

اینکه شخصی دوست دارد تنها باشد و حتی با وجود میل درونی به برقراری رابطه با دیگران همچنان خود را منزوی می کند می تواند دلایل مختلفی داشته باشد.
یکی از آنها مربوط به بازدارنده “نزدیک نشو” در پیش نویس زندگی کودک است و بنابراین مسئله ای است که به خاطرات و تصمیمات دوران کودکی باز می گردد.
چنین فردی معمولا در خانواده ای بزرگ می شود که تماس فیزیکی و نوازش و یا تماس عاطفی در بین اعضای آن کم است و معمولا کسی از احساسات عمیق خود با دیگری صحبت نمی کند و این وضعیت می تواند به نسل های بعدی هم منتقل شود.
کودک ممکن است بارها سعی کند نزدیکی فیزیکی یا عاطفی با والدین و سایر اعضای خانواده ایجاد کند ولی هر بار طرد می شود و رنج طرد شدن در خاطره او باقی مانده و دیگر تلاشی برای نزدیک شدن نمی کند.

این فرد در سن بزرگسالی هم تمایل زیادی به نزدیکی با افراد ندارد و چنان به افراد بدگمان است که هر لحظه احتمال آن را می دهد که مجددا از سوی آنها طرد شود و دچار درد و زجر روحی شود. حتی اگر جمعی آغوش خود را به سمت او باز کند او به دنبال شواهدی برای طردشدگی می گردد و حتی ممکن است به صورت ناآگاهانه به دنبال تخریب رابطه خود با دیگران باشد تا به خودش ثابت کند که پیش نویس زندگی او درست بوده است.
ممکن است در ابتدا از تنها شدن شکایت کند ولی از درون خوشحال است و این رضایت ممکن است فقط در سطح ناخودآگاه او بماند و سطح آگاهش از این موضوع خبر نداشته باشد و مدام دنبال دوستی های جدید برود ولی همه آنها را تنها برای مدت کمی ادامه دهد و سپس مجددا تنها شود.
روان انسان بسیار پیچیده است بنابراین نمی توان به راحتی تصمیم گرفت که چرا یک نفر تنها است؟ ممکن است برخی به اشتباه تصور کنند که آن فرد مهارت اجتماعی لازم برای دوستیابی را ندارد ولی همه ما افرادی را می شناسیم که کوچکترین آداب معاشرتی را نمی دانند ولی تعداد رفقای عزیز آنها از همه بیشتر است. به همین دلیل است که بررسی پیش نویس زندگی افراد و تجریه و تحلیل باورهایی که در ضمیر ناخودآگاه از زمان کودکی وجود دارند برای درمان افراد بسیار مهم است.
البته میل به تنها بودن همیشه نشانه بیماری نیست و ممکن است فردی چنان غرق در کار و مطالعه باشد که وقت گذراندن با افرادی که کوچکترین سنخیتی با او ندارند را اتلاف وقت بداند ولی اگر اراده کند می تواند دوستان خوبی از جنس خود بیابد.
تنهایی می تواند اثر جانبی برخی مشکلات روانی همچون افسردگی و اضطراب اجتماعی (سوشال فوبیا) و یا ناشی از کمبود اعتماد به نفس و عدم سنخیت با جمع حاضر و … باشد.
حتی مفهوم تنهایی که در مورد آن صحبت می کنیم هم مهم است. ممکن است فردی دوستان بسیاری داشته باشد ولی نتواند پیوستگی روحی و اشتراک عاطفی را با آنها حس کند و در جمع تنها باشد.
به هر حال شناخت عامل میل فرد تنهایی و جمع گریزی و درمان آن می تواند فرآیند پیچیده ای باشد که تنها پس از مدت ها روانکاوی قابل حل باشد.
اگر فقط به هیپنوتیزم درمانی و گفتن عبارات تاکیدی مثبت بسنده کنیم ممکن است تنش و تناقض بیشتری بین باور جدید و باور قدیمی که در ضمیر ناخودآگاه به عنوان پیش نویس زندگی وجود دارد پیش بیاید. بنابراین علاوه بر وارد کردن تلقینات مثبت باید بتوانیم باورهای منفی که در مورد خود و دلایل تنها ماندن داریم را هم رفع کنیم و سلسله بیماری های روانی هم که با این موضوع در ارتباط هستند را بشناسیم که در این صورت باید به یک هیپنوتراپ ماهر مراجعه کنیم.
مشورت با روانکاوی که از شیوه های درمانی نوین روانشناسی هم اطلاع دارد می تواند در حل مشکل یاری رسان باشد ولی زمان درمان مشخص نیست و ممکن است چند سال طول بکشد.
سلام یکی از دخترای فامیل من با اینکه اشخاص زیادی دور و برش هستند و حتی غریبه های زیادی هم سعی به دوستی با او دارند و اینم بگم که تو فضای مجازی هم خیلی ها بهش پیام میدن اما بازم حرف از اینکه چقدر تنهاست و اینا میزنه دلیلش چی میتونه باشه؟ و اینکه سایتتون واقعا باحاله من یکی دو هفتس که با سایتتون اشنا شدم و هر مطلبی رو هم که میبینم Bookmark یا نشونه گذاری میکنم که باز دوباره بیام با دقت بیشتر بخونمش خلاصه اینکه دمتون جیز که اینقدر باحالید
سلام مجتبی عزیز ممنون از توجه و لطف شما. شلوغی دور افراد به معنی این نیست که آنها واقعا احساس تنهایی نمی کنند. شاید انسان های اطراف او درک کافی و عمیقی از این خانم ندارند و صرف حضور فیزیکی افراد نمی تواند برای او کافی باشد و ظاهرا خود این خانم انسانی عمیق و حساس است. از طرفی افرادی هم هستند که در کوهستان و بیابان به تنهایی زندگی می کنند ولی احساس تنهایی نمی کنند چون به رضای درونی و لذت روحانی واقعی رسیده اند و با خودشناسی چنان به خود نزدیک شده اند که وجود خود تکی… بیشتر »