قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
خود هیپنوتیزم برای خواب
خواب راحت و سریع با هیپنوتیزم
مارس 7, 2019
فال گیر
آیا مشورت با فال بین تقلب محسوب می شود؟
مارس 10, 2019

تجربه ماورایی – فال گیر ها (نوشته مهیار)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – فال گیر ها (نوشته مهیار)

در بازارچه ای در کنار یک امام زاده مشغول راه رفتن بودم که خانمی با لباس کهنه بساط دعانویسی و فال گیری خود را پهن کرده بود. خانمی پیر و فرسوده ولی با چشمانی درخشان و با جذبه. بر خلاف فال گیرهای سیریش دیگر که اصرار دارند فال بگیرند و پولی به جیب بزنند آن پیرزن اصلا صحبتی نمی کرد. فقط نشسته بود و به زمین زل زده بود. چون چرب زبانی بلد نبود مشتری هم نداشت ولی فال گیرهایی که چند متر قبل تر دیده بودم با تملق از کارهای خود جمعیت زیادی را به خود جلب کرده بودند. البته بیشتر کسانی که در آن جمع بودند فقط برای کنجکاوی آمده بودند.

نمی دانم چرا جذب کار پیرزن تنها شدم. پس کنار او رفتم و درخواست فال گرفتم. بدون آنکه چیزی بگوید قرآنی برداشت و پس از کمی مکث، شروع به گفتن احوالاتم کرد. او دقیق شرح می داد که گذشته من چه بوده و چه کسانی الان دوست و دشمن من هستند و در آینده هم چه می شود. نمی توانستم چیزهایی که می شنوم را باور کنم چون کاملا دقیق بودند. سپس قرآن را بست. از او تشکر کردم و مقداری پول در کاسه او گذاشتم. نمی دانم چرا خودش قیمتی نگفت ولی سعی کردم کارش را بدون پاداش خوب نگذارم.

دوباره در بازار مشغول گشت زنی شدم که خانمی جوان و زیبا و کولی با چشمانی سرمه کشیده و ابروهای پیوسته به سمت من آمد. گفت فال نخود می گیرد. کنجکاو شدم ببینم او در مورد من چه می گوید. هنگام گرفتن فال نخود اشعار خنده داری را می خواند. به هر حال سعی کردم جلوی خنده ام را بگیرم. سپس شروع کرد به گفتن جملات کوتاه و کم. چیزهایی که می گفت یا پرت و پلا بودند یا چیزهای ساده ای بودند که همه در مورد آن می دانستند. بعضی از جملات هم تعریف و تمجید بود که فکر نکنم کسی بدش بیاید. چند چیز را هم در مورد آینده گفت که نمی دانم درست است یا نه. اگر گذشته ام را پرت و پلا گفته حتما آینده را هم از خود سر هم کرده. مثلا گفت با زنی ازدواج می کنم که مادر بدجنسی دارد. ای کاش به جای فال گیری، کمدین می شد چون حرفهایش خنده دار و عامیانه بود. مقداری پول به او دادم ولی ناراضی بود. گفتم مگر چه گفتی؟ این را هم به عنوان پول خنده داده ام.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی شما - ویلای شمال و جن‌های مزاحم (نوشته سرو)

زن جوان ناراحت و عصبانی از من دور شد و پیش مشتریان دیگر خود رفت. برای کنجکاوی کارهای او را مشاهده کردم. در فاصله یک ربع حدود دویست هزار تومان جمع کرد. دهانم باز مانده بود.

دلم برای پیرزن تنها سوخت. کار حتی اگر فال گیری هم باشد بدون بازاریابی هیچ است.

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
رفتن به نوار ابزار