

انسانها به طور ذاتی به چیزهایی که کمیاب و یا حتی ممنوعه باشند جذب می شوند چون هم تصور می کنند که به چیزی ارزشمند دست پیدا کرده اند و هم اینکه به خاطر محدودیت منابع، بهتر است هر چه زودتر به آنها دست پیدا کنند.
در یک پژوهش، دو گروه جمع آوری انتخاب شدند و به اولی یک جعبه پر شیرینی دادند و به دومی تنها دو عدد شیرینی در داخل یک جعبه دادند. سپس از آنها خواستند در مورد کیفیت شیرینی نظر دهند. گروهی که شیرینی کمی در اختیار داشت کیفیت آن را بهتر اعلام کرده بود با اینکه هر دو گروه از یک نوع شیرینی خورده بودند. کمبود شیرینی باعث شده بود مزه آن خاص تر و خوشمزه تر به نظر برسد.
فرض کنید شما تعدادی توپ یک رنگ و یک شکل دارید. یکی از آن توپ ها رنگی متفاوت دارد. کدام یک از این توپ ها برای شما جذاب تر است و مدام چشمتان دنبال آن است؟ هر چیزی که متفاوت و کمیاب باشد نظر آدمی را به خود جلب می کند.
حتی اگر ادعا کنیم محصولی که تا دیروز به فراوانی در بازار بود یک مرتبه ته کشیده و فقط تا امروز فرصت خرید آن را دارید خطای کمبود را در ذهن افراد ایجاد می کنید. از همین رو تعجبی ندارد اگر ببینید عده ای به بازار هجوم می آورند تا سریعا آن محصول را خریداری کنند. از این شیوه در بازاریابی ها هم استفاده می شود. اگر بخواهند جنس خود را به هر طریقی بفروشند می گویند که این دیگر آخرین جنس است و دیگر در بازار موجود نیست و تمام شده است. خریدار ساده لوح هم بی درنگ آن محصول را می خرد.
در انتخاب دوست و یا همسر هم چنین خطاهایی دیده می شود. اگر در یک جمع، فردی را مشاهده کنید که تنها او بدنساز است و یا تنها او چهره خوبی دارد راحت تر جذب همان ها می شوید تا در شرایطی که در یک جمع، نیمی از آنها هیکل و قیافه خوبی داشته باشند. در این صورت انتخاب سخت می شود و ممکن است آن قدر سردرگم شوید که نتوانید بلاخره تصمیم خود را بگیرید.
تمایل به جمع آوری چیزهای نایاب ولو بی ارزش در بسیاری از افراد مشاهده می شود. برای مثال با وجود آنکه تمبرهای قدیمی، سکه های قدیمی و ماشین های از مد رفته ارزش تجاری ندارند و حتی عتیقه هم محسوب نمی شوند تا حداقل قابل فروش باشند ولی عده ای آنها را به دقت جمع آوری کرده و نگهداری می کنند زیرا این تمبرها و سکه ها و … کمیاب هستند و هر چیزی هم که کمیاب باشد حتما خاص و با ارزش است.
وضعیت مشابهی در رابطه با چیزهای ممنوعه هم دیده می شود. مسئله سکس و مشروبات در کشورهای غربی محدود به سنین بالای هجده سال می باشد ولی از بیشترین طرفداران آن را نوجوانان تشکیل می دهند و با هزاران ذوق و شوق مشغول این امور می شوند زیرا حس می کنند انجام کار ممنوعه لذت بخش است و اگر قانونی باشد چندان طرفدار پیدا نمی کند.
اینها همه خطاهای ذهنی ما هستند و امیدوار هستیم با شناخت بیشتر این چاله های ذهنی، امکان تصمیم گیری عاقلانه و منطقی را بیشتر پیدا کنیم.
خب کسایی که قیافه زشت دارند کمیاب تر از کسایی هستند که قیافه معمولی دارند ولی ما کسایی که قیافه معمولی دارند رو به کسایی که قیافه زشت دارند ترجیح میدیم(بیشتر جذبشون می شیم) یا مثلا فینگریت کمیاب تر از طلا هستش ولی ما بیشتر جذب طلا می شیم تا فینگریت
با این حساب قراره دلیل جذب ما به هر چیزی الزاما کمیاب بودنش باشه یا خاص بودنش؟
با سلام. احتمالا منظور نویسنده چیزهای کمیاب مثبت است.