قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه ماورایی – تجربه از دیدن موجوداتی در کودکی (نوشته رومینا)

باهوش
مشکلات افراد بسیار باهوش
ژوئن 4, 2019
شهود و تخیل
تفاوت شهود و تخیل خود را چگونه متوجه شویم؟
ژوئن 5, 2019

تجربه ماورایی – تجربه از دیدن موجوداتی در کودکی (نوشته رومینا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – تجربه از دیدن موجوداتی در کودکی (نوشته رومینا)

با سلام به همگی
رومینا هستم و تصمیم دارم تعدادی از وقایع واقعی زندگیم رو براتون شرح بدم
واقعیتش نمیدونم از کجا براتون شروع کنم چون اتفاقات مختلف و عجیبی برای پیش اومده که شاید مدت ها دلایلش رو نمیدونستم
از اینجا بگم که من از بچگی خیلی از نشانه های کودکان ماورایی و به خصوص غیب شنیدن و شفا دهندگی و تا حدودی هم غیب بینی رو داشتم ولی اطلاعی ازشون نداشتم
در کودکی در حدود سنین ۶ الی ۸ سالگی مدام از شب ها وحشت داشتم نه به دلیل اون ترسی که همه بچه ها داشتن چون در لحظه تا اتاق تاریک میشد چیزهایی حس میکردم اول چیزهایی میشنیدم مثل پچ پچ کردن بعدش این صداها ساکت میشد و چیزهایی میدیدم مثل سیاهی هایی که از گوشه خونه به ادم زل میزدن و البته بیشترین ترسم از اون مدل سیاهی هایی بود که گوشه سقف خونه میچسبیدن و سریع به یه گوشه دیگه حرکت میکردن شبیه سوسکای خییلی بزرگ و زشت‌تر و گردتر بودن و البته هروقت به مادر پدرم میگفتم چراغا رو روشن میکردن و سعی میکردن بهم نشون بدن اونجا چیزی نیست
حتی مادرم از یه خاطره ای میگفت درمورد بچگی های من (البته خودم یادم نیس چون سنم اون موقع از ۵ سال هم کمتر بود) تابستون رفته بودیم شمال ویلای یکی از دوستان… یه ویلای خیلی بزرگ و شیشه ای بود وسط یه باغ خیلی بزرگتر… مادرم میگفت شب که شد رفتیم اتاقا بخوابیم ولی چون کولر اتاقا خراب بود تصمیم گرفتیم بیایم توی هال ویلا بخوابیم اما تا منو اوردن توی هال چشمم افتاد سمت حیات (کل خونه شیشه ای بود جوریکه کل حیات از توی هال مشخص بود) و شروع به جیغ کشیدن کردم و مرتب گریه میکردم که از اینجا بریم، با اینکه مادرم پدرم چیزی نمیدیدن اما من مرتب به گوشه ای از حیات اشاره میکردم و گریه میکردم
گریه کردن و حال بد من تا جایی کشید که فرداش برگشتیم شهر خودمون اما من بازم گریه هام قطع نمیشد تا اینکه مادربزرگم منو پیش یه دعانویس قرانی برد و دعانویس تا منو دید گفت چرا بچه رو زودتر برنگردوندیدو این چیزایی دیده و شما نمیتونستید و ترسیده و بعدش یه دعا داد که شب بذارن زیر بالشم و بعد همون شب گریه هام قطع شد
… مدت های خیلی بد سر این چیزا اذیت میشدم تا اینکه خانواده سرتاسر خونه مون چراغ خواب نصب کردن و موقع شب هیچوقت کل خونه رو تاریک نمیکنن و اینکه بالاسرم قران میذاشتن کم کم هم انگار خودم به خاطر این قضایا دیدم رو بستم دیگه کمتر این چیزا رو دیدم…هرچند انگار دیدم رو بسته بودم
ولی نشونه هاش تا مدتها همراهم بود که بقیه شو براتون بعدا تعریف میکنم

همچنین بخوانید:   تجربه از ماورا - کنترل خواب (نوشته مرتضی)

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
قدیمی ترین
جدیدترین
الف خ
مهمان
الف خ
5 سال قبل

سلام تو خونه ما ، غیب شدن و برگشتن اشیا ، صدای پا بدون اینکه انسانی باشه ، روشن شدن خودبخودی چراغ طبقه پایین ( که خونه عمومیناست و اکثرا خالی هست )و …… اونقدر اتفاق افتاده که برامون عادی شده !!! علاوه بر اون ، من تو خواب یا بین خواب و بیداری ، (و همچنین بیدار شدن بعد از خواب کوتاه )،موجودی رو میبینم یا حس میکنم که چسبیده به من . سوالم اینه : آیا موجودی که میاد بمن میچسبه (و احساس میکنم یک شیطان جنی هست ) همونی هست که توخونمون وسایل رو جابجا میکنه ،… بیشتر »

رفتن به نوار ابزار