قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – تمایل عجیب به ماورا (نوشته F.m)
جولای 22, 2020
تجربه ماورا
تجربه ماورا – خیالات بچگی یا واقعیت ترسناک؟ (نوشته F.m)
جولای 22, 2020

تجربه ماورا – رویای خاص (۱) – (نوشته محمد.و)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – رویای خاص (۱) – (نوشته محمد.و)

سلام دوستان
ابتدا ضمن آرزوی خیر و خوشی برای تمامی عزیزان تو این اوضاع شخمی که هشت میلیارد آدمو شاس خودشون کردن ( هشت میلیارد؟ خداییش زیاده خاک بر سر داعش پس چه غلطی میکرد. آدما خودشونم فهمیدن چقدر بی عرضه ان که دست به دامن ویروس شدن) یه سوالایی هست که جوابشو درست نفهمیدم.مثلا اینکه چرا تو ضرب المثل بالاتر از سیاهی رنگی نیست اومده ولی بالاتر از سفیدیو نگفته یا اینکه چرا قانون و ذات نور و روشنایی اینه که هر چقدرم سرعت داشته باشه به هر جا که برسه میبینه تاریکیو ظلمت قبل از اون رسیده کاراشم کرده داره چرتشم میزنه؟ فکر کنم برکات کرونا شامل حالم شده دارم فیلسوف میشم 🙂
چند وقت پیش داشتم خواب میدیدم مثل دوران دبیرستانو دانشگاه که با دوستای صمیمیم زیاد سفر میرفتیم انگار رفتیم شمال البته احساسم تو خواب این بود که شمالیم وگرنه اونجا شباهتی به شمال نداشت.یادمه تویه محوطه بزرگی که مثل یه خوابگاه بزرگ بود چهارتایی نشسته بودیم خیلی آدم اونجا بود یه زن جوون هم با دوتا بچه خردسالش بودن که یکی از بچه هاش دو ساله بود چشم رنگی داشت و خیلی شیطون بود انگار بین دوستان فقط من میدیدمش همش میومد کنارم در گوشم یسری وقایع رو که خیلی عجیب بودو میگفت.از دوستامم خیلی چیزا میگفت.یهو مادرش متوجهش شد و گفت دیر شده بیا بریم و اومد سمتش سریع یسری چیزای دیگه هم گفت و همینطور که مادرش کشون کشون میبردش تو آخرین لحظه گفت تو داری خواب میبینی ها ازینجا به بعد اتفاقای عجیبی میفته حواست رو خوب جمع کن و با تکرار این جمله آخر صداش کامل قطع شد و رفتن.اینجا متوجه شدم کسی متوجه ما نشده بود.مثل همیشه که تو خواب آگاه میشدم خواستم سریع بزنم بیرون و با پرواز کردن وارد یه محیط لذت بخشی بشم چون از وقتی که فهمیدم خوابم وضوح بیشتر شد و اصلا اون شرایط و حس ناشی از اون رو دوس نداشتم. ولی متوجه شدم قادر به تغییر موقعیت نیستم فقط آگاهی داشتم.تو این بین یه مرد تنها که کمی دورتر از ما نشسته بود اومد بین ما و سلام کرد و نشست اصلا از وجودش حس خوبی نداشتم.گفت بیاین پولامونو بذاریم رو هم من برم فلان وسیله رو بگیرم که خوش باشیم.همه پولارو ریختن وسط نوبت که شد دست کردم جیبم دیدم یه پنجاه هزاری دارم با یه هزاری.اونا نفری ده یا نهایت بیست گذاشته بودن منم اومدم سی چهل بردارم پنجاهیو بذارم که یکی یهو مچ دستمو گرفت این دست خیلی زور داشت مچ دستم تو همون چند لحظه داشت خورد میشد نگاه کردم دیدم یه پیرزن با چادر مشکی و صورت تقریبا لاغر با خشم خیلی وحشتناکی داره نگام میکنه.ترسیدم گفتم دستمو ول کن اومدم دستمو آزاد کنم نشد که نشد همراهش یه پیرزن دیگه ام بود که خیلی چهره آروم و مهربونتری داشت ولی عقب واساده بود.من یه لحظه حس کردم این دوتا یا جن هستن یا موجودی دیگه ولی قصدشون کمک به من بود تو این مدت دوستام و اون یارو مثل تصویر فیلم تو حالت استپ مونده بودن و متوجه نشدن.پیرزنه خشمگین با اشاره سمت پنجره محل رو بهم نشون داد و گفت ببینش! دیدم مادرم از پشت پنجره با حالتی نگران و گریان داره نگام میکنه.من از بچه گی یادمه بخاطر اتفاقای مختلف و یا خطرها و یا به خاطر کج رویها باعث اذیتهای زیادی برای پدر و مخصوصااااااا مادرم شدم.همیشه یادمه به قولی روح سرکشی داشتم و شاید هنوزم دارم.این صحنه خیلی منو متاثر و ناراحت کرد.من اصلا از این رویا و اتفاقاتش خوشم نمیومد ولی نه میتونستم بیدار شم نه اینکه تغییرش بدم.پیرزن دستمو ول کرد و دوتایی رفتن عقبتر صحنه قبلی جون گرفت.من پول رو بهش ندادم یارو گفت سهم تو چی پس من نگاه به پیرزن کردم که به صورت تله پاتی گفت حق نداری قاطی شی و گفت خوب به یارو نگاه کن اون شیطانه.من سریع به یارو نگاه کردم که داد زد سهمتو بده و چهرش کریه شد.من با نفرت نگاش کردم گفتم گمشو آشغال مشخص بود بخاطر اون پیرزنها نمیتونه کاری کنه انگار ازشون میترسید وگرنه فکر کنم منو جر واجر میکرد.اینجا یسری اتفاقای دیگه افتاد که انگار یه امام اومد اونجا و خیلیم عصبی بود( چون میگن خواب و رویا حجیت شرعی نداره من این موارد و شخصیتها رو تا زمانیکه واسه خودم حس درست بودنش هرچند درونا ایجاد نشه توضیح نمیدم ولی تو مطلب گذشتم در مورد پیامبر برام درستیش مسلم بود.) از طرفی هم وقایع عجیبی رخ داد که ذهن من نمیتونست درست تعبیرشون کنه و در نتیجه خیلی مبهمه.تو این لحظه من یاد مادرم افتادم و سریع دویدم بیرون چشم انداختم دیدم با پدرم یه گوشه نگران وایسادن.امان از عذابی که اولاد واسه والدین دارن و نمیدونن.خسته شده بودم و مثل کودکی که تو شرایط غریب و سخت به پدر مادرش پناه میبره با بغض میخواستم بدوم سمتشون و بگم منو با خودتون از اینجا ببرید.برگردیم خونه.ولی نتونستم حرکت کنم و حرفای اون کودک و یا پیرزن و نیز حس خودم میگفت این یه اوقایع یا شرایط آزمونه که نمیدونم چقدر دیگه ادامه داره و چه سختیها و آزمونهای دیگه ای رو باید بگذرونم حس میکردم روزها یا ماههای زیادی درگیر این وقایع باشم و اینکه از رویا بودن اون آگاه هم بودم و این آگاهی در رویا واقعا با بقیه فرق داشت بیشتر گیجم میکرد مخصوصا اینکه با اینکه میدونستم رویاس ولی مثل حالت واقعی و بیداری مهم و تاثیر گذار بود.صحنه کاملا عوض شد و من بدون دوستام اینبار با چند نفر دیگه همراه با برادرم تو پیاده روی همون شهر( احتمالا ) در حال حرکت بودیم … ( ادامه دارد)

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - دیدن جن (نوشته رضا)

 

 

سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
مسئول روابط عمومی و پاسخگویی به نظرات.
اشتراک
اطلاع از
guest

6 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
M.v
عضو
5 سال قبل

سلام سینا جان
دقیق اشاره کردی اینها فقط مربوط به نور فیزیکیه.در دل سیاهی هم حقایق زیادی وجود داره ولی تا نور فیزیکی به اونا نتابه ما با چشم سر نمیتونیم چیزی ببینیم.حتی اگه نور هم بتابه و تاریکی دیگه نباشه ما واقعیت ها رو میبینیم نه حقیقت امور رو.من به قول معروف با تسامح مطلب رو گفتم و قصدم پیامی دیگه بود.ممنون از محبتت خداوند همه عزیزان رو حفظ کنه مخصوصا جنابعالی

Annihilation
عضو
5 سال قبل

محمد عزیز، اون قسمت که بچه گفت داری خواب میبینی حواست باشه، خیلی جالب و ترسناک بود. بخصوص که نتونستی از اون محیط به محیط دیگه بری، آدم با خودش میگه حالا چه اتفاقی قراره بیوفته؟! منتظر بقیه داستان و استدلال خودت در تطابق با زندگی حقیقیت هستم. امیدوارم در نهایت منجر به اتفاقات خیر در زندگیت بشه. میدونی که حتی در هر شری، خیری نهفته‌ست!
موفق باشی

M.v
عضو
5 سال قبل
Reply to  Annihilation

سلام anni جان
انتهای پیامت خیلی مهمه.در واقع اکثر رویاها پیامهای مهمی برای فرد دارن.اگه یه مدت به رویاها و موضوعاتش و موارد دیگش متمرکز بشیم و اونهارو یادداشت کنیم خیلی زود با معنی و تعبیر رویا آشنا میشیم.مثلا پنج تا پنج تا رویاهامون رو باهم بررسی کنیم.قطعا خیلی پیامها و نتایج دستگیرمون میشه.در ضمن یکی از راههای رسیدن به آگاهی در رویا همینه.یعنی اول اونهارو بنویسیم و بعد تجزیه تحلیلشون کنیم.ممنونم

سهیلا
مهمان
سهیلا
5 سال قبل

با سلام، آقا محمد تمام حالات روحی روانی شما و بعضی از افرادی که به نوعی در زندگیت تآثیر گذار بودن یا میتونن تآثیر داشته باشن در این خواب نمود پیدا کرده.و هنوز هم در ضمیر ناخودآگاهت این تآثیرات روحی و روانی وجود داره در این خواب افکا روزانه شما به صورت غیر مستقیم و نمادین بروز پیدا کرده. در حال حاضر مسايل در اطرافمون به طریقی پیش میره که ارتباطات افراد با هم،زندگی و معاش و حتی تفریحات و دورهمی ها خلوص و سادگی خودش را از دست داده و اکثرا کم و بیش همراه با پیچیدگی شده. مسايل… بیشتر »

M.v
عضو
5 سال قبل
Reply to  سهیلا

سلام خانم سهیلا
ممنونم از تحلیل خوبی که فرمودی.من هم دقیقا با نظر شما موافقم و اینهارو ناشی از وقایق زندگی خودم میدونم که همون ضربه ها و ظاهرا شکستهای زندگیه.زمونه طوری شده که تناقضات و کلا موارد منفی بقدری زیاد شده که اگه ما رابطمون با روح مون رو هنوز از دست نداده باشیم متوجه این میشیم که روحمون چقدر تحت فشار و آزاره که این میتونه یا به صورت خواب دیدن یا حس غمی درونی نمود پیدا کنه.ممنونم

رفتن به نوار ابزار