

آیا تا به حال پیش آمده که بارها با یک مشکل تکراری رو به رو شوید؟ از آنجا که قانون جذب بر زندگی ما حاکم است افکار و احساسات ما چیزهای هستند که حقیقت را می سازند حتی مشکلات ما را. گاهی اوقات به قدری بدبین و منفی نگر هستیم که مدام بدبیاری و مشکلات را به سمت خود جذب می کنیم.
ولی چرا ما باید این قدر منفی نگر و بدبین باشیم؟ در این مقاله به موارد مهمی اشاره می شود که باعث می گردد مشکلات مختلف به خاطر همین دید منفی ما تکرار شوند.
برای بسیاری از ما، این یکی از مهم ترین دلایلی است که مشکلات تکراری را برای خود پیش می آوریم. برای مثال شروع می کنیم به صحبت کردن در مورد یک تجربه تلخ تکراری و همه جا پیرامون آن صحبت می کنیم. شکایت و ناله در مورد مشکل قبلی، روابط بد و یا یک رئیس بدخلق، معتاد کننده است و می تواند جاذبه قوی برای جذب همان موقعیت ها ایجاد کند.
خبر خوب این است که بسیار آسان می باشد اگر شکایت و ناله و تکرار خاطرات بد را متوقف کنیم. البته در ابتدا زبان به دهان گرفتن کمی سخت است ولی با کمی تمرین می توان این صحبت های منفی گرایانه را محدود کرد.
برخی افراد تصور می کنند نگران بودن برای حیات ما لازم است در حالی که این ادعا با حقیقت فاصله دارد. وقتی ما در مورد مشکلات خود نگران و دلواپس هستیم در این صورت فضای بیشتری برای جذب و تولید آن موقعیت ها فراهم می کنیم. بنابراین بیشتر و بیشتر از راه حل های مفید دور می شویم.
اگرچه بسیاری از ما می دانیم که افکار منفی باعث تولید مشکلات می شوند ولی تغییر نحوه تفکر در عمل سخت تر از گفتن است. افکار ما با سرعت زیادی در جریان است و بدون تلاش ما شکل می گیرد بنابراین کنترل افکار در ابتدا کمی سخت است.
مهم است که بدانید اگرچه شما می توانید بسیاری از افکار عمدی خود را تغییر دهید ولی همچنان افکار غیرارادی منفی هم ممکن است در موقعیت های مختلف در ذهن شما پدید آید. داشتن کمی افکار منفی قرار نیست زندگی شما را خراب کند بنابراین خیلی سخت نگیرید مخصوصا در اوایل کار.
وقتی در یک فکر وسواس گونه منفی گیر افتادید سعی کنید به طور عمدی حواس خود را از آن پرت کرده و شرطی سازی های جدید انجام دهید. برای مثال وقتی نگرانی ها به سراغ شما آمدند می توانید به خود بگویید که: من میتوانم مشکل را بعدا حل کنم ولی الان می خواهم روی چیزی تمرکز کنم که باعث اعتلای روحی من شود. سپس فعالیتی را پیدا کنید که می تواند لذت بیشتری به زندگی شما بیاورد. برای مثال می توانید یک فیلم جالب ببینید، با یک دوست خوب صحبت کنید و یا تفریحاتی را انجام دهید که سبب شادی شما شود.
گاهی ایجاد حواس پرتی برای خود یک تمرین خوب است چون موجب می شود که از لحاظ ارتعاشی در مسیر درستی قرار گیرید. با فکر کردن در مورد افکار خوب و یا انجام کارهای مثبت تر به افزایش ارتعاشات خود کمک می کنید. با تمرین بیشتر، ایجاد حواس پرتی عمدی در شما نهادینه تر شده و به محض ظهور افکار منفی در ذهن، به چیزهای بهتری فکر می کنید تا در زندگی هم جاذب آنها باشید.
(البته اگر مشکل حادی وجود دارد که لازم است سریعا برطرف شود در این صورت به رفع مشکل بپردازید ولی اجازه ندهید غم ناشی از آن روحیه شما را تضعیف کرده و فضای ذهنتان را به کلی اشغال کند).
اقدامات و اعمالی که انجام می دهیم بر ارتعاشات و باورهای ما تاثیر دارد. نه تنها فعالیت های ما نشان دهنده سطح ارتعاشات و منعکس کننده احساسات درونی ما است بلکه آنها این قدرت را دارند که ارتعاشات و احساسات درونی ما را تغییر دهند.
برای مثال وقتی حال شما چندان خوب نیست اگر یک لبخند حتی مصنوعی بزنید همان کار باعث می شود که در درون، تغییراتی را احساس کنید و حس بهتری داشته باشید.
این کار به این دلیل جواب می دهد که اقدامات ما و حالات درونی که داریم به صورت تنگاتنگی روی هم اثر می گذارند. تغییر حس درونی باعث تغییر رفتار و تغییر رفتار موجب دگرگونی احساسات درونی می گردد. بنابراین اگر رفتار خود را در هنگام مواجه با مشکلات تغییر دهیم می توانیم حس خود را نسبت به مشکل تغییر داده و منتظر ظهور مسئله به شکل دیگر و قابل حل تر باشیم.
در مجموع وقتی ما با یک مشکل تکراری رو به رو می شویم معمولا واکنش هایی نشان می دهیم که با ترس همراه هستند. با کاهش یا حذف رفتارهایی که با ترس همراه هستند ما می توانیم به طور آگاهانه باورها و ارتعاشات خود را نسبت به آن مشکل تغییر دهیم و دیگر آنها را به شکل قبل مشاهده نکنیم.
البته باید این و هم ضمیمه کرد ما انسان ها وقتی یک اشتباه و دوبار تکرار می کنیم که بر اثر گذشت زمان فراموش می کنیم اون اشتباهی که یک بار انجام دادیم یا اشتباه اول چندان خرابی با خودش نداشته اگه از هر اشتباهمون یک عکس یا یک نوشته یا چیزی که جلوی چشم بود و هر روز به اون نگاه می کردیم شاید هیچ وقت اون اشتباه و دوبار یا چندبار تکرار نمی کردیم