

توهم یکی از عجیبترین و در عین حال قدرتمندترین تجربههای انسانی است. وقتی کسی چیزی میبیند، میشنود یا حس میکند که دیگران آن را نمیبینند، مغز چیزی میسازد که برای او کاملاً واقعی است. اما توهمها همه یکسان نیستند؛ کیفیت و محتوا آنها بسته به نوع اختلال روانی، ماده مصرفشده یا شرایط فیزیولوژیک مغز کاملاً متفاوت است. در این مقاله، نگاهی دقیق و داستانی به این تفاوتها میاندازیم و توضیح میدهیم که چرا مغز چنین تجربههایی میسازد.
زهرا زن ۲۵ ساله، از سالها قبل صداهایی را میشنید که دیگران نمیشنیدند. صداها واضح و شفاف بودند، گاهی نصیحت میکردند، گاهی دستور میدادند. مغز او بهطور غیرعادی دوپامین را در مسیر مزولیمبیک بیش از حد فعال کرده بود. این سیستم معمولاً در پاداش و انگیزه نقش دارد، اما وقتی بیشفعال شود، مرز بین واقعیت بیرونی و خیال درونی کمرنگ میشود.
مثال داستانی:
برای مثال زهرا در آشپزخانه بود و داشت قهوه میریخت. ناگهان صدای مردی از گوشه اتاق گفت: «حتماً قبل از رفتن قفل در را چک کن.» او برگشت، هیچکس نبود. اما صدای مرد برای او همانند یک انسان واقعی بود: نه فکر درونی، نه خیال. مغز او صدا را از مسیر معمول پاداش و توجه عبور داد، به همین دلیل کاملاً واقعی به نظر میرسید
در اختلال دوقطبی، توهمها معمولاً به شکل معناییاند نه حسی. علی، مرد ۳۲ ساله، در فاز مانیا احساس میکرد پیامهای رمزی در تلویزیون و تابلوهای خیابان برای اوست. او پیوسته در حال کشف «نشانهها» بود، اما هیچ تصویر یا صدا واقعی وجود نداشت.
علت علمی:
فعالیت سروتونین و دوپامین در مغز علی، سطح آگاهی او را برای کشف ارتباطها افزایش داده بود. مغز او بیشفعال شده بود و هر نشانهای را به عنوان «پیام» تفسیر میکرد. توهم، در اینجا بیشتر فلسفی و معنایی است و کیفیت آن به شدت با خلق و هیجان فرد گره خورده است.
راضیه زن ۴۰ ساله، در دورهای از افسردگی شدید، صدایی آرام ولی مداوم میشنید که او را سرزنش میکرد: «تو بیارزشی، همه تقصیرها با توست.» این صدا نه از بیرون، نه به شکل تصویری، بلکه کاملاً درونی بود و کیفیت آن تار، سنگین و کمحجم بود.
علت مغزی:
در افسردگی شدید، فعالیت مسیر دوپامین کاهش یافته و مسیرهای هیجانی و حافظه بیشفعال میشوند. مغز بیشتر روی خاطرات منفی و قضاوت درونی تمرکز میکند و صداهایی را میسازد که با خلق فرد همخوانی کامل دارند. به همین دلیل، این توهمها کمتر نمایشی و بیشتر فرسایندهاند
حمید، سرباز بازنشسته، گاهی در خواب یا بیداری احساس میکرد صدای انفجار و فریاد را دوباره میشنود، گویی همان موقعیت دارد دوباره اتفاق میافتد.
علت علمی:
مغز او هیپوکامپ و آمیگدالا را طوری فعال میکرد که خاطرات دردناک گذشته به شکل زنده بازپخش شوند. در این حالت، مسیرهای عاطفی و هشدار مغز فعالاند، اما مسیرهای منطقی ضعیف شدهاند. نتیجه توهمی با کیفیت بسیار واقعی و همراه با واکنش بدنی شدید است.
در ترک الکل، بسیاری توهمهایی دیداری و ترسناک تجربه میکنند. برای مثال، فردی سایههای متحرک یا حشرات خیالی روی دیوار میبیند. مغز او در نبود الکل، مسیرهای قدیمی و هشداردهنده را بیشفعال میکند.
کمخوابی طولانی هم توهمهای مشابهی ایجاد میکند: سایههای ناگهانی، صداهای مبهم، حس حضور. اینها بیشتر ناشی از فعالیت غیرطبیعی قشر بینایی و مسیرهای حسی هستند که بدون استراحت کافی بیشفعال میشوند.
مصرف LSD یا سیلوسایبین کیفیت توهم را کاملاً متفاوت میکند. این مواد گیرندههای سروتونین ۵-HT۲A را فعال میکنند و باعث تغییر ادراک واقعیت میشوند. دیوارها نفس میکشند، رنگها زندهتر میشوند، و زمان کش میآید یا فشرده میشود.
مثال داستانی:
مهسا روی تخت نشسته بود و به سقف نگاه میکرد. ناگهان سقف شروع به موج زدن کرد، رنگها در حال تغییر بودند و انگار زمان خودش را کش میداد. او میدانست این غیرعادی است، اما کیفیت تجربه چنان واقعی بود که قلبش به تپش افتاد. مغز او نه خواب میدید و نه واقعیت را دریافت میکرد؛ بلکه هر دو را با هم ترکیب کرده بود.
در سالمندان، بهویژه با دلیریوم یا زوال عقل، توهمها اغلب ناپایدار و گیجکنندهاند. فرد ممکن است کسانی را ببیند که وارد اتاق میشوند و سپس ناپدید میشوند. مغز سالمند نمیتواند اطلاعات بینایی و حافظه را درست ادغام کند، مسیرهای سروتونین و دوپامین تغییر یافتهاند، و نتیجه کیفیتی ناپایدار، گذرا و واقعیتنمایانه است.
اگر بخواهیم کیفیت توهمها را جمعبندی کنیم:
اسکیزوفرنی: واضح، بیرونی، قابل اعتماد برای فرد
دوقطبی: معنایی، اغراقآمیز، مرتبط با خلق
افسردگی: درونی، تار، منفی
PTSD: بازپخش خاطره، زنده، همراه با حس جسمانی
مواد روانگردان: تغییر شکل واقعیت، رنگ، زمان، الگووار
الکل / کمخوابی: دیداری، سایهوار، گذرا
سالمندان / دلیریوم: ناپایدار، متناقض، گیجکننده
علت این تفاوتها در مغز است:
مسیرهای دوپامین شدت و واقعنمایی توهم شنیداری و بصری را تعیین میکنند
مسیرهای سروتونین کیفیت ادراک، تغییر شکل واقعیت و تحریف حسی را شکل میدهند
آمیگدالا و هیپوکامپ مسئول بار هیجانی و بازپخش خاطره هستند
قشر پیشپیشانی در کنترل و واقعبینی نقش دارد؛ ضعف در آن باعث میشود توهم واقعیتر حس شود
بنابراین توهم، تجربهای یکسان نیست. کیفیت آن به اختلال روانی، مواد مصرفشده، حالت جسمانی و ترکیب شیمیایی مغز بستگی دارد. بعضی توهمها بیرونی و قابل اعتماد، بعضی درونی و تار، بعضی تغییر شکل جهان، و بعضی بازپخش خاطرهاند. سیستمهای عصبی مانند دوپامین، سروتونین، هیپوکامپ، آمیگدالا و قشر پیشپیشانی هر کدام نقش متفاوتی در شکلدهی توهم دارند.
شناخت این تفاوتها نه تنها به درک بهتر ذهن و مغز کمک میکند، بلکه نشان میدهد تجربههای عجیب و شگفتانگیز ذهن انسان تا چه حد غنی، متنوع و واقعی به نظر میرسند، حتی وقتی منبع آنها تنها نورونهای ما هستند و نه جهان بیرونی.