قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
مدیتیشن قوی
مدیتیشن قوی، فکر کردن به صورت سوم شخص
آذر ۹, ۱۳۹۷
فرکانس برای پرواز روح
بهترین فرکانس برای پرواز روح
آذر ۱۰, ۱۳۹۷

تجربه ماورا – کما (نوشته محمد رضا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – کما (نوشته محمد رضا)

سلام خدمت همه عزیزان
بی مقدمه بحث رو با توضیحی درمورد خودم شروع میکنم.
من ۲۴ سالم هست. مدرس کنکور هستم. من چند وقت پیش کما رفته بودم. و خوشحالم از اینکه الان زنده هستم.
من ادمی بودم و هستم که هرچیزی رو قبول نمیکنم. بعضی اوقات افرادی میخوان تا تفکرات و خیال پردازی هاشون رو به ما بگن و از ما میخوان تا اونها رو باور کنیم. که کم کم تبدیل به خرافه می شن.

من یک مدت توی کما بودم. اون هم بخاطر مصرف بیش از حد یک ماده محرک. قصدم خودکشی نبود. اما دوست داشتم بفهمم این مواد محرک چیه. فقط در همین حد بگم اون بسته برای ۱۰ نفر بود و من یک نفره پیش رفتم. و شد آنچه نباید میشد.
تشنج
کما

من از اولین لحظه تا اخرین لحظه حواسم به ماجرا بود. اما چه کنم. روح از بدن جدا شده بود. و نمیتونستم حرکت کنم. ازتون میخوام حرف هامو باور کنید . البته اهمیتی هم نداره اگه باور نکنید.

داخل اتاق نشسته بودم.
مصرف من انجام شد. مصرفی به اندازه ۱۰ نفر !!
اخرین حرکتی که به صورت ارادی انجام دادم این بود که مشت به در زدم و باعث شد دوستم خودشو به اتاق برسونه

اتفاقاتی که افتاد رو کامل میگم. اون هم برای اینکه اگر کسی حرف هامو متوجه شد و چیزی به ذهنش رسید بهم اطلاع بده.

با یک لرزش شدید شروع شد. کل بدنم به لرزه افتاد
داشتم حس میکردم که بدنم داره سنگین میشه
حرکت کردن واسم خیلی سخت بود. نمیتونستم دست هامو تکون بدم.
داشتم تقلا میکردم برای اینکه تکون بخورم. برای اینکه پاشم . برای اینکه داد بزنم. روی زمین افتاده بودم. دستم رو به پایه میز کارم گرفتم و سعی میکردم خودم رو بالا بکشم. و بایستم. دوستم وارد اتاق شده بود.
زیر بغلم رو گرفت .
خواستم بایستم که …
افتادم.
فقط میتونم بگم افتادم. بدون هیچ حرکتی.
دوستم میگفت میزدم تو گوشت. اب میریختم رو صورتت. و هزارتا کار کردم که بلند شی. و مجبور شدم امبولانس تماس بگیرم…
من صدا ها رو میشنیدم. فقط نمیتونستم جواب بدم.
میفهمیدم نور توی چشمم میزنن. میفهمیدم سعی میکنن بهم نفس بدن. ولی نمیتونستم حرف بزنم. نمیتونستم چشمم رو باز کنم. نمیتونستم هیچ تکونی بخورم.

چشم هام کاملا بسته بود. بدون اینکه بدنم تکون بخوره بالای سرم رو نگاه کردم. جالب بود. من داشتم با دوستم حرف میزدم. صداش رو میشنیدم. اما او منو نمیشنید.

همچنین بخوانید:   تجربه امید (چاکرا و گیاه خواری)

بالای سرم رو نگاه کردم. آسمون بالای سرم دایره بود. اگر کسی تصویر کرم چاله دیده باشه ، میتونم بگم یک جورایی شبیه کرم چاله بود. فرض کنید وسط یک گردباد بزرگ ایستادید .
چه چیزی میبینید ؟ من همان ها را دیدم.
داشتم حس میکردم در حال کشیده شدن به سمت بالا هستم.
بسیار خوش حالم که بگم تمام این اتفاقات به صورت کامل درک کردم. و میتونم یاداوری کنم.
من داشتم به سمت بالا کشیده می شدم.

دوست ندارم در مورد افرادی که باهاشون صحبت کردم. حرف میزدم. منو جواب میدادن. اصلا دوست ندارم در موردشون صحبت کنم. چون بعضی مسائل واقعا خصوصیه
اما داشتم میدیدم که : ( من دارم یک تصویر از بعد دیگه رو توی این بعد و این دنیا تایپ میکنم. پس لطفا سعی کنید تصور کنید … )

دوتا خط رو در نظر بگیرید. که کنار هم هستن. و دارن هم زمان رو به بالا حرکت میکنن.
من وسط این دوتا خط بودم. | ۰ | مثل این ۰ وسط دو خط
با سرعت به سمت حرکت به بالا بودم.
بعضی اوقات این دوتا خط از هم فاصله میگرفتن.
خیلی ترسناک می شد.
وقتی این دو خط از هم فاصله میگرفتن ( توجه کنید من نمیتونم برای شما بگم این دو خط چی هستن. تصور کنید داخل یک گردباد هستید و | ۰ | این دو خط اضلاع گردباد هستند ( تصورش هم سخت هست نه ؟؟ )
وقتی این دو خط از هم فاصله میگرفتن صورتم میسوخت. صدایی بلند و با عصبانیت میگفت تقصیر توست که این دو خط از هم فاصله میگیرن.
من میگم دوست ندارم ریز جزئیات رو بگم. و ریز جزئیات رو فقط به فردی میگم که به نظرم میتونه منو راهنمایی کنه. یعنی باید علمی از من بالاتر داشته باشه.

وقتی خط ها فاصله میگرفتن داغ میشدم. و وقتی به هم نزدیک می شدن ارام.
خط ها به هم نزدیک شدن.
کم کم نزدیک و نزدیک تر

وارد یک تونل شدم. ( شاید باورتون نشه ولی من میتونم با چشم بسته هم تایپ کنم. و همین الان چشمانم بسته است. و در حال یاد اوری ان لحظه ( دلیلی برای دروغ ندارم )
وارد تونلی شدم که دقیقا ۸ ورودی داشت
داشتم با سرعت فراوان پیش میرفتم.
از اون بالا پایین رو نگاه میکردم. از پایین صدا میرسید بهم. صدای دوستم بود. ولی دوست نداشتم بشنوم. دوست داشتم ببینم چی میشه

بالا و بالاتر رفتم. ۸ ورودی تمام شد.
به منطقه ای رسیدم که کاملا ازاد بودم. باورتون نمیشه چقدر ارامش داشتم. چقدر اونجا رو دوست داشتم. چقدر خوب بود. قسم میخورم ارزومه دوباره برگردم اونجا

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی - شیاطین یا اجنه (نوشته رها)

میخوام چیزهایی که دیدم رو با یک تمثیل بگم
فرض کنید از کره ماه به سمت زمین در حرکت هستید. کره زمین درخشان هست. و یک نوار سبز دورش وجود داره . مثل اوزون
من میتونستم ازادانه به هرطرفی میخوام برم.
ولی نمیتونستم وارد منطقه سبز و اون کره درخشان بشم.
اینکه تمام این تونل رو چه کسانی با من صحبت میکردن. چه کسی همراه من اومد بالا. چه کسی دستم رو گرفته بود رو نمیخوام بگم

مهم برای من این بود که نمیتونم وارد منطقه سبز بشم. یک نفر اومد و گفت فقط من تاحالا اینجا رفتم. ( دوست ندارم بعضی حرفا رو بگم که شما بفهمید. اما اون فرد رو قسم دادم به همون کره درخشان که کمکم کنه. من میخوام بفهمم )
دستم رو گرفت. اون نوار سبز رنگ سوراخ شد . به شکل یک تونل.
من به کره درخشان رسیدم.

من حدودا ۲ روز توی کما بودم. و تمام این ۲ روز رو داشتم صحبت میکردم.

وسط صحبت بودم که کره درخشان به من گفت نمیخوای برگردی ؟ با ناراحتی بهش گفتم از اینجا بهتر هم مگه هست ؟ گفت بلاخره که میرسی به اینجا ولی افرادی هستن که تو میتونی فقط کمکشون کنی. بهم گفت صداها رو گوش کن

صدا داشت میومد که میگفت نفس بکش محمدرضا. نفس بکش

رو کردم به کره درخشان و فردی که باهام اومده بود اونجا. حرف هایی رو زدم. سوال هایی رو پرسیدم. جواب هایی رو شنیدم. و اخر سر یک درخواست از طرف اون فردی که میگم همراهم اومده بود بالا
گفت ازت خواهش میکنم نفس بکش.

نفس کشیدم.
نفس کشیدم
نفس کشیدم
عمیق
عمیق
عمیق تر نفس کشیدم

بین هر نفسی که میکشیدم در حال سقوط از ارتفاع بودم.
نفس که میکشیدم سرعت سقوطم خیلی سریع تر میشد.

از بالا پرت شدم توی تخت بیمارستان.

بدنم دوباره به لرزه افتاد. چشم هام همچنان بسته بود.
پرستار و دوستام میگفتن فقط بالا می اوردم. یک ربع کامل بالا می اوردم.

حالم دست خودم بود. نمیتونستم جلو بالا اوردن رو بگیرم. چشم هام بسته بود. تکون نمیخوردم. فقط بالا می اوردم.

اگه متن رو با دقت خونده باشید گفتم که یک نفر از ابتدای کار همراه من بود. اون فرد رو که داشتم با چشم های بسته میدیدم باهام صحبت کرد. گفت به خودت مسلط باش. اروم باش.

شاید باورتون نشه ولی بعد از چند کلمه صحبتش استفراغم بند اومد.

پرستار و دوستام رو بیرون کردم. گفتم نمیخوام هیچ صدایی بشنوم. اخه صدا که میشنیدم بالا می اوردم. و حالم بد میشد

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - خونه قدیمی (نوشته مينا)

یک پرستار و دوتا از دوستام اونجا موندن. و بقیه بیرون رفتن. بهشون گفتم هیچ صدایی ازشون تولید نشه.
واقعا هم ساکت بودن.

چشم هام بسته بود و لباس هام پر از استفراغ.
روی تخت نشستم.
سرم رو از دستم کشیدم.
( من پزشکی خوندم . میتونم این کارها رو راحت انجام بدم )
از جام پاشدم. چشمام بسته بود. ولی خودمو به شیر آب رسوندم. بدون اینکه اذیت بشم با چشم بسته و به جایی بخورم. نمیتونستم دقیق جلو رو ببینم ولی میتونستم حس کنم.
خودمو به شیر آب رسوندم. دست و صورتمو شستم. دهانمو شستم.
کمی نرمش کردم.
به پرستار و دوستام اشاره میکردم هیچ حرفی باهام نزنن تا کاملا اوکی بشم.
روی تخت دراز کشیدم.

کم کم چشم هامو باز کردم.
خندیدم.

پرستار که سریع دکتر رو صدا زد. و دوستام کنارم گریه میکردن…

من ازون روز تا حالا با ۴ تا موجود ماورایی صحبت کردم.
دوتا جن. یک روح و یک نمیدونم چه موجودی ولی هرچی هست خوب نیس ولی خب من قوی تر از این حرفام…

من از اون موقع جنگیری کردم. انرژی درمانی انجام دادم. کار هام روی روال افتاده. و توکلم به خدا بی نهایت شده.

باور کردن یا نکردن این اتفاقات برام اهمیتی نداره. اما من راستگو هستم.

من عمر دوباره گرفتم و میدونم روح خداوند در وجود همه ماست اما روح من ضمانت شدس…

موفق باشید…

 

مقالات مرتبط

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

10 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
محمدرضا
مهمان
محمدرضا
7 سال قبل
Reply to  admin

با سلام. صحبت شما درست هست و از همه دوستان عاجزانه تقاضا میکنم سمت مصرف مواد محرک و هیچ موادی برای این حس ها نروند.
من توی کما بودم. اگر برگشتی نداشتم چی ؟
خواهشا از مواد محرک و مخدر استفاده نکنید

با تشکر
محمدرضا

محمدرضا
مهمان
محمدرضا
7 سال قبل
Reply to  admin

با تشکر بابت معرفی کتاب سفر روح
این کتاب رو تهیه کردم و کامل مطالعه کردم. خیلی از سوالاتم حل شد.
متشکرم

اصغر
مهمان
اصغر
7 سال قبل

Dmt نبود؟ حالت شبیه تجربه نزدیک به مرگ میده. مثل تونل نور و دیدن غیرارگانیک و پرواز روح.

علی
مهمان
علی
7 سال قبل

داستان های استاد شاهین قابل باورتره تا این. تنها بخشی که برام قابل باور بود مصرف مواد و تجربه های توهمت بود چون خودم با ال اس دی تجربه کردم ولی جن و روح رو نمیتونم باور کنم. تازه کسی که اوردوز مواد محرک میکنه توانایی ماوراییش از بین میره مگه حالا ماری جوانا باشه ولی بقیه شون چاکراها رو نابود میکنن. کم بکش همیشه بکش دکتر جان. شما دیگه چرا؟

جهانگرد
مهمان
جهانگرد
7 سال قبل
Reply to  علی

خخخ
استاد شاهین که کاش حرف نداره خخ😀😀😀😂😂☺😅

مهاجر
مهمان
مهاجر
7 سال قبل

سلام شما کمک خواستید بنده تمام چیزهایی که تعریف کردید رو باور می کنم من مدتی هست درباره تجربیات نزدیک به مرگ مطالعه می کنم و اکثر این تجربیات مطابق با آیات قرآن و روایات ما درباره معاد هستند اگر می خواهید دوخطی که گفتید از هم دور می شدند و آزار می دیدید ، بهم نزدیک شوند و همینطور اون موجودی که اذیت می کنه دور بشه ، تنها راه چاره اش تحقیق کامل درباره دین اسلام و اجرای دقیق احکام هست . فکر نکنید اجرای دقیق احکام خیلی سخته و ناممکن و یا چیزی در طی تحقیق خواهید… بیشتر »

Alireza
مهمان
Alireza
6 سال قبل

سلام خسته نباشید نزدیک یک هفته هست دارم مدیتیشن میکنم و همش رو هم از این سایت یاد گرفتم و خیلی هم ممنونم رفتارام آنقدری تغییر کرده که همه بهم میگن فقط یه موضوعی خیلی بد فکرمو مشغول کرده تمام چاکراهام به راحتی باز میشن البته اولش خیلی راحتم نبود ولی به چشم سوم‌که‌ میرسم زیاد داغ نمیشه و فقط حاله هایی رو میبینم ولی میشه گفت تنها چیزی که میبینم یه جنگه نمی‌دونم چرا یه جور جنگ بزرگ و حسابی میترسونم جوری که کامل به هم میریزم میشه بگید چرا خیلی ممنون میشم کمکم کنید موفق باشید

علی خانی (مشاور سایت)
ادمین
Reply to  Alireza

با سلام. خوشحالم که پیشرفت سریعی داشته اید. احتمالا صحنه هایی از داده های آکاشیک که مربوط به گذشته یا آینده است را دیده اید.

هما
مهمان
هما
6 سال قبل

سلام
تجربه شما خیلی شبیه تجربه های نزدیک به مرگ هست البته شما خیلی سانسور شده و مختصر تعریف کردین ‌… من از طریق این سایت آشنا شدم شاید برای شما هم مفید باشه .
http://www.neardeath.org

رفتن به نوار ابزار