

ما در روز به چیزهای زیادی به صورت ناآگاهانه فکر میکنیم. حتی یک سری از رفتارهای ما هم تحت تاثیر تصمیم گیری های غیرآگاهانه ما هستن و برای انجام اونها به تفکر و تمرکز فکر نیاز نداریم. برای مثال میتونیم به رانندگی اشاره کنیم. شما اولش اون رو به دقت یاد میگرفتید و مرحله به مرحله پیاده می کردید. هی دقت میکردید که دنده یک کدومه و دنده دو کدومه و اینکه پدال گاز یا ترمز و کلاج کجاست. رفته رفته با تمرین بیشتر این کارها خود به خود انجام میشه و انگار دستتون اتوماتیک دنده عوض میکنه و سرتون اطراف رو چک میکنه و دقیقا هم میدونید که چه قدر کلاج رو نگه دارید و کجاها ترمز کنید و …
در واقع همه اون کارها به صورت اتوماتیک و بدون اینکه بهش فکر کنید صورت میگیره و حتی ممکنه وسط رانندگی حرف هم بزنید و یا غرق در رویای خودتون بشید و به چیزهای دیگه فکر کنید. بنابراین در مغز ما انگار دو نوع فکر به بر اساس انتخاب وجود داره. یکی افکاری که خودمون عمدا اونها رو ایجاد میکنیم و روشون تمرکز میکنیم و یا اینکه موقع حل مسائل میایم روشون تجزیه تحلیل انجام میدیم و فعالانه فکر میکنیم و سری دیگه اونهایی هستن که ناآگاهانه وجود دارن (مثل همون مثال رانندگی). هر زمان که شما به صورت فعالانه به چیزی فکر نکنید مغزتون به حالت خودکار خودش میره و افکار مختلف رو تولید میکنه و دست ما نیست و برامونم مهم نیست که اون لحظه به چیزی مشغول باشه یا نه چون تمرکزمون رو نیاز نداریم.
برای شفاف شدن موضوع، مثال دیگه ای میزنم. فرض کنیم که شما مشغول مدیتیشن هستید. چند ثانیه اول کاملا حواستون به چیزی هست که دارید روش مراقبه میکنید. این رو تفکر آگاهانه و جهت دار میگن. چند ثانیه یا چند دقیقه بعد یک مرتبه غرق در افکار میشید و حواستون پرت میشه و تنها وقتی اون فکر تموم میشه متوجه میشید که غرق در افکار خودتون بودید. این حالت رو تفکر غیرآگاهانه میگن و اصطلاحا مغز شما به حالت اتوماتیک فکر کردن فرو رفته.
اما این افکار غیرآگاهانه از کجا میان؟ در مغز بخش های مشخصی برای ایجاد اون نوع افکار هست و به نام default mode network یا DMN شناخته میشن.

افکار این چنینی برای بقای ما حیاتی هستن. مغز ما به صورت خودکار و غیرآگاهانه میاد اطراف رو بررسی میکنه و یا در بین خاطرات گذر میکنه و با اینکه شاید برخی از اونها برای ما بی معنی باشن ولی تعداد بسیاری از اونها برای حفظ بقا، حل شهودی مسائل و تصمیمات غیرآگاهانه مهم حائز اهمیت هستن و نباید فکر کنیم که چون ناآگاهانه هستن و روشون تمرکز نداریم پس فایده ای ندارن. در واقع تنها وقتی مشکل ساز هستن که ما نتونیم اونها رو کنترل کنیم و تمرکز فکر نداشته باشیم وگرنه سرکوب اونها و حفظ تمرکز فکر در همه حالات چندان مطلوب نیست.
فرض کنید که قراره به چاله ای بیفتید. قبل از اینکه حتی بدونید چه اتفاقی افتاده مرکز افکار غیرآگاهانه میاد همه چیز رو محاسبه میکنه و حتی وضعیت بدن ما رو در هنگام افتادن به زمین طوری تنظیم میکنه که ما آسیب زیادی نبینیم. در واقع میاد از محاسبات و اطلاعات و حافظه قبلی استفاده میکنه تا ما رو نجات بده. حالا فرض کنیم همه افکار ما آگاهانه بودن. در این صورت باید همه کارهامون رو خودمون کنترل میکردیم و حتی امور ساده ای مثل تایپ کردن با گوشی یا کامپیوتر رو کلی روش فکر میکردیم در حالی که در حالت عادی دستمون به طور خودکار محل دکمه ها رو میدونه و سریع تایپ میکنه و به خاطر همون بخش افکار ناآگاهانه هست.
پس از اینکه چرا زندگی تون آگاهانه نیست و خودتون برای همه لحظه ها تصمیم نمیگیرید ناراحت نباشید. اتفاقا تکامل مغز انسان طوری انجام شده که کارهای بی اهمیت و پیش پا افتاده بعد از مدتی برای ما عادی بشن و خودکار اونها رو انجام بدیم و به جاش روی چیزهای مهم تر تمرکز فکر کنیم و توجه خودمون رو به سمتشون معطوف کنیم.
متاسفانه برخی معتقدن که باید همه کارها رو آگاهانه انجام داد حتی نفس کشیدن و راه رفتن و غذا خوردن. انجام آگاهانه اونها وقتی خوب هست که تنها در قالب یک مدیتیشن چند دقیقه ای باشن تا تمرکز فکر ما بهتر بشه ولی اینکه مدام روی اونها آگاه باشیم باعث میشه که منابع محدود توجه در مغز ما صرف اونها بشه و نتونه کارهای مهم تر مثل حل مسائل پیچیده تر رو انجام بده. باید بذاریم اون کارهای ساده و عادی رو بخش تفکر غیرآگاهانه ما انجام بده و به صورت ناخودآگاه صورت بگیرن و بخش تفکر آگاهانه آزاد باشه تا بتونیم روی چیزهای ارزشمند تر فکر کنیم. پس آگاه موندن در طی روز خوب هست ولی نه آگاهی از همه چیز…
البته گاهی اوقات مرکز تفکر غیرآگاهانه به قدری در ما بالا هست که اجازه نمیده حتی چند ثانیه پشت هم تمرکز فکر کنیم. در این صورت باید تمرینات مراقبه رو به قدری تمرین کرد تا مغز ما یاد بگیره که چه موقع بین کارهای آگاهانه و غیرآگاهانه سوییچ کنه و جا به جا بشه و این طور نباشه که نتونیم لحظاتی رو برای خودمون داشته باشیم. وضع ایده آل این هست که بتونیم به اراده خودمون تا اونجا که دلمون خواست تمرکز فکر کنیم و هر جا دلمون نخواست وارد تفکر غیرآگاهانه و رویاپردازی روزانه بشه.
سلام لطفا کمک کنید مشکل عجیبی در مورد همین تمرکز برام پیش اومده یادم میاد یه روز وقتی کلاس ۴ بودم معلمم گفت خیلی بازی گوشی … از اون موقع استارتی خورد که حتی گرماش رو درونم حس کردم و خیلی پرتلاش و درس خون شدم اما الان که دانشجو ام حدود ۱ سال پیش خیلی واضح خاموش شدن اون گرما رو حس کردم . من که می تونستم کتاب های قطوری رو تو چند ساعت مطالعه کنم الان همون کتاب هارو تو ۱۲ ساعت هم نمی تونم مطالعه کنم و همون ساعات اولیه بشدت بی حوصله و خسته می… بیشتر »
با سلام. ابتدا باید منشا این بی حوصلگی و بدبینی و عدم تمرکز به صورت عمیق بررسی شود که این کار حتما باید زیر نظر یک روانکاو بالینی باشد. اگر مشکل جدی باشد مراقبه کمک چندانی به این موضوع نمی کند و حتی ممکن است تنش شما را بیشتر کند. در کنار کار گفته شده سعی کنید انگیزه های خود را دوباره بررسی کنید و افکار خود را همان طور که هستند روی کاغذ بیاورید و هر چه قدر می توانید بنویسید تا تخلیه ذهنی صورت گیرد. همچنین مراقبه خود را در حد روزی چند دقیقه انجام دهید و فشار… بیشتر »