

انواع زیادی از ریاضت ها برای تقویت قدرت های درونی وجود دارد که یکی از آنها ریاضت گرسنگی است. خود ریاضت گرسنگی چندین مدل دارد مانند:
– روزه
– نخوردن غذا و فقط نوشیدن آب برای مدت زمان مشخص
– کم خوری در حدی که بیشتر اوقات، معده خالی باشد
این نوع ریاضت ها می تواند اثرات بسیار زیادی بر افزایش انرژی های درونی و تقویت اراده داشته باشد و به موجب آن برخی توانایی های ماورایی شکوفا شود.
به شخصه افرادی را می شناسم که دوره های چهل روزه کم خوری یا روزه سخت می گیرند و تواناهایی در آنها به سرعت بیدار می شود که با مراقبه و تمرینات ماورایی عادی دیگر، به این زودی ها به دست نمی آید. حتی ترک غذا و فقط خوردن آب برای چند روز می تواند سطح ارتعاشات و انرژی های درونی را چندین برابر کند و به کارهایی که به انرژی درونی نیازمند هستند (مانند پرواز روح) کمک کنند. علاوه بر آن سبب تقویت اراده شده و افزایش قدرت تمرکز فکر می شود. وقتی هم قدرت تمرکز فکر بالاتر رود درهای جدیدی برای انجام کارهای ماورایی که به این بخش از توانایی ذهنی نیازمند است باز می شود.
ولی چرا این نوع ریاضت های گرسنگی حتی در کوتاه مدت می تواند چنین اثرات قابل توجهی بر ذهن، سیستم انرژی و توانایی های درونی انسان بگذارد ولی کسانی که در آفریقا دچار قحطی هستند و پوست آنها به استخوان رسیده و گرسنگی های شدیدتری متحمل می شوند قدرت ماورایی خاصی از این طریق کسب نمی کنند؟ همچنین کسانی هستند که رژیم های لاغری سختی می گیرند و آنها هم کم خوری شدید را تجربه می کنند ولی تغییر خاصی در قدرت درونی آنها ایجاد نمی شود؟
(اول از همه بگویم که کم خوری شدید، راه خوبی برای لاغر شدن نیست. انواع ریاضت گرسنگی هم باید اصولی و گاهی تحت نظر پزشک باشد. پس سر خود اقدام به انجام این ریاضات نکنید و این پست را صرفا جهت افزایش آگاهی خود در این موارد مطالعه کنید.)
به طور کلی وقتی کاری را با اراده شخصی و سرکوب امیال نفسانی انجام می دهیم آن وقت است که روح بر نفس غالب می شود و برخی توانایی های درونی پدیدار می شود. کسی که در منطقه ای قحطی زده است چاره ای ندارد جز تحمل گرسنگی. او انتخابی ندارد و اگر غذایی پیدا شود حتما آن را مصرف می کند. پس در آن موقعیت، بحث اراده و رنج عمدی دادن به نفس مطرح نیست. اتفاقا نفس، حریص تر می شود که غذا پیدا کند و فرد هم تمام تلاش خود را برای غذا خوردن می کند.
پس مسئله اصلی، کم خوردن یا پرخوردن و خود غذا نیست. البته کم خوری با تغییر متابولیسم بدن و صرف کمتر انرژی های درونی می تواند به افزایش ارتعاشات انرژیکی کمک کند ولی این فقط بخشی از ماجرا است. عامل مهم، تقویت اراده و غلبه بر نفس است. ریاضت گرسنگی شما، وقتی نتیجه می دهد که در محیطی باشید که انواع غذاهای مختلف فراهم باشد ولی شما تصمیم بگیرید که خیلی چیزها را مصرف نکنید. در این صورت است که مرزهای دایره راحتی خود را جا به جا می کنید و به نفس سرکش خود می فهمانید که چه کسی رئیس است. هر چه قدر نفس و هوای جسمانی شما ضعیف شود قوای روحی بیشتر می شود. عمده این کار هم توسط تقویت اراده و انجام کارهایی بر خلاف چیزهایی که برای راحتی خود انجام می دهید است. (به خاطر همین است که وقتی از یک مرتاض پرسیدند چگونه قدرت های خود را به دست آوردی؟ جواب داد هر چیزی که نفسم گفت را بر خلاف آن انجام دادم.)
شاید اگر کسی که اصولا غذا کم می خورد، همان چله گرسنگی را بگیرد تاثیر خاصی نبیند. شاید چون نیازی به مبارزه شدید با نفس خود ندارد و لازم است از روش های دیگری استفاده کند تا اراده خود را به چالش بکشد و آن را تقویت کند.
در تاریخ به افرادی اشاره شده که حتی با یک اقدام کوتاه ولی چالش برانگیز مبارزه با نفس توانسته اند به قدرت ماورایی برسند مانند ابن سیرین از بزرگترین تعبیرکنندگان خواب. او در جوانی در برابر زنی قرار گرفت که آن زن به او پیشنهاد رابطه داد ولی ابن سیرین توانست با حقه ای از دست او فرار کند. این کار ابن سیرین واقعا سخت بود و مردان، بهتر متوجه می شوند. شاید اگر آن زن همین پیشنهاد را به مردان دیگر می داد نیش آنها تا بنا گوش باز می شد و سراغ او می رفتند. مگر اینکه مردی جنس گرا باشد و چنین رابطه ای برای او جذاب نباشد بنابراین او هنری نکرده است که با زنی نبوده و اصلا مبارزه ای با نفس نکرده است پس احتمالا اگر او جای ابن سیرین بود و همان کار ابن سیرین را هم می کرد قدرت ماورایی خاصی به دست نمی آورد. پس ظاهر کارها چندان مهم نیست بلکه تلاش و مقاومتی که از درون انجام می شود و روی روح تاثیر می گذارد مهم تر است.
در بسیاری اوقات هم تلقین نقش زیادی بر عهده دارد. تلقین کردن یکی از راه های افزایش قدرت های درونی است. قبلا در پست تلقین با مرگ گفته شد که چگونه حتی افراد با باور ذهنی به چیزهایی که خطر جانی مستقیم و واقعی بر آنها نگذاشته مرده اند. شفا یافتن هم گاهی همین طور است. افراد زیادی هستند که از خدایان هندی که می دانیم خرافه هستند شفا می گیرند و مثلا فردی فلج، یک مرتبه شروع به راه رفتن می کند. آیا آن خدایانی که وجود هم ندارند آنها را شفا داده اند و یا باور درونی چنین افرادی باعث شده است که قدرت تلقین آنها بتواند موجب شفای آنها شود؟ همین موضوع در مورد باز کردن دریچه برخی قدرت های درونی هم صادق است.
برای مثال، در هند در مسیر دست راستی یا مقدس آنها خوردن گوشت ممنوع است و گیاه خوار هستند. در مسیر دست چپی یا اصطلاحا شیطانی آنها، قرار است هر کاری که دست راستی ها نمی کنند را انجام دهند و تابو شکنی کنند و به نوع دیگری از قدرت های ماورایی برسند. بنابراین آنها گیاه خواری را کنار می گذارند و ماهی می خورند. همین حس تابوشکنی موجب می شود که شوکی به ناخودآگاه آنها وارد شود و وارد حالت جدیدی از آگاهی شوند و قدرت هایی کسب کنند (البته کنار گذاشتن گیاه خواری و رو آوردن به گوشت خواری، یک مثال از کارهای آنها بود و قرار نیست خیلی وارد جزئیات این فرقه ها شویم). شاید اگر یک فرد غربی همان کار را انجام دهد هیچ اثری نبیند چون گوشت خواری برای او کاری تابوشکنانه نیست و معنی ماورایی ندارد. پس شوکی هم به ناخودآگاه او وارد نمی شود و چرخه تلقین برای بیداری توانایی های روحی آغاز نمی شود چون اصلا باوری به این قضایا ندارد.
به خاطر همین قدرت تلقین است که در گذشته مراسمات جادویی به قدری پیچیده انجام می شدند تا فرد باور کند لیاقت آن را دارد که قدرتی دریافت کند. برای مثال برای احضار و مشاهده جن، مجبور می شدند مدت ها وسایل عجیب و نایاب را جمع آوری کنند. روزها صبر کنند و ورد بخوانند…این کارها نوعی انتظار را در فرد به وجود می آورد. فرد به خود می گفت “ما این همه راه اومدیم” پس باید چیز عجیبی ببینیم. واقعا هم دروازه های روحی آنها برای مشاهده عجایب باز می شد و می توانستند موجودی که احضار کرده اند را مشاهده کنند با اینکه اصلا در آن زمان ها اثری از موضوعاتی مثل چشم سوم و دید غیبی نبود. پس مجموعه این شرایط، تلقین قوی برای باز کردن موقتی چشم سوم را ایجاد می کرد. در اثر گذر زمان، این مراسم های سخت جادویی کم رنگ تر شدند و جای خود را به تمرینات ماورایی اصلی برای باز کردن چشم سوم و ارتباطات مدیومی دادند تا فرد بتواند با موجودات دیگر در ارتباط باشد.
اصلا چرا راه دور برویم. فرض کنیم یک نفر دو چای یکسان را به شما داده است ولی با قیمتی متفاوت. ممکن است به خاطر اینکه حس می کنید قیمت یکی بیشتر است، آن را خوش عطرتر از دیگری احساس کنید با اینکه در اصل، یکی هستند. مشابه چنین آزمایشی بر روی گروهی از افراد در مورد دو کیک یکسان ولی با قیمت های متفاوت انجام شد. آنها خبر نداشتند که کیک ها یکسان هستند و از کیکی که ظاهرا گران تر بود تعریف و تمجدید می کردند. بنابراین انتظار و قدرت تلقین می تواند حتی طعم ها را هم برای ما عوض کند.
پس متوجه شدیم که گاهی خود ظاهر اعمال برای تقویت قدرت های درونی مهم نیستند. باید دید آن عمل چه قدر نفس را دچار چالش می کند، چه میزان روی تقویت اراده تاثیر می گذارد و قدرت تلقین را تا چه حد فعال می کند.
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت رداى سياه عزيز اول از هر چيز سپاس از شما كه باوجود مشغله ها و هزينه هاى زياد ما را يارى ميكنيد و آگاهى ما را بالا ميبريد،هيچگاه نتوانستم تفاوت نفس و عقل را بفهمم و آيا نفس خود عقل است يا خير و هيچگاه نتوانستم چيزى به نام روح را حس كنم و هميشه دنبال چيزى براى اثبات خدا پيش خودم بودم،گاهى بعضى از افراد كه همه چيز را عقل(مغز) مى دانند و مرگ را پايان زندگى من را در فكر فرو ميبرند و هميشه برايم جاى سوال است كه آيا چيز… بیشتر »
درود ممنون از لطف شما. خیلی افراد از شب و روز دنبال موضوعات دنیوی هستن و یه بار از خودشون نمی پرسن از کجا میان و به کجا خواهند رفت. همین که یکی از مشغله های مهم ذهنی شما پیدا کردن هدف معنوی و واقعی زندگی هست بسیار ارزشمنده. البته سوال سخت و مهمی هم هست و کسی به این مرحله برسه ممکنه حتی شب ها خواب به چشمش هم نیاد و از خودش بپرسه خب اگه قراره زندگی ما همین حیات مادی باشه پس که چی بشه زندگی؟ چرا اصلا ما خودآگاهی داریم و برخلاف خیلی از حیوانات دیگه… بیشتر »