قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
خواب روشن
خواب روشن، ویژگی منحصر به فرد انسان ها
سپتامبر 12, 2019
تجربه ماورا
تجربه ماورایی – همکاری با دعانویس (نوشته Annihilation)
سپتامبر 16, 2019

تجربه ماورایی – سفر به جنگل (نوشته سحر)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – سفر به جنگل (نوشته سحر)

جنگل ها جای اسرارآمیزی ان که وقتی سایه شب روی اونا بیفته این اسرارآمیزی شون تبدیل به مخوف بودن میشه.

سلام. من سحر هستم و خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به چهار سال پیش که با دوستام رفته بودیم کمپینگ داخل یکی از جنگلهای شمال. من و دوستام بعد از یه مسافرت طولانی تصمیم گرفتیم از سکوت و زیبایی شبانه جنگل استفاده کنیم و چادرهامون رو پهن کنیم.

دقیقا نمیدونستیم کجای جنگلیم چون تاریک بود. از اول احساس بدی داشتم. چادرها که برپا شد هر کی رفت توی چادر خودش. اونایی که ترسو بودن با هم رفتن توی یه چادر.

نصفه شب صداهای عجیب مثل صدای گراز که برای جنگل طبیعیه میومد. من می ترسیدم نکنه حیوونی به ما حمله کنه. چادر رو سفت چسبیدم. صداهای دیگه هم بهش اضافه شدن که شبیه حیوانات نبود و بیشتر مثل صدای مرده ها بود که دارن جون میدن. از ترس تمام بدنم می لرزید. پتو رو کشیدم رو خودم تا اینکه حس کردم پتوم سنگین تر شده انگار کسی رومه. تا اومدم برگردم ببینم کیه چادرم تکون خورد و منم با جیغ زدم بیرون از چادر. دیدم بچه های دیگه هم بیرون چادرن و با تعجب اطراف رو نگاه می کنن. یکی از بچه ها گفت اون ور رو ببینید…بعد غش کرد. همه رفتن کمکش.

سردسته مون گفت جمع کنید بریم. تو ماشین میخوابیم. فقط اینجا نباشیم. ما هم گوش کردیم و رفتیم وسط جاده. هر کی خوابش میومد رفته بود تو ماشین ولی بیشترمون بیدار بودیم و در مورد اون اتفاق حرف می زدیم. دوستم هنوز بیهوش بود و هذیان می گفت.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - بلیط قرعه کشی (نوشته سمیه)

صبح که شد رفتیم همونجا که شب خوابیده بودیم. دیدیم اونجا قربستونه و درست روی قبرا خوابیدیم. منکه خیلی ترسیدم و همونجا از اموات معذرت خواهی کردم. هنوزم وقتی این خاطره رو مرور می کنم بوی مرده و قربوستون به مشامم میاد.

دوستم تا دو روز حال نداشت و بیهوش وار بود. از اون به بعدم آدم سابق نشد. قدرت تکلمش رو از دست داده بود و چند ماه هم تیمارستان بود. هیج وقت نفهمیدیم چی دیده که اون طوری شده. اونم کسی که قبلا اعتقادی به جن نداشت و خیلی شجاع بود. خانوادش ما رو مقصر می دونستن و دیگه نذاشتن ببینیمش. فقط یه بار تونستیم بریم ملاقاتش که اونم بعد دو سال بود. خونه نشین شده بود و انگار افلیج و عقب مانده بود. فقط یه جا رو نگاه می کرد. بوی خاصی می داد. شبیه بوی همون قبرستون. خیلی دلم براش سوخت. قرار بود اون موقع که سالم بود دو ماه بعدش ازدواج کنه ولی با این وضع نامزدش ولش کرد رفت. نمی دونم چی تو سرش می گذره.

نمی دونم کار جن بوده یا توهم و ترس خودش بوده. آخه شنیدم بعضی از اعدامی هایی که لحظه آخر بخشیده میشن قبلش از ترس مرگ چنان شوکه ای میشن که ممکنه دیگه تا آخر عمر نتونن رشد عرضی کنن یا مدتی فلج شن. با توجه به بوی عجیبش احساس می کنم ربطی بین اون اتفاق و ارواح یا جن قبرستون هست. شما اگه نظری دارید لطفا بگید.

 

 

مقالات مرتبط

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - دیدن موجودات ماورایی توسط کودکی خردسال (نوشته علی)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
علی
مهمان
علی
6 سال قبل

اون دوستتونو پیش یه جنگیر ببرین .

بهروز کالج
مهمان
بهروز کالج
6 سال قبل

سلام احتمالاً دوست شما توسط موجود ماورایی تسخیر شده و کالبدش در اختیار اون موجود قرار گرفته و اینجور موارد بیشتر برای دخترها پیش میاد که یه موجود ماورایی مذکر تسخیرش میکنه و اون دختر به مرور زمان از بین میره اگه کم کم علایم جسمیش شبیه بیماری MS بشه به احتمال زیاد تو یه دوره چند ساله تمام قوای بدنش رو از دست میده یعنی دستها و پاها و حتی گردنش لمس میشه و قادر به حرکت دادنشون نمیشه و اگه خونوادش نتونن کاری براش بکنن بعد از حملات عصبی شدیدی که به مرور زمان براش پیش میاد ملک… بیشتر »

رفتن به نوار ابزار