

رویارویی با خود واقعی، شناخت نقاط ضعف و همچنین دانستن نیازهای واقعی خود نه تنها به شهامت بلکه به خودشناسی بالا نیاز دارد. همه افراد گاهی مجبور هستند حتی به خودشان هم دروغ بگویند تا احساس خوبی داشته باشند و یا کاری را انجام دهند که دوست ندارند. برای مثال:
مثال ۱: خانمی از اینکه در یک فروشگاه پرتردد در آمد بالایی دارد ظاهرا راضی است ولی بعد از چند مدت علائم اضطراب و ناراحتی به سراغ او می آید ولی دلیل آن را نمی داند و به کارش ادامه می دهد تا اینکه بلاخره از لحاظ روانی از پا در می آید.
مثال ۲: آقایی با خانمی آشنا شده و تصور می کند جفت روحی و نیمه گمشده او است. آن خانم بارها به او گفته است که احساسی به او ندارد ولی مرد نمی خواهد باور کند.
مثال ۳: پسری از درس خواندن و قبول شدن برای دانشگاه طفره می رفت و بلاخره از امتحانات رد شد. او تصور می کرد حوصله درس خواندن ندارد ولی در واقع از فشارهایی که بعد از کسب موفقیت باید تحمل می کرد فرار می کرد.
مثال ۴: مردی علاقه داشت راهب شود تا مسیر معنوی را در زندگی خود شروع کند ولی او در واقع داشت از مشکلات زندگی فرار می کرد.
مثال ۵: زن و شوهری مدام به مسافرت می رفتند. این مسافرت نه از روی علاقه بلکه به خاطر فرار از احساس تهی بودن درونی بود.
مثال ۶: زنی از اینکه شرکت خود را توسعه دهد خودداری می کرد. او مدام می گفت وقت ندارد ولی در واقع او اعتماد به نفس کافی برای داشتن یک شرکت بزرگ را نداشت.
آیا شما هم به طور ناآگاهانه به خود دروغ هایی گفته اید؟

شما بدون آنکه خود دلیلش را بدانید از برخی افکار و کارها فرار می کنید. آن ایده ها در بخش تاریک درون شما هستند و وقتی گاهی نمایان می شوند فورا می خواهید آنها را سرکوب کنید و از مشاهده آنها فرار کنید.
اگر کسی کار بدی در حق شما کند به جای آنکه منشا و دلیل آن را بررسی کنید سعی می کنید روی آن رفتار سرپوش بگذارید. برای مثال اگر دوست شما کار نامناسبی در حق شما انجام داد فقط می گویید او سهوا اشتباه کرده و منظوری نداشته. بدین ترتیب از رویایی با حقیقت طفره می روید و نمی خواهید چهره واقعی او را مشاهده کنید. این حالت در بین زن و شوهر بیشتر دیده می شود.
گاهی دوست نداریم دلیل رفتارهای خود را بدانیم زیرا از اینکه خودمان را فردی ترسو، بدجنس و طماع ببینیم هراس داریم. مثلا اگر سر کسی از روی عصبانیت داد بزنیم به جای آنکه به ضعف اعصاب خود اعتراف کنیم می گوییم که فقط خواستم درسی به او بدهم تا مودب باشد. ناخودآگاه ما می داند که داریم عذرتراشی می کنیم ولی خودآگاه ما دروغمان را باور می کند.
شخصی که نمی خواهد با عیب های خود رو به رو شود تقصیر کارهایش را به گردن دیگران می اندازد تا از ترس عمیقی نجات پیدا کند. بنابراین آن فرد همیشه از پاسخگویی و پذیرش واقعیت و اشتباهات خود فرار می کند و دیگران را مقصر می داند.
شخص از کارهایی که انجام می دهد سر در نمی آورد و تصمیماتی مخالف خواسته های درونی خود می گیرد. مثلا با کسانی دوست می شود که از ته وجود علاقه ای به آنها ندارد. به جوک هایی می خندد که خنده دار نیستند. به شغل هایی روی می آورد که دوست ندارد و … در نهایت هم هیچ کدام او را راضی نکرده و روزی به دنبال قایم کردن خود از همان موقعیت ها می رود.
اگر کسی قصد داشته باشد حقیقت کارهایتان را به شما بگوید یا نصیحتی کند فورا خشمگین می شوید و سر آن موجود بیچاره که جرات کرده به شما کمک کند فریاد می زنید تا مبادا دروغ های ذهنی شما بر ملا شود و با حقیقت های تلخ رو به رو شوید.
مهم نیست کجا هستید و چه کاری انجام می دهید ولی حس اضطراب و ناامنی همیشه با شما همراه است. گاهی این تنش به خاطر عدم گرفتن تصمیمات اساسی درست و گاهی هم به خاطر احساس گناهی است که همیشه از آن فرار می کنید.
شما به طور منطقی فکر می کنید همه چیز خوب است و زندگی ایده آلی دارید ولی قلبتان چنین چیزی را اعتراف نمی کند و از استرس و بحران های عاطفی زیادی رنج می برید. ممکن است در ظاهر فردی پول دار و خوشبخت به نظر برسید ولی عملا شخصی پرخاشگر به همراه بیماری های روان تنی مثل فشار خون، عفونت و تنش عضلانی باشید.
چگونه از دروغ گفتن به خود دست برداریم؟
همه ما به خود دروغ می گوییم و این کار گاهی به رشد درونی ما کمک می کند. شاید هضم ناگهانی همه واقعیت ها ما را از پا در بیاورد. ولی دروغ گفتن دائمی به خود و فرار از حقیقت هم راه چاره همیشگی نیست. بنابراین می توانید از راه کارهای زیر استفاده کنید تا دست از دروغ گویی به خود بردارید:
نوشتن به ما کمک می کند تا احساسات و عواطف سرکوب شده خود را بیشتر بشناسیم. هر چیزی که به ذهنتان می آید را بنویسید. ممکن است نیاز باشد ساعت ها و روزها به نوشتن ادامه دهید تا دلیل درونی کار خود را متوجه شوید.
سعی کنید روزی نیم ساعت در تنهایی خود بمانید و صادقانه از خود بپرسید که از چه چیزهایی می ترسید. می توانید شخصی مشابه خودتان را در جلویتان تصور کنید که بدون هیچ حیایی تمام ترس های شما را به زبان می آورد. یا می توانید خود را از بیرون بررسی کنید و ببینید که شخصی چون شما چه ترس ها و مشکلاتی می تواند داشته باشد.
لحظاتی که سعی می کنید دیگران را از خود راضی کنید تا احساس ارزش کنید را شناسایی کنید. ممکن است روزی همان افراد بر علیه شما شوند. بنابراین قطعا احساس پوچی می کنید. پس سعی کنید اعتماد به نفس واقعی را با شناخت خود حقیقی و دوست داشتن خود کسب کنید.
نیازها چیزهایی هستند که صادقانه به آنها محتاجیم ولی آرزوها می توانند ما را سردرگم کنند. شما واقعا به چه چیزی نیاز دارید؟ قلب و روح شما تشنه چه چیزی است؟
در نهایت اینکه نیازی به داشتن حس شرمندگی و گناه به خاطر اینکه به خودتان دروغ هایی گفته اید نیست. دروغ به خود یک مکانیسم دفاعی ناآگاهانه است و باید برای رفع آن تلاش آگاهانه انجام داد.