

اهمیت دادن به اینکه دیگران در مورد شما چه فکری می کنند می تواند در صورتی خطرناک باشد که باعث شود به تصمیمات درست شخصی خود عمل نکرده و افکار و احساساتتان در مورد خودتان تغییر کند.
وقتی اجازه می دهیم نظرات و اعتقادات اطرافیان زندگی ما را کنترل کند در این صورت به دام افتاده ایم. مدام هراس داریم که نکند توقعات دیگران را برآورده نکنیم. در این صورت به نیازهای خود توجه نکرده و مدام در حال راضی کردن دیگران هستیم. در نتیجه، طعم واقعی زندگی را تلخ احساس می کنیم و هیچ گاه نمی توانیم چیزی که در ذهن از خود داریم را نمایش دهیم.
البته قرار نیست اصلا به طرز فکر دیگران در مورد خودتان اهمیت ندهید چون برخی از آنها چاره ساز هستند ولی قرار هم نیست که به آنها اجازه دهید که زندگی شما را خراب کنند.
توسط راه های زیر می توانید هم از نظرات دیگران درست استفاده کنید و هم در نهایت کاری که خودتان صلاح می دانید را انجام دهید و بیش از حد به طرز فکر دیگران در مورد خود و کارهایتان توجه نکنید.
وقتی دیگران در مورد شما حرفی می زنند چه احساسی دارید؟ ممکن است خشمگین، خجالت زده و یا استرسی شوید. این حس ها را آنها به شما منتقل نکرده اند بلکه چیزهایی در درون خود شما از قبل وجود داشته که با کلمات دیگران تحریک شده و چنین حس هایی را ایجاد کرده است. سعی کنید ریشه این حس ها را پیدا کنید و بخش تاریک و سرکوب شده ناخودآگاهتان را بشناسید. قرار نیست دیگران با برانگیختن این حس ها، کنترلی در شما ایجاد کنند بلکه می توانید از آنها درس گرفته و برای رفع ضعف های درونی استفاده کنید.
گاهی هم آنها صلاح شما را خواسته و از سر دلسوزی پیشنهادی می دهند. برای مثال شما قرار است سر کار بروید ولی لباستان کثیف است. اگر مادرتان به شما این نکته را تذکر داد مسلما دخالتی در زندگی شما نکرده و فقط می خواهد با پوشیدن آن لباس کثیف، آبروی خود را در محل کارتان نبرید.
ممکن است احساس کنید مردم مدام به شما توجه دارند و شب و روز در مورد شما و کارهایتان فکر می کنند ولی حقیقت این است که هر کسی در بیشتر اوقات به خودش فکر می کند تا دیگران. معمولا اگر کسی به شما توجهی کرد و سوالی پرسید تنها از روی کنجکاوی است.
مدرک دکترا دارید؟ خوب است ولی برای کسی مهم نیست.
آیا در شرف ازدواج هستید؟ خوب است ولی برای کسی مهم نیست.
این یک توهم است که تصور کنیم همه به ما فکر می کنند. ایگو و منیت ما دوست دارد تصور کند که مرکز جهان است و همه توجه ها به سمت اوست.
فرض کنید مردم بدترین فکرها را در مورد شما می کنند و بدترین حرف ها را پشت سرتان می گویند. قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ در نهایت کمی احساس شرمندگی می کنید که آن هم موقتی است.
شما هر کاری کنید بلاخره عده ای هستند که پشت سرتان حرف بزنند، در مورد شما بد فکر کنند و یا حتی از شما متنفر شوند. همه اینها امکان دارد ولی ما هیچ کنترلی روی افکار دیگران نداریم.
حتی اگر به تک تک افرادی که به زندگی شما وارد می شوند خوبی کنید باز هم گاهی توسط آنها مورد قضاوت قرار می گیرید. مثلا اینکه چرا دیر ازدواج کرده اید….چرا در کارتان موفق نیستید و …
قضاوت در مورد دیگران برای همه رخ می دهد و شما هم استثنا نیستید و کاری هم نمی توانید انجام دهید. بنابراین هر بار که نگران فکر دیگران بودید پیش خود تکرار کنید که من آزادم و خودم را دوست دارم.
عده ای از افراد ممکن است نظرات منتقدانه خود را جلوی خودتان بیان کنند. چگونه به آنها پاسخ دهید؟ ابتدا سعی کنید هر چیزی که آنها می گویند را تایید کنید ولی سر حرف خود بمانید. برای مثال اگر آنها خواستند شما محلی را ترک کنید می توانید بگویید که: من می دانم شما می خواهید من اینجا نباشم ولی چون به کار و درآمد نیاز دارم بنابراین همینجا می مانم.
اگر بیش از حد به اینکه دیگران چه فکری در موردتان می کنند اهمیت می دهید در این صورت شاید فردی کمال گرا هستید. شما دوست ندارید اشتباه کنید و دیگران هم آن را ببینند ولی بلاخره انسان هستید و خطا کردن در مراحلی از زندگی عادی است. پس به جای اینکه خودتان را سرزنش کنید با خود مهربان بوده و انتظار کامل بودن را نداشته باشید.
گاهی آن قدر به نظرات دیگران اهمیت می دهیم که صدای درونی خودمان را فراموش می کنیم. شما واقعا در زندگی چه می خواهید و چه کسی قرار است بشوید؟ مدتی در مورد آن فکر کنید و هدف واقعی تان را کشف کنید.