قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
عود
تفاوت اثر کندر، مریم‌گلی و عود بر مغز
فوریه 8, 2026
اثرات دود اسپند بر توهم‌زایی
اثرات دود اسپند بر توهم‌زایی
فوریه 12, 2026

تجربه ماورایی شما – جن گوزید (نوشته امیر)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

اون شب مثل هر شب نبود. یه سکوت عجیبی توی خونه پیچیده بود. من و سمیرا توی پذیرایی نشسته بودیم، داشتیم فیلم میدیدیم. ساعت از یازده گذشته بود. چراغهای هال رو خاموش کرده بودیم فقط نور تلویزیون توی صورتمون سبز و بنفش میزد.

همه چی عادی بود تا اینکه…

یه صدایی اومد. نه از طرف من، نه از طرف سمیرا. از اون گوشه اتاق، نزدیک در ورودی. یه صدای واضح، شفاف، بدون هیچ شکی. گوز. دقیقاً همون صدایی که آدم میشناسه.

من و سمیرا زل زدیم به هم. گفت تو بودی؟ گفتم نه، تو بودی؟ گفت من که نبودم.

خندیدیم. فکر کردیم شاید از بیرون اومده، شاید یه شوخیه. ادامه دادیم فیلم رو. ده دقیقه نگذشته بود که دوباره. اینبار از سمت دیوار پذیرایی. پشت مبل. باز همون صدا.

دقیقاً مثل دفعه اول. نه کشیده، نه بلند. یه گوز معمولی. انگار یه نفر داره میشینه یه جایی و راحت میگوزه.

سمیرا گفت بسه شوخی نداره. گفتم به جون خودم من نیستم. بلند شدم گشتم. زیر مبل، پشت پرده، حتی رفتم آشپزخونه رو چک کردم. هیچی نبود.

نشستیم پای فیلم، دیگه حالش رو نداشتیم. من مدام گوشم به در و دیوار بود. سمیرا خودش رو جمع کرده بود. یهو از بالای سر سمیرا، نزدیک سقف. پوووف. اینبار بلندتر. انگار یکی ایستاده بالای سر ما.

من پریدم بالا. گفتم این دیگه چیه؟ سمیرا گفت بریم بخوابیم، خسته‌ام. ولی صداش میلرزید.

چراغها رو روشن کردیم، تلویزیون رو خاموش کردم. رفتیم سمت اتاق خواب. از سالن که رد میشدیم، از پشت بوفه. باز. اینبار دو تا پشت سر هم.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی – دیدن همسر آینده در خواب (نوشته مبینا)

ایستادم. گفتم کی اونجاست؟ سکوت. فقط صدای یخچال میومد.

اتاق خواب رو بستیم. سمیرا گفت به کسی نگو، مسخره‌مون میکنن. گفتم چی رو بگم؟ میگم تو خونه‌مون جن گوز میزنه؟

همین که گفتم جن، از راهروی بیرون اتاق یه صدا اومد. انگار یکی گفت هوم… نه کلمه، نه حرف. یه جور تأیید. مودب.

موهای تنم سیخ شد. نه از ترس، از نامردی. یعنی این موجود اومده خونه ما، داره گوز میزنه، بعد جوابم رو هم میده؟

یه ساعت توی اتاق نشسته بودیم. هیچکدوم حرف نمیزدیم. هر پنج دقیقه یه بار از جایی صدا میومد. دیوار پشت تخت. کمد. حتی از داخل حمام. همه جا. انگار یه نفر راه افتاده بود خونه‌مون رو جارو میزد، منتها با گوز.

صبح که شد، سمیرا گفت امیر، این دیوونگیه. گفتم میدونم.

سه شب این ماجرا طول کشید. شب سوم از شدت خستگی خوابم برد. نصفه شب با یه صدا بیدار شدم. نه از اون صداها. صدای راه رفتن. رفتم سمت پذیرایی. چراغا خاموش بود. ایستادم دم در. یهو دقیقاً کنار گوشم، سمت راست. پووووف. بلندتر از همیشه.

برگشتم. هیچی نبود. ولی بوی گازوئیل اومد.

همین.

چهار سال از اون ماجرا میگذره. بعضی وقتا سمیرا میگه یادته اون شبها؟ میخندیم. راستش دیگه تکرار نشد. فقط هنوز وقتی تنها توی خونه‌ام، یهو از یه گوشه‌ای صدایی میاد، میگم آفرین، بالاخره برگشتی؟

جواب نمیده. فقط اگه دقت کنی، یه بوی خیلی خیلی ضعیف گازوئیل میاد.

همین.

مقالات مرتبط

همچنین بخوانید:   تجربه ماورایی - از خیانت تا ماورا (نوشته آرامش)
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
رفتن به نوار ابزار