قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
مقالات اعضا
مروری بر موانع برونفکنی (نوشته محمد.و)
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۹
تجربه ماورا
تجربه ماورا – تجربه خارج از بدن (نوشته Annihilation)
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۹

تجربه ماورا – گربه سیاه (نوشته missf)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – گربه سیاه (نوشته missf)

سلام وقت بخیر عزیزان ، امروز میخام یه خاطره از دوران بچگیم بگم
من الان ۱۸ سالمه و اين خاطره برمیگرده به دوران کودکیم وقتی حدودا پنج شش سالم بود ، من اون زمان خیلی ترسیدم و این موضوع برای همیشه در خاطرم موند شاید حالا زیاد ترسناک به نظر نیاد …
با مامانم طبق معمول رفته بوديم خونه مادربزرگم باخواهر و برادرم چون خونشون با ما یه كوچه فاصله داشت زياد میرفتيم و گاهى وقتا شبا اونجا میخوابيديم و بابام ساعت ۹ _ ۱۰ از سر كار می اومد اونجا كه كليد بگيره بره خونه ، خونه مادر بزرگم ٢ طبقه و ويلايى بود و اونا طبقه بالا بودن و فاصلة در اپارتمان تا حياط حدودا ۱۰ متر بود‌ اون موقع داداشم حدودا ۹ سالش بود اما اون همیشه مرموز و نترس بود برعکس من …
اون شب كه بابام زنگ خونه رو زد داداشم طبقه معمول كليد و برداشت كه ببره به بابام بده كه منم باهاش اومدم پايين و اومدیم به سمت درحياط و داداشمم درو باز كرد و ديديم بابام دم در نيست
و با داداشمم چند بار بابامو صدا كرديم اما كسي نبود چون خونه ى اونا اخرين خونه بود …
جفتمون به هم نگاه کردیم و گفتیم شاید اشتباهی شنیدیم .
داداشم همین که خواست در رو ببنده یه نفر با سنگ کوبید به در ، منو داداشم خشکمون زده بود و از ترس به هم نگاه میکردیم
من که کم مونده بود گریم بگیره لباس داداشمو کشیدم که بیا بریم بالا
اما داداشم با ترس لای درو یکم باز کرد و دید یه تا گربه سیاه پشت دره و داره به ما زل میزنه
اونم واسه اینکه من بیشتر از این نترسم سریعا درو بست و گفت بدو بریم …
این موضوع گذشت و منم راجبش به کسی نگفتم فقط گاهی به حرفای ترسناک برادرم وقتی میخاست منو اذیت کنه گوش میدادم ،، داداشم میگفت که اون گربه رو چندین بار دیده ،
گاهی توی راه مدرسه حس میکنه یکی همراهشه و نگاهش میکنه اما کسی نبوده جز همون گربه . یا ته حیاط همیشه کز کرده و به سمت خونه نگاه میکنه ( اما من هیچوقت ندیدمش ) …
و یروز که داداشم از دستش کلافه شده بوده
شروع میکنه به ناسزا گفتن بهش و ازش میخاد دست از سرش برداره و سرش داد میزنه
و در کمال ناباوری دیگه هیچوقت اون گربه طرف خونه ما پیداش نمیشه …
و کلا داداشم از اون موقع به بعد همش بد شانسی میاره …
خب اینم از خاطره من ، امیدوارم ازش لذت برده باشید
یا حق💚

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی - سفر به جنگل (نوشته سحر)

 

 

سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
مسئول روابط عمومی و پاسخگویی به نظرات.
اشتراک
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
M.v
عضو
5 سال قبل

موجودات ماورایی مثل جنها که عرف اکثرا در قالب گربه سیاه اونو مجسم میکنند همیشه در پی آزار رسوندن نیستن.پس اینکه سنگ به در بزنن و از این مسائل همیشه قصدشون ترسوندن نیست.یسری از اجنه در کنار ما هستند که اتفاقا دوسمون دارن و برامون خیلی کارا میکنن که ما نمیفهمییم.مثلا تو منزل هر کدوم از ما یه چندتایی ساکنن و جای خاص از منزل زندگی میکنن.و اغلب نسبت به صاحبان منزل وفادار و خیر خواهن.مخصوصا تو خونه ای که نمازو قران خونده بشه و افراد دل پاکی داشته باشن این جنهای خوب و اغلب مسلمان جذب خونه میشن و… بیشتر »

آریانا
مهمان
آریانا
5 سال قبل

خیلی معذرت می خوام ولی من اینجا می خواستم از همه دوستان یه خواهشی بکنم چون تجربه تلخی در این زمینه دارم..شاید بی ربط به پست باشه ولی واقعا ازتون خواهش می کنم این مساله رو که جن ها خودشون رو به شکل حیوان نشون میدن یا گربه های سیاه جن هستند و … رو تا حد امکان جایی عنوان نکنید، همه که مثل هم نیستن ممکنه بعضی ها ظرفیت پذیرشش رو نداشته باشن و در خیلی موارد باعث حیوان ستیزی و حیوان آزاری بشه، نمونش همسایه ما که با همین حرف ها گربه های معصوم و بی گناه تو… بیشتر »

romina
عضو
5 سال قبل

باور کنید گربه سیاها حالا چه میخوان جن باشن چه گربه اصلا بدی یا بدشانسی ندارن 🙁
نمیدونم این چرا توی فرهنگ ما جا افتاده…
توی خیلی از کشورای دنیا دیدن گربه سیاه نماد خوش شانسیه مثلا یه نمونه ش توی ژاپن
من خودم خیلی تجربیات عجیبی از این موجود دارم
حتما این روزا سایت ارسالش میکنم

رفتن به نوار ابزار