

ما در جهانی مدرن زندگی می کنیم که نیازهای اولیه ما تا حد زیادی برآورده شده است. بشر دیگر مانند اجداد نیاکانی خود شب و روز به دنبال غذا و پناهگاه نیست و وقت بیشتری برای تفکر و تامل در مورد اینکه چرا به دنیا آمده است و چه هدفی را می خواهد دنبال کند دارد. حتی اگر این پرسش ها را به صورت آگاهانه از خود نپرسد بخشی از درون او تشنه شنیدن پاسخ است به همین دلیل است که ناخودآگاه نمی تواند دل به هر کاری بدهد یا اگر کاری را شروع می کند آن را رها می کند چون معنایی در آن نمی بیند. حتما بارها تجربه کرده اید که کاری را آغاز کرده و تا مراحلی هم پیش رفته اید و ناگهان از خود پرسیده اید “خب که چی؟ به چه درد می خورد؟ این اصلا من را خوشحال نمی کند.”. بنابراین به نوعی افسردگی فلسفی دچار می شوید و هر کاری را بیهوده می دانید چون چیز خاصی پشت آن نیست. پوچی چیزها وقتی مشخص می شود که به انتهای آن مسیر برسید و باز هم احساس خوشحالی و اغنا نکنید.
افراد زیادی هستند که با خود می گویند “اصلا چرا زندگی کنیم؟ وقتی قرار است بمیریم چرا به خود زحمت دهیم؟ فلانی دکترا گرفت و سالها زحمت کشید ولی چند ماه بعد از گرفتن مدرک خود تصادف کرد و مرد. پس او چه زندگی کرد و برای چه تلاش کرد؟”
سوال اولیه این است که شاید عمر ما طولانی باشد و مجبور به انجام امورات مادی برای بقای خود باشیم. آن وقت چه؟ سپری کردن زندگی در فقر قطعا آزار دهنده است. پس یک انسان هر هدفی که دارد باید چند هدف مادی برای بقای فیزیکی خود تا زمانی که زنده است داشته باشد. حتی یک انسان معنوی نیز به آب و غذا و سرپناه احتیاج دارد.
وقتی برای این احتیاجات فکر کردید و به فکر تامین آنها افتاید این بار ممکن است از خود بپرسید “پس فرق من با یک حیوان چیست؟ آنها هم می خورند و می چرند و در لانه خود به خواب می روند. اگر زودتر بمیرند نیازی به این همه مشقت هم ندارند. پس اگر خود را بکشم زحمت من هم کمتر می شود چون بلاخره آخر سر می میرم”.
البته سوال بالا را کسی می پرسد که به دنیای پس از مرگ اعتقاد ندارد. در این پست هم به رفع مشکل احساس پوچی آنها پرداخته می شود چون کسی که معتقد به حیات دیگر است آن قدر برنامه های معنوی برای خود دارد که کمتر دچار این نوع افسردگی و پوچی می شود. برای مثال می داند که هدف انسان عبادت خداست. پس زندگی او خود به خود معنا می گیرد و برای ارزش خود تلاش می کند ولی کسی که اعتقادی به دنیای دیگر ندارد رنج و افسردگی بیشتری تحمل می کند چون خود را حیوانی دوپا می بیند که دیر یا زود می میرد و همه چیز تمام می شود. زندگی کردن برای اینکه آخر سر به هیچ برسد هم مسلما ارزشی ندارد. اگر سابقه افسردگی داشته باشد هم که اوضاع بدتر می شود.
برای این دسته افراد توصیه می شود که به جای اینکه به دنبال یک هدف باشند سعی کنند جویای تحقق ارزش ها باشند. ارزش هایی که برای آنها بسیار مهم است و آنها را تحسین می کنند مثل شجاعت، کمک به دیگران، خوشحال کردن یک دوست، فداکاری و چیزهای دیگری که قلبا آنها را شاد می کند و این حس را به آنها می دهد که اگر این ارزش ها را دنبال کنند فردی قابل ستایش بوده و هر چند که عمر کوتاهی داشته باشند ولی ارزش نفس کشیدن را دارند.
بنابراین لیستی از ارزش هایی که برای شما خیلی مهم هستند و اگر آنها را در یک انسان ببینید شدیدا تحت تاثیر آنها قرار می گیرید تهیه کنید. اهداف را فراموش کنید و سعی کنید این ارزش ها را در هر لحظه از زندگی خود پیاده کنید مثل فداکاری و کمک به دیگران. در این صورت حتی کار کردن در فضای شغلی نیز خسته کننده نیست چون در همین فضا می توانید فداکاری و کمک به همکاران دیگر را تمرین کنید و به خود افتخار کنید. در این صورت دلیلی برای زندگی کردن دارید و آن تحقق این ارزش ها است. وقتی احساس کنید فردی ارزشمند هستید خود به خود افکار پوچ گرایانه از ذهن شما خارج می شود و ممکن است حس و رمق این را هم پیدا کنید که اهداف جدی و مهم تری را هم برای خود ایجاد کنید.
واسه منی که همش کتابای روانشناسی و موفقیت رو میخونم هم مفید بود مرسی
سلام
ممنون از توجه شما ماهان عزیز
سلام و درود و خسته نباشید خداقوت سایتتون خیلی خوبه مطالبتونم باحاله فقط میخواستم یه نظر در مورد متن بگم اینکه سایز و اندازه متن رو اگه درشت تر کنید بهتره به نظر من و اینکه پس زمینه هم بدید قشنگ تر میشه ارزوی موفقیت دارم براتون دمتون جیز خداقوت 👍
با سلام
ممنون از توجه شما و نکاتی که عرض کردید. این موضوع حتما بررسی می شود.
موفق باشید
سلام
منم با این نظر موافقم. خودم از قابلیت زوم مرورگر استفاده میکنم توی سیستم های دسکتاپ فونت رو بزرگ میکنه ولی اگر کسی توی گوشی بخواد زوم کنه فونت بزرک نمیشه، کل صفحه زوم میشه