

همیشه موفقیت های انسان نیست که باعث شادی اطرافیان می شود بلکه شکست های مختلفی که یک فرد در زمینه های مختلف تجربه می کند می تواند حس لذت و خوشحالی را در بعضی انسانها رقم بزند. این پدیده که Schadenfreude نیر نامیده می شود به مدت چند دهه است که مورد توجه روانشناسان بوده و دلایل مختلفی نیز برای توجیه این حالت شناخته شده است که یک نمونه آن از داخل تحقیقی که توسط دکتر وانگ از دانشگاه اموری انجام شده استخراج می شود. حالت توصیف شده می تواند به دلیل نوعی سادیسم، نارسیسیسم و یا سایکوپاتی باشد. برخی از روانشناسان این حس خوشحالی از شکست دیگران را رفتاری غیرانسانی دانسته و برخی دیگر نیز بسته به شرایط، آن را حالتی خنثی و خونسردانه تلقی می کنند.
بنابراین در مورد علت این احساس شوم، نظریه های مختلفی وجود دارد. یک نظریه می گوید که این حالت ممکن است به خاطر حسادت ایجاد شود. برخی نیز آن را نوعی عدالت می دانند و فرد شکست خورده را مستحق رسیدن به سطحی که لایق آن بوده است می دانند. عده ای نیز دیدگاه رقابت جویانه برای بروز این حس قبول دارند که در بین جنگ ها بین قبیله ای و رقابت های سیاسی مرسوم تر است.
بنابراین بسته به این که مورد شکست چه بوده و دلایل آن چه چیزی بوده است نظریه های مختلفی پدیدار شده اند.
مهمترین عاملی که باعث می شود یک فرد از شکست دیگران لذت ببرد نبود حس همدلی و دلسوزی و عدم توانایی در تصور خود به عنوان شخص قربانی است. کسانی که اختلالاتی چون خودشیفتگی، سایکوپاتی و یا سادیست دارند کمترین میزان حس همدلی را در این زمینه دارند و یا انگیزه ای برای اینکه خود را جای طرف مقابل بگذارند ندارند.
البته تقریبا همه افراد در طول زندگی خود این حس غیرانسانی را تجربه کرده اند ولی تمایلی به پذیرش آن ندارند چون نمی خواهند بدانند که چه دیدگاه تحقیرکننده ای نسبت به دیگران دارند.
در برخی جاها داشتن چنین حسی طبیعی محسوب می شود مخصوصا اگر شخصی که دچار شکست شده است مستحق آن بوده باشد و به خاطر کارهای زشتی که در گذشته مرتکب شده است طبیعت و یا قانون و یا کارما او را مجازات کرده است. در این صورت مشاهده شکست خوردن چنین آدمی می تواند لذت بخش باشد و این لذت ناشی از حس عدالت طلبی ما است و یک حالت منفی غیرانسانی محسوب نمی شود. برای مثال اگر یک دیکتاتور که هزاران نفر را قتل عام کرده است به سزای اعمال خود برسد قطعا حس شادی را در بین مردم بی گناه ایجاد می کند.
ولی اگر این حالت در بین کارهای رقابتی باشد و به جای اینکه از رقیبان خود درس بگیریم و یا به آنها کمک کنیم، از شکست آنها لذت ببریم در این صورت کار چندان مناسبی انجام نداده ایم. این لذت بردن از شکست آنها ممکن است به این برگردد که حالا که رقیب ما شکست خورده پس شانس موفقیت ما بیشتر است. از آنجا که همه انسانها بهتر است رقابت دوستانه داشته باشند و هدف آنها بهتر کردن و متعالی کردن شرایط خود و جهان باشد و به یکی بودن منشا همه انفاس پی ببرند پس واقعا شکست خوردن دیگران در یک کار رقابتی را نمی توان حالت والای انسانی دانست.
نوع دیگری از حالت Schadenfreude این است که یک گروه به دلیل اینکه اعتبار خود را بالا برده و احساس بهتری در مورد خود داشته باشد از شکست ها و رنج های گروه ها و افراد مشابه خود لذت می برد تا فکر کند خود آنها خصوصیات بهتری داشته و اعتبار آنها بالاتر است.
دلیل دیگر این است که وقتی یک فرد، خود در زندگی دچار مشکلات متعدد شده و در بسیاری از زمینه ها موفق نشده است شخص دیگری را مثل خود می بیند خوشحال می شود و دیگر خود را در ناامیدی تنها نمی داند و کمتر به سرزنش خود می پردازد چون افراد دیگری هم هستند که اوضاع مشابه او دارند. بنابراین حس درونی خوبی به او دست داده و از میزان عذاب روحی قبلی کاسته می شود.