیزم بیرون آورد و دیدم مرلین مونرو نیست و به جاش همون مردیه که ما رو هیپنوتیزم کرده. باورم نمی شد. تا رفتم سر جام نشستم از دوستم خواستم عکس یادگاری که با مرلین مونرو گرفته بودم رو نشون بده. دیدم به جای اون، همون مرد هیپنوتیزم کننده منو بغل کرده. دوستام تا آخر سفر بهم می خندیدن. فیلمایی که از هیپنوتیزم شدن من گرفته بودن برام باور نکردنی بود. از اون موقع عشق و علاقم به هیپنوتیزم خیلی بیشتر شد و کتاب های زیادی رو خوندم ولی هیچ وقت نتونستم خودم رو به اون حد از خلسه ای برسونم که راحت با چشم باز توهم بزنم. البته دارم تمرین می کنم و می خوام افراد زیادی رو با هیپنوتیزم با چشمای باز ببینم که وجود خارجی ندارن ولی دیدنشون برام جالبه مثل دیدن کسایی که فوت کردن یا کسی که دوستش دارم.
ببخشید تجربه من ماورایی نبود ولی نتیجه گیری ماورایی داشت و اونم اینه که همیشه چیزهای وحشتناکی که به عنوان روح و جن می بینیم شاید واقعی نباشن و در اثر یک خود تلقینی خیلی عمیق اون توهمات رو بزنیم. مثلا اگه جای ترسناک بریم و تاریک باشه و تنهام باشیم احتمال دیدن این چیزا به خاطر تلقین به ذهن ما بیشتره. البته نمی گم همه تجارب ماورایی افراد توهمن ولی همه شونم واقعی نیستن.
چه باحال . اسم فرد هیپنوتیزم کننده چی بود؟ ما هم یه بار رفتیم اونجا پیداش کنیم بریم پیشش.
با سلام.
در خارج از کشور چنین افرادی زیاد هستند و در مکان های مختلفی از جمله خیریه ها، مدارس و آموزشگاه ها هیپنوتیزم های نمایشی برگزار می کنند. کار آنها street hypnosis یا stage hypnosis نام دارد و خود شما هم میتوانید این هنر را یاد بگیرید ولی برای امور درمانی استفاده نکنید.
موفق باشید