قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه ماورایی شما – تجربه های من از بچگی تا الان (نوشته الهه)

غریزه و تجربه‌های معنوی
غریزه و تجربه‌های معنوی: رابطه‌ای نادیده‌گرفته‌شده میان روان و روح
اردیبهشت ۱۳, ۱۴۰۴
تجربه ماورا
تجربه ماورایی شما – رویت جن (نوشته محیا)
مرداد ۲, ۱۴۰۴

تجربه ماورایی شما – تجربه های من از بچگی تا الان (نوشته الهه)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

از نوجوانی چون پدرم به انرژی درمانی علاقه داشت و کلی کتاب دربارش مطالعه میکرد با این مبحث آشنا شدم و چون به وضوح میشد گزگز انتقال انرژیش رو زمانیکه بهمون انرژی میداد حس کنیم من مبهوت این مبحث شدم و شروع به مطالعه کتب دربارش کردم و شروع به جذب و انتقال انرژی برای اطرافیان کردم و سالها قبل هم پیش یک استاد ریکی رو یاد گرفتم. از نوجوانیم میتونستم چیزایی که بقیه میگفتن توهم رو حس کنم. دقیقا از ۱۳ سالگی که بی بیم فوت کرد شروع شد. اون همیشه وقتی بچه ها و نوه هاش کم سن بودن با دستای پینه بسته کمرمون رو نوازش میکرد (تاریخ دقیقش رو یاد ندارم اما حدودا هفته ی بعد از فوتش بود) حونه دو طبقه بود و طبقه بالا تنها خوابیده بودم. حس کردم یه دست رو کمرمه و یه کم ترسیدم و پیش خودم فکر کردم یعنی چیه؟ این روحیه همیشگیمه که هرگزفورا نمیگم اوه ماورا اومد سمتم. خلاصه چند روز گذشت و بابام بعدازظهر اومد و گفت وقتی بالا خواب بوده یه دست روی کمرش حس کرده. اونموقع تمام وجودم بهم گفت این بی بی بوده و میخواسته بهمون اینجوری آرامش بده. دو سه سال بعدش بابام تونست یکی دوتا برون فکنی داشته باشه که خودش مطمئن نبود واقعین یا نه اما بعدیش رو مطمئن بود. تابستون بود و همه توی حیاطشون میخوابیدن بابا بعدا گفت تونسته از بدنش توی خواب بیرون بره و یادش افتاده که بعدا چطوری مطمئن باشه؟ و اول رفته از طبقه بالا پسر و شوهر همسایمون رو که توی طبقه پایینشون توی حیاط خواب بودن رو نگاه کرده و حالت خوابیدن رو دیده و بعد کشیده شده به آسمون و … که به بحث من مربوط نیست. خلاصه بعد که سر صبح بیدار شده رفته از طبقه بالا توی حیاط همسایه رو دیده و اونا دقیقا همونجور خوابیده بودن. سالها بعد که دانشجو شدم خانوادم از شهرمون رفتن و من طبقه بالا تنها بودم. گاهی صدای مادرم و خواهرم رو از ته راهرو میشنیدم که میگه الهه. با اینکه این اتفاق زیاد می افتاد بهش توجهی نداشتم چون ممکن بود ناشی از تنهاییم باشه نه یه پدیده ماورایی و هرگزم نتونستم مطمئن شم. یه بار هم دسته کلیدم توی شهرمون گم شد و وقتی توی یه روشتا بودم افتاد جلوم. که به هر کس گفتم باورم نکرد. خلاصه گذشت و ازدواج کردم اتفاقت جالب از ۴ سال قبل که بطور متمرکز به تجسم پرداختم رخ داد تونستم راهنمامو ببینم و یه نور طلایی دیدم که گذشت و ناپدید شد.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - مرگ جادوگر شهر ما (نوشته سمیه)

از ۴ سال قبل شروع به تجسم و مراقبه قبل از خواب کردم و کلاسهای ریکی رو گذروندم کم کم در طول این۴سال فقط۳-۴بار خواب یه مرد رو دیدم: یه بار گفت به فامیل بیشتر سر بزن و یه بار که روزها غمگین بودم بهم گفت تو سفیدی خودتو سیاه نبین و.. اول نفهمیدم اون راهنمامه اما دفعه سوم که خوابش رو دیدم تمام شهودم بهم گفت این مرد راهنمامه. همسایمون سرطانش برگشته بودو دکترا جوابش کرده بودن و من براش به سبک خودم انرژی میفرستادم البته مذهبی نیستم. خواب دیدم همون مرد دستاشو دور سر همسایمون قرار داد و صورت همسایه درخشان شد بعد دستاشو دور سرم گذاشت و حس کردم منم بلدم و باهاش قدم زدم و توی راه به هرکی دیدم انرژی میدادم. بعدا به همسایم گفتم تو خوب میشی من اطمینان دارم که با تلخی خندید. بعد از یه مدت همسایمون در کمال تعجب دکترا خوب شد!! و بعد از این موضوع ۲بار دیگه هم در خواب دیدمش و خوابم هشیارانه بود چون دستمو تکون میدادم و نمیتونستم انگشتامو بشمارم. اما زیباترین چیز دقیقا در ساعت ۳نیمه شب توی خونم اتفاق افتادکه یه نور طلایی بود اندازه ۲-۳تا فندق که یه هاله سفید احاطش کرده بود عین شب تاب، که به سرعت و برای چند دهم ثانیه جلوم ظاهر شد و نزدیک بود بهم بخوره که خودمو کشیدم کنار و محو شد و منو غرق حس آرامش کرد. نمیدونم این همه فرد چجوری میگن چشم سومشون رو باز کردن مگر اینکه سالها فعالیت کرده باشن.. من بعد از سالها هنوز تمرین باز شدن چشم سوم نمیکنم و تواناییم فعلا فقط غریزیه، چون اگر الان پیش برم طبق اصول اشو ارتباطم با کالبدهای پایینتر قطع میشه و هرگز وصل نخواهد شدو من هنوز در کالبدهای پایینتر از چشم سوم فعالیت میکنم اما خواب آینده رو که مربوط به چاکراهای پایینتره دیدم و اتفاق هم افتاده. بعد از ۲روز تمرین شنیداری هم یه زن اسممو فریاد زد که ترسیدم و ادامه ندادم. جالب اینه که کمی توانایی دیدن خواب آینده رو خواهرام هم دارن و انگار از پدرم که توانایی درمان و برونفکنی داره بهمون ارث رسیده خواهرام تمرینی نکردن ولی من کلاس های ریکی و مراقبه رو گذروندم(میدونم۹۰% توانایی ماورایی از ژن و ارثیه) چندبار اتفاقاتی افتاد که بقیه هم گفتن کار اجنه هست. مثل ناپدید شدن میوه های پیشکشی و حتی یکبار وسط شب بیدار شدم دیدم تعدادی روی هوا دارن رد میشن، و چیزهای دیگه ولی هرگز کاری به ما نداشتن که خودش یه تاپیک جداست.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - چیستم و کیستم؟ (نوشته nirvana)

مقالات مرتبط

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
رفتن به نوار ابزار