قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
ماورا
تجربه شاهین (مدیتیشن عجیب)
بهمن ۲۱, ۱۳۹۶
هیپنوتیزم
روش هیپنوتیزم ساده برای مبتدی ها
بهمن ۲۲, ۱۳۹۶

تجربه رضا (تجربه های ماورائی در کودکی)

ماورا

تجربه رضا (تجربه های ماورائی در کودکی)

به دلیل تجربیات زیادم سعی میکنم کلیات را توضیح بدم حدودا در سن ۵ سالگی میتونستم موجودات ماورائی را ببینم و فقط حدود یک یا دو بار در روز دیدم و اکثر شبها همیشه قبل از خوابیدن در هوشیاری کامل و به تعداد زیاد به شکل خودشون یا به اشکال دیگر یا سگ و گربه و مار میدیدم و گاهی خودم را که بعضی ها میگن همزاد که من این باور را قبول ندارم میدیدم و چند بار نیز پرواز روح به طور اختیاری انجام دادم, همچنین در تاریکی نورهای هاله مانندی را در حال گردش در هوا میدیدم که اکثر قرمز رنگ و تعداد کمی نیز زرد و سبز بودند میدیدم و اکثرا خواب های صادقه میدیدم و میتوانستم بعضی اوقات در بیداری نیز اینده را مشاهده کنم و قابلیت های دیگه که در حال حاضر به خاطر ندارم در اوایل تمامی چاکرا هام به اندازه زیادی فعال و دارای انرژی بود و موجودات ماورائی نمیتوانستند به من اسیب زیادی از نظر روحی و جسمی بزنند و بعضی از انها با من رابطه صمیمانه ای داشتند و شاید گاهی به من کمک میکردند ولی بعضی از انها سعی در ترساندن من و نفوذ لایه های دفاعی چاکرا های من را داشتند که رفته رفته هر شب در هنگام خواب و خلسه من را میترساندند و رفته رفته انرژی خود را از دست میدادم و قابلیت ها و قدرت هایی که داشتم کم میشد ابتدا دیگر نمیتوانستم ان ها را در ببینم و کم کم دیگر نمیتوانستم نور های هاله مانند را ببینم ولی تا چند وقت میتوانستم رنگ های نورانی بسیار ریز ثابتی را ببینم که ان هم در اذیت های شبانه و شدید به طور مداوم هر شب از دست دادم و تقریبا مقدار بسیار زیادی از انرژی چاکرا هام را از دست دادم و تا حدود دو سال پیش در سن ۱۷ سالگی کاملا رهایم کردن دیگه باهام کاری ندارن و راحتم گذاشتن چون دیگه انرژی برای دادن به اون ها ندارم حالا میخواهم بدونم اگه بازهم بخواهم چاکراهام را فعال کنم با توجه به تجربه قبلی که داشتم میتونم در مدت کوتاه دوباره چاکراهام را باز کنم با توجه به اینکه به عواقب ان واقفم و اگر راه دفاعی برای مقابله اون ها هست بهم بگید لطفا راهنمایی کنید ممنون میشم

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - تجربه من از چشم سوم (نوشته مریم)

مقالات مرتبط

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

11 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
الهام
مهمان
الهام
7 سال قبل

ادمین عزیز من نمیتونم تصور نور بنفش و دور خودم یا دیگران بکنم ،نمیدونم چرا نمیاد تو تصور و خیالم ،در مورد حمل آهنربا اندازه اون چقدر باید باشه؟ کوچیک باشه یا بزرگ ؟ ممنون

شمیلا
مهمان
شمیلا
7 سال قبل
Reply to  admin

سلام
منم در مورد آهنربا سوال دارم. راستش میترسم. آهنربا میدان مغناطیسی داره و به هر حال تاثیر به بدن میزاره. حس میکنم سرطانزاست و تعادل بدن رو بهم میزنه. به نظر شما آهنربای تاثیر منفی به بدن نمیزاره؟

رضا
مهمان
رضا
7 سال قبل

ممنون از پاسخگویی به موقعتون سوال دیگه ای هم که مطرح کرده بودم این بود که با توجه به اینکه از سن ۵ سالگی تقریبا چاکراهام به طور کامل فعال بودند و تا سن ۱۶ سالگی تا حد کمی و الان که ۱۹ سالمه ضعیف شدند میخواستم بدونم با توجه به تجربه قبلی اگر دوباره بخواهم اونا را فعال کنم چه روش هایی مناسب تره و چقدر زمان بر هست؟

بی نام
مهمان
بی نام
7 سال قبل

درود بر ادمین من حدود ۶ سال پیش زمانی که دراز کشیده بودم جسم سیاه رنگ (جسم که میگم واقعا نمی دونم جسم بود یا نه.چون یه حالت مث دود و بخار بود )تقریبا بزرگ به اندازه یک مرد هیکلی بالا سرم دیدمو نه شاخ داشت نه دم،فقط سیاه رنگ بود با چشمان خیلی درشت کشیده و سیاه، طوری که سیاهییه چشماش بیشتر از سایر اندامش بود،زمانی که من دیدمش برگشت بم نگاه کرد و با یه خنده موزیانه (شیطانی)که انگار قصد ترسوندمو داره به سمتم آومد که من صورتمو برگردوندمو آیت الکرسی خوندم وقتی برگشتم هیچی نبود. اینو که… بیشتر »

تنها
مهمان
تنها
7 سال قبل

سلام .
ببینم تو چطور تو پنج سالگی تونستی این کار ها رو انجام بدی .

kaveh
مهمان
kaveh
6 سال قبل

سلام به همگی.من از هفت سالگی چیزای عجیبی میدیدم مثل سایه سیاه و سفید و نور بعدها توی خواب و بیداری یهو یکی تو گوشم باهام حرف میزد و دقیقا راهنمایی میکرد تا اینکه اطرافیان منو توهمی میخوندن و سیع میکردم ب کسی تجربیاتم نگم مثلا راحت با کمی دقت ذهن میخوندم گاهی وقتها آینده خیلی چیزا میدیدم با اینکه بعدها اونچیزی که میدیدم اتفاق میفتاد منو بردن دکتر و هیچکس جوابی براش نداشت سالها گذشت و قدرتهای و انرژی های بیشتری پیدا میکردم تا رفتم سربازی توی خرمشهر اونجا یه همخدمتی بومی داشتم تا منو دید گفت تو موکل… بیشتر »

رفتن به نوار ابزار